صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما

بسم الله الرحمن الرحيم 

 وصيت نامه شهيد محمد علي برزگر 

 يا ايها الذين آمنوا مالکم انفروا في سبيل الله اثاقلتم الي الارض ارضيتم بالحيوه الدنيا في الاخره الا قليل : اي کساني که ايمان آورديد شما چه مسئله اي داريد که هنگامي که گفته مي شود در راه خدا براي جهاد حرکت کنيد به دين چسبيده ايد ( دل کنده نمي شويد ) آيا راضي به زندگاني دنيا به جاي زندگاني آخرت شده ايد پس ارزش و نعمت هاي دنيا پيش عالم آخرت بسيار کم و ناچيز است . ً سوره توبه : آيه 38 ً سلام عليکم : ً سلام بر تو خواننده عزيز و مستمعين گرامي ً سلام بر امام عصر ( عج ) ناجي انسان ها و يگانه پرچمدار معصوم اسلام ناب محمدي و سلام بر نائب آن حضرت امام امت آن که جان و روحم به فدايش باد و قائم مقام رهبري سلام و درود به روان پاک همه شهداي اسلام و سلام بر روح استوار و مقاوم . شهداء اکنون بنا به وظيفه اي که دارم چند کلمه را به عنوان وصيت نامه براي بازماندگان مي نويسم . خواننده محترم مقداري از اين نوشته ها فرازهاي منتخبي از نهج البلاغه مولا علي ( ع ) مي باش لذا در خواندن مطالب تفکر کن . دنيا براي همگان در گذر است و آخرت که به مرگ جسماني تحقق پيدا مي کند آمدني است . پس به دنيا نبايد دل بست و براي رفتن به جايگاه ابدي بايد آماده شد . امروز روز مضمار است روز مهيا شدن است روز کاشت است نه برداشت . محصوران در دنيا از معصيت خدا بپرهيزيد و به سبب اعمال نيک بر مرگ خود پيش دستي کنيد که براي کوچاندن تو تمام عالم هستي بسيج است و شعور در آن را نداري . براي مرگ مستعد باشيد که چون شب بر شما سايه افکنده و راه گريز از آن نيست . بايد به توشه بندگي خدا و خدمت به خلق خدا و جهاد في سبيل الله براي روز کوچ از دنيا و راه سفر آخرت و هنگام نيازمندي و جاي تنگدستي پشت خود را قوي براي جايگاه آخرت آن توشه را از پيش فرستاد . اي بندگان ديده هاي بينا . گوش هاي شنوا تن درست و کالاهاي دنيا آن ها جاي گريز يا رهائي يا پناهگاهي و يا گذرگاهي از عذاب الهي است . بهره هر يک از شما از زمين به اندازه دراز و پهناي قامت شماست با رخسار خاک آلود پيش اين همه رنج و تلاش براي به دست آوردن خانه ها ، آبادي ها ، مزرعه ها ، مرکب ها چه سودي دارد اکنون فرصت را غنيمت شمرده تا وقتي که ريسمان مرگ رهاست و گلوي شما را نفشرده و روح در بدن شماست . زمين به زودي ساکنانش را در خود فرو مي کشد و داراي نعمت و دولت و امنيت را مصيبت زده و اندوهناک مي سازد . چيزهائي که آمد و رفت مثل جواني صحت و سلامت قوت و بينائي زيبائي قامت راست ديگر بر نمي گردد و آن چه بعد از اين خواهد آمد نامعلوم است نعمت است يا نعمت خوب است يا بد تا براي به دست آوردن خوب آن منتظر ماند و تلاش کرد که از بدي آن دور شو . خوشي آن به غم آلوده است و سرور آن براي اين که از اين خوش تر نيست محزون است پس برادر و خواهر کلاه دنيا بر سرتان نرود زيرا بهره دنيا نسبت به سختي و رنج پس دادن حساب آن در قيامت بسيار کم و ناچيز است . دانا کسي است که قدر خود را بشناسد و نادان کسي است که خود را فراموش کند برادر و خواهر براي پيدا کردن راه حق حجت بر من و تو تمام است کتاب قرآن که در ميان شماست گويائي است که زبانش خسته نمي شود و در هر باب و راجع به هر چيز سخن مي گويد . خانه اي است که ارکان آن خراب نمي شود . هميشه باقي است پس به زير سقف اين خانه برو تا هميشه باقي بماني و غالبي است که هرگز مغلوب نمي شود پس به جمع ياران او بپيوند تا براي هميشه جاويد و غالب بماني بهشت پيچيده شده به سختي ها و رنج ها و کوشش ها و دوري از معصيت و گناه و دوزخ پيچيده شده به خواهش هاي نفس و نافرماني خدا پس اي خواهان بهشت و لقاء خدا به استقبال سختي ها و مشکلات برويد . علي ( ع ) مي فرمايد نعمتي مانند بهشت نيست که خواهان آن در خواب غفلت باشند و عذابي مانند آتش دوزخ که گريزان آن در خواب بي هوشي باشد . که در خيزش زندگي گم شده اي و فرصت خود يابي نداري تو که در درياي انديشه هاي وي غرق شده اي و ساحل نجات نيابي . اکنون زياده از 20 سال يا بيشتر از عمرت بگذرد همه اش خانه مزرعه مرکب دنيوي خود را آباد کرده پس کي به فکر آخرتي ؟ خجالت نمي کشي در پيشگاه حق که از مزرعه دنيا فقط موي سفيد و روئي سياه آوري ....؟ بدان راه دراز و بار سنگين و توشه کم هرگز به مقصد نرسد . اي برادر اي خواهر اي همسفر براي حرکت در مسير آخرت براي تنهائي هايش مونس براي ظلمت هايش چراغ و نور براي گزندگان و درندگانش سلاح و براي خرابه هايش آبادي لازم است و تو به کدامين توشه مجهزي دوستان زنگ زدگي دل را بايد زدود . بيماري دل را به نور معرفت بايد مداوا کرد . ظلمت درون را با نور خدا بايد روشن کرد . بايد به باطن رجوع کرد و آن را به صفا صيقل داد . بايد کعبه دل را از بت ها و شرک ها ، کبرها و غرورها پاک کرد و در طهارت دل لحظه ها و ساعت ها تفکر کرد . بايد چهره دل را با سمباده توبه سفيد کرد و با آب چشمه تضرع و تواضع عصيان و خود خواهي ، عجب و نخوت را از صفحه دل پاک کرد . ذات دل به پاکي و نشاط سزاوارتر است . تا صورت تن و جلاي حال گواراتر است از نواي قال . چرا که حضرت حق انيس درون است و بدون باطل نشاط ذاتش به حال است و قال باطل ... اکنون برادر و خواهر به خود رجوع کن که اهل درون و حالي و خدا حاکم با اهل برون و قالي و شيطان حاکم اگر اهل خدائي بخوان خدايت را تا مأوايت دهد و يا اگر اهل شيطاني في درک اسفل سافلين جايت . اي برادران و خواهران مؤمن : اين قدر که به صورت خود مي رسي به سيرت خود هم توجه داري اين قدر که به لباس خود نظر داري به عريانيت در صحراي محشر توجه داري ؟ اين قدر که به خانه خود زينت مي دهي به فکر سياهي قبرت هستي اين قدر که به خوراکت اهميت مي دهي به زفير شعله هاي جهنم فکر کردي ؟ اين قدر که بچه ها و زندگي تشکر و قدرداني کردي ؟ اين قدر که به فکر تحصيل علوم دنيوي هستي در تحصيل علوم آخرت کوشا هستي ؟ اين قدر که به فکر مال دنيا هستي به فکر سرمايه ات در آخرت هستي ؟ اين قدر از مال دنيا که جمع کرده ايد به فکر مصرف آن هستيد ؟ ... ! اي بنده خدا چه بخواهي چه نخواهي از اين عالم مي روي . بدان که خداوند که انسان را آفريد بنا ندارد که او را نابود کند عمر يک انسان ميلياردها سال است به عبارتي ابدي و جاويدان است ليکن به سبب ثمره اين شخصيت يا هفتاد سال بقيه اين ميلياردها سال را يا در جنت حق و يا در دوزخ با عذاب الهي به سر خواهي برد حال در خود بنگر يا تاکنون بهشتي هستي يا جهنمي ؟ ً و اما سخني با مردم به خصوص جوانان محترم ً وقتي سخن از جوان پيش مي آيد خيال نکنيد هر کسي صورتش مو ندارد جوان است ، هر کس مجرد است جوان است ، هر کس تازه متأهل است جوان است و جواني بين سن هاي 18 تا 30 سال است . جواني را با غالب خاکي نمي توان شناخت تن ، صورت ظاهري انسان است و جواني يک صفت باطني . اشتياق و عدم اشتياق به دنيا را دل در تو ايجاد مي کند نه تن . به عبارتي فرمانده تن دل است . دل زماني پير است که به خواسته هايش نتواند برسد و جسم زماني پير است که به خواسته هاي دل نتواند عمل کند . و دلي که براي خداست و با ياد خدا زنده است هرگز پير و خسته نمي شود حال که مختصري از مفهوم پيري و جواني را فهميديم اما عزيزمان مي فرمايد : جوانان عزيز بروند و جبهه ها را پر کنند رفتن به جبهه واجب است منتهي واجب کفائي تو خود را با محک دل بسنج ببين پيري يا جوان . و تو اي جوان در حالي که جبهه به حد کفاف نرسيده است چرا نشسته اي وقتي که بانک بر جوانان زده مي شد با تو صحبت مي کند حرکت کن تا دير نشده براي آخرت کاري کن . سرمايه ات رفت و تو در دنيا غوطه وري . اگر تاکنون به جبهه نرفته اي يا کم رفته اي و توان رفتن هم داري واي بر تو برو مسلم بودنت را تجديد کن در مسلمان بودنت تفکر کن چرا به کمک اسلام و قرآن نمي شتابي من به جرأت قسم مي خورم که اين گروه از مردم که تا به حال به جبهه ها نرفته اند و دوگانه پرستند اگر که زمان امام حسين ( ع ) بودند اگر در گروه شمريان و يزيديان نبودند در زمره اصحاب امام حسين ( ع ) هم نبودند . اين ها دين را براي دنيا يشان مي خواهند و هر کجا که دنيايشان به خطر افتد دين را فداي دنيايشان مي کنند . خانواده محترم شهداء بشناسيد اين روباه صفتان جامعه را . دل هاي بيدار در خط امام بشناسيد اين کلاه برداران در دين را . اين بره هائي که دو داعيه دارند و در همه مجالس مذهبي هم شرکت مي کنند ولي دلشان با مؤمنين و در خط رهبري نيست دلشان مرده است و دل مرده با حزب شيطان است . هاي مردان خدا، هاي جبهه رفته ها ، هاي دوري کشيده ها از خانه ها و اي بار جنگ به دوش کشيده ها . امروز محک دين داري و نماز خواندن و در دستگاه جمهوري اسلامي که ثمره خون همه شهيدان است کار کردن جنگ است . امروز نشستن ننگ و دنيا طلبيدن به پستي گرائيدن است . امروز محک جبهه رفتن به صورت داوطلب را روي هر کس مي توان گذاشت تا خوک ها و روباه هاي پليد و مکار جامعه را که با سجاده هاي دو متري و لباس هاي آن چناني سر مردم مقاوم و ستمديده ايران را کلاه مي گذراند از هم تشخيص داد . تا کي مي خواهيد گوش ها و چشم هايتان را تيز کنيد و با هر دو دست دنيا را بچسبيد . درست است که بعضي ها به جبهه فقط پول مي دهند و کمک مالي مي کنند پول به تنهائي که جنگ نمي کند ليکن امروز جبهه نيازش به انسان هزاران بار شديدتر است تا به پول . نگذاريم امام عزيزمان حرف علي ( ع ) را به ما بزند علي ( ع ) از شدت درد و همراهي نکردن مردم در جنگ جمل خطبه مي خواند و به مردمش چنين مي گويد . يا اشباه الرجال و لا رجال حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال .... اي نامردهائي که آثار مردانگي در شما نيست اي کساني که عقل شما مانند بچه هاست و مانند عقل دختران تازه به حجله رفته است و در ادامه مي فرمايد اي کاش من شما را نمي ديديم و شما را نمي شناختم که به سبب بي اعتنائي و اطاعت نکردن راي مرا تباه ساختيد . ( خطبه 27 نهج البلاغه بند 11 ) مي ترسم روزي بيايد که امام عزيزمان به سبب اطاعت نکردن ما را نيز چنين خطاب کند که در آن صورت در دنيا خجالت زده و شرمنده و در آخرت في درک اسفل سافلين ... ً سخني با حاجيان و زائران خانه خدا ً راستي مفهوم حج چيست : حج اين نيست که انسان دور خانه خدا بچرخد و قبرستان بقيع ، مسجد پيغمبر ، صفا و مروه ، منا ، عرفات قربان گاه و از کنار اين همه انسان لخت و برهنه بي تفاوت بگذرد و حتي لحظه اي در اين اعمال تفکر نکند . حج يعني بلندگوي فرياد همه مسلمين ستمديده به صورت يک دست واحد . حج بنا شد تا حاجي بسازد . حاجي که در عمل به قوانين و دستورات اسلام الگو و کوشا باشد . حاجي بايد به نزد خدا نزديک تر باشد از حاجي نرفته ها . و پاسدار و نگهبان حريم صاحب حج باشد ، حاجي بايد دل کنده از دنيا باشد چرا که حاجي واقعي ديدار خالق را به کرشمه مخلوق ترجيح مي دهد . حاجي ترا چه شده که حج براي تو لباس گرگ شده . مگر تو شعورت را همراه خود به سفر حج نبردي ؟ چرا کعبه حق را با تک تک سلول هاي دلت به پيش نخواندي . چرا که تو اگر حج را درک کرده بودي سر از پا نمي شناختي و هستيت را به خدا عاريه مي دادي تو به زيبائي حج و خانه کعبه نگاه کردي و ليکن به جمال بي مثال و عظمت صاحب کعبه نظر نکردي . حاجيان ! در جبهه هاي اسلام عليه کفر حاجي کم ديده مي شود چرا ؟ مگر نه اين است که بديهي است که حاجي يعني پاسداري از دين خدا . يا اين جنگ دفاع از حريم خدا نيست از نظر حجاج و يا حاجيان حاجي نيستند که نسبت به جنگ مقداري بي تفاوتند . همه کساني که ساکت نشسته اند و نسبت به اسلام و جنگ بي تفاوتند در مقابل خون شهداء مسئولند و مديون . ليکن از حاجياني که لباس رزم پوشيده اند و باري از جنگ را در جبهه به دوش مي کشند بايد تشکر و قدرداني کرد آن هم نه انسان که شايسته تشکر جان بر کفان در جبهه حق تعالي مي باشد . ً سخني با برادران گرامي روحاني ً و تو اي روحاني . در سنگر مقدسي هستي که فرياد اسلام و قرآن را بايد با نعره جان در جهان تنين انداز کني . تو پاسدار دين هستي چنان من که پاسدار حريم خدايم من لباس سبز سربازي امام زمان ( عج ) را به تن دارم و مقيد هستم که در اين سنگر بايد جان به جان آفرين تسليم کنم تا ره پر فروغ حق هم چنان منور و روشن بماند . و تو لباس پيغمبر اسلام خاتم رسولان را به تن داري و پاسدار سنگري هستي که هزاران پيغمبر و ائمه معصوم ما در همين سنگر و با همين لباس و همين فرياد به سوي حق تعالي شتافتند و يک لحظه هم با ستم و ستمگري مسامحه نکردند لباس حسين ( ع ) را به تن داريم و فريات بايد رسا تر باشد به بلندي صداي حسين در روز عاشورا . روحانيت امروز محور است اگر اين محور کج شد عالم اسلام به انحراف کشيده بشود به گفته حضرت امام امت روحانيت طبيب مردم است . طبيبي نباشيد که مردم را با داروئي اشتباهي به چاه سياهي و ذلت سقوط دهيد . شما امروز وظيفه داريد که دنبال علم و دانشي برويد که کمياب است و در خط امام باشيد که هر کس از اين درياي بيکران جدا شد خشک مي شود . اگر روزي مردم عادي جامعه به سطح علمي فعلي شما رسيدند و شما در علم جلوتر از همه مردم نبوديد آن روز فاتحه روحانيت خوانده است . اي دل هاي بيدار و عقل هاي سليم آگاه باشيد که امروز تکرار غدير خم است . امروز تکرار تاريخ است ليکن تاريخ بايد بداند که مردم ايران مردم آن روز غدير خم نيستند که زير هر پرچم و بيرقي سينه بزنند مردم بيدار ايران مخصوصاً قشر جوان راه را تشخيص مي دهد و محک تشخيصشان خط و روش حضرت امام خميني است و خط امام هم خط شهيدان اول انقلاب تاکنون و يا خط شهيدان از صدر اسلام تا به حال است . مردم در سيماي حضرت امام امت بنگريد چگونه نور خدا جلوه گر است . در خط امام و کساني که در خط امامند همين گونه نور خدا جلوه گر است .  امروز مردم کشورهاي بيگانه امام خميني را مي شناسند مي دانند که امام خميني جز نائب امام معصوم نيست . لذا حيف است که در کشور امام خميني کسي باشد که امام را نشناسد و مقلد و پيرو و حامي امام نباشد خداوند امام امت را در پناه خوت از توطئه دشمنان ايمن بدار . ً سخني با برادران محترم پاسدار ً حمد و سپاس بيکران خدائي را که عالم هستي را به وجود آورد و انسان را از پستي به هستي و از احشام به اشراف و از اشراف به مسلم و از مسلم به شيعه و از شيعه افتخار سربازي امام زمان ( عج ) را به ما عطا فرمود و توفيق يک دست بودن و يک صدا بودن و يک خط بودن را به همه پاسداران عنايت فرمود . حمد و سپاس بي کران خدائي را که راه و روش همه عزيزان محترم پاسدار را راه حسين ابن علي ( ع ) و راه امام خميني قرار داد . برادران عزيز پاسدار : فقط به پاسداري اکتفا نکنيد زيرا شما سنگ زيرين آسياي انقلابيد شما الگو و اسوه مقاومتيد و بايد صبورترين افراد اين مردم باشيد و هم چون ذوالفقار علي ( ع ) برنده اگر به مقاومت و صبرتان تا پيروزي نهائي استوار بمانيد که مي مانيد در مقام ضربه شمشير علي ( ع ) در روز خندق قرار مي گيرد . امروز پاسدار شدن يعني شانه زير بار جنگ زدن . يعني پشت پا به دنيا زدن و شانه زير بار جنگ زدن . يعني موت اسلام را حيات دوباره بخشيدن . امروز پيروزي ايران برابر است با پيروزي کامل اسلام و شکست ايران برابر است با شکست کل اسلام تا چندين قرن آينده و عاشوراي ديروز پيروزي حسين ( ع ) برابر است با پيروزي کل اسلام و شکست حسين ( ع ) برابر بود با شکست کل اسلام تا تاريخ زنده بود . پس اي پاسداران بي شک شما اصحاب امام حسين ( ع ) هستيد و در رکاب حسين ( ع ) مي جنگيد پشتتان گرم و دلتان مملو از عشق به خدا. بکشيد کفار را و اگر توفيق شهادت پيدا کرديد و به خيل شهداي کربلا مي پيونديد و از وسوسه هاي شيطاني دنيا آزاد مي شويد اما تا زنده هستيد و آثار سپاه و سپاهي وجود دارد بکوشيد که امام تنها نماند . بسيجيان جان بر کف اي کوه هاي استوار پشتيبان سپاه تلاش کنيد که رهبر مظلومان هم چون علي ( ع ) مظلوم وار تنها نماند . ً تذکر ً پاسداران ، بسيجيان : انقلاب از آن شماست و جنگ کنتورات شما . اگر شهيدان انقلاب و دفاع مقدسمان جاويد بماند بايد امام امت را مردم نمي دانند که شعار ما اهل کوفه نيستيم امام تنها بماند ... يعني چه فکر مي کنند در رابطه با جنگ و جبهه فقط بايد امام امت را ياري کرد وظيفه شماست که مردم را آگاه کنيد که مسئله قائم مقام رهبري و تکرار غدير هم خود يک جبهه است . عزيزان پاسدار فقط به پاسداري اکتفا نکنيد . که پاسدار بايد معلم اخلاق ، نمونه اخلاص ، اسوه ، مقاومت ، بلند گوي اسلام ، دست خدا ، شير شجاعت آيت خدا و شمشير بران ولايت فقيه باشد . بر فرق منافقان و منحرفين ، کفار و مشرکين پاسداري يعني دنيايش خراب و شاديش به غم آلوده و رهائيش در بند و ليکن آخرتش جاويدان و نزد حق تعالي متنعم . عزيزان محترم پاسدار . اهل خود را سفارش کنيد تقواي خدا و دوري از معصيت و گفتارهائي که پايه و اساسش لغزان است تا عظمت شوکت شما در جامعه برتر گردد . برادران عزيزم . هرگز نخواهيد از مردم کاري که خود نمي توانيد بکنيد و امر نکنيد به کاري که خود نمي توانيد بکنيد و امر نکنيد به کاري که خود انجام نمي دهيد . نگوئيد گفتاري که خودتان عمل نمي کنيد . مردم و جامعه را نهي نکنيد از چيزي که خود انجام مي دهيد و آرزوي طولاني و فراموشي مرگ دل شما را مي ميراند که براي شما و پاسداري آور است . ً خواننده محترم و شنونده گرامي ً اين حقير از سه نوع پاسدار دين سخن گفتم روحاني ، حاجي ، پاسدار و در باره هر نوع نگهبان دين اندکي نوشتم بقيه راه که مقدار زيادي مانده است به عهده شماست . من آن چه شرط بلاغت بود با تو گفتم . ( تو خود حديث مفصل بخوان از اين جمل ) . ً به اميد پيروزي اسلام در سراسر جهان ً مادر مهربان : مادر گرامي من در حق مادري تو بد کردم . تو خوبي کردي من خطا کردم . تو خوش خلقي مي کردي من بداخلاقي مي کردم . اصلاً من نسبت به تو هيچ نبودم و تو همه چيز بودي و ليکن با همه هيچ بودنم مرا ببخش و اين حقير را عفو کن . مادر گرامي من نمي گويم که در عزاي من گريه مکن و سياه نپوش اما رعايت مطلبي را لازم مي دانم متذکر شوم : در گريه کردن اسراف نکن به اندازه مرگ يک انسان عادي گريه کن . زجه و فرياد نزن به بدنت لطمه نزن . همه رفتني هستند مانده ها هم مي آيند طولاني بودن سياهت به اين معني نباشد که گراميترم از حسين ( ع ) فاطمه ( س ) داشته اي . سياهت از سياه محرم و صفر کمتر باشد به احترام مولا و آقايم حسين ( ع ) لباس سياه را به اندازه اي بپوش که دشمنش شاد نگردد و دل مادرم فاطمه زهرا ( س ) غم دار نشود . مادر مهربان در کشور ما مادرهائي هستند که چند جوان تقديم امام و اسلام کرده اند به ياد آنان باش تا دلت آرام گيرد خودت را با مادراني که فرزندانشان به جبهه نمي روند قياس نکن چرا بشوي و حمد و سپاس و شکر خدا نمي گوئي . نظر کن به مادران شهدا تا آرامش قلب گيري برادر مهربان ارجمند : صبور باش که خداوند با صابران است . صبر در مصيبت است و خانواده شهيد به اين کار برتر است . صبر در مصيبت من به اين معنا نيست که فقط گريه کني بلکه ادامه راه و خط فکر شهيد بعد ديگر کار است و انسان بايد براي جلوگيري از ظلم و ستم و توسعه قوانين و احکام اسلام نشستن را ننگ بداند و اين امر به خاطر شهادت من از تو ساقط نيست . خواهران محترمه : درست است که مصيبت برادر بزرگ است و سنگين اما اجراي فرمان خدا بزرگ تر و سنگين تر . شهادت من براي شما بزرگ نباشد و غرور آفرين بنگيريد مصائب مسئوليت و بي کسي زينب ( س ) شما که در مرگ من شلاق نخورديد . به اسارت نرفتيد و در خرابه جاي نگرفتيد ... پس به زينب اقتداء کنيد و هميشه به ياد بي بي عالم زينب باشيد تا دلتان آرام گيرد . اينک که از بين شما مي روم چند مطلب را براي شما مي نويسم که رعايت فرمائيد 1- رنج خريدن بهشت را همه اعضاء و جوارح انسان مي کشد بهشت زير پاي مادران است اگر فرزندانتان را براي اسلام و رضايت حق تعالي تربيت کنيد آن هم تربيت سفارش شده در اسلام . 2- براي اجر و پاداشي که براي صبر و مقاومتتان نزد خدا داريد کبريت نفرستيد به سبب زبانتان . 3- اخلاق نيک محمدي ( ص ) را در خانه هايتان رايج کنيد به سبب زيبا سخن گفتن با همسرانتان 4- در مسئله حجاب چيزي ندارم بگويم که شما از اول محجبه بوديد ولي در امر به حجاب کوتاهي نکنيد . 5- اسرار زندگي را به احدي نبايد بگوئيد حتي به خواهرانتان 6- سر اداره زندگي ( مخارج ) را کسي نبايد بداند حتي فرزندانتان 7- با دنيا مبارزه کنيد با جان و مال هايتان 8- با شهادت من محزون و عبوس نشويد فرق باشد ميان غم و شاديهايتان 9- زينب گونه زندگي کنيد تا جامه عمل بپوشيد شعارهايتان 10-قرآن زياد بخوانيد که با ياد خدا آرام گيرد دلهايتان 11- با خانواده شهداء زياد برخورد کنيد تا کور شود دشمنان شما و دينتان 12- خواهر کوچک با روحي بزرگ و افتخار دين و جامعه و خانواده امان 13- خواهرم در مرحله اول تو را توصيه مي کنم صبر و مقاومت پايداري در مشکلات چرا که تو مصيبت زده تري و تو از ديگران به زينب ( س ) نزديک تري و همين طور است که بايد مقاوم تر و استوارتر باشي مي داني معناي مصيبت زدگي و غم زدگي چيست يعني تو چون فولاد آبديده شده اي . يعني تو چون ارژن مقاوم شده اي حوصله تو بايد به وسعت دريا باشد و صبر و تحمل تو به اندازه کوه ها مواظب باش مصائب و مشکلات لطافت و گرمي برخورد تو را با مردم از بين نبرد زيرا دل غمديده به رأفت و لطافت نزديک تر است تا به لجاجت و غضب . خواهرم تو از نسل انقلاب يک فرزند داري . او وارث انقلاب است در تربيت محمد کوشا باش تربيت چيزي نيست که به حرف اين و آن گوش کني تا يک فرزند از خود راضي و لجباز داشته باشي در آينده فرزندان شهداء در صدر محافل و مجالسند و در رأس کارهاي مملکت اسلامي و زير بناي اين کشور پهناور اسلامي همين فرزندان شهداء هستند و مملکت اسلام زير بنايش فرهنگ اسلامي و اخلاق اسلامي چرا که پيامبر اسلام ( ص ) فرمود : من مبعوث نشده ام مگر اخلاق نيک و پسنديده را کامل و در جامعه رايج گردانم . و در آخر از همه کساني که مرا به نحوي مي شناسند حلاليت مي خواهم . رمضان سال 67 . برزگر .


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

زندگي نامه مختصر سردار شهيد محمد علي برزگر : سال 1342 در محمد آباد ( از توابع آباده ) ديده به دنيا گشود . در 5/3 سالگي پدرش را از دست داد . تا کلاس دوم راهنمائي در آباده مشغول به تحصيل بود و تا قبل از انقلاب در کارگاه تراشکاري کار مي کرد و در زمان انقلاب همراه با دوستان جوان خود در فعاليت هاي مذهبي ، سياسي و تظاهرات و راهپيمائي ها فعالانه شرکت داشت و پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل سپاه و به دنبال تحميل جنگ نابرابر به ملت مسلمان ايران و شکل گيري بسيج مستضعفين به عضويت بسيج در آمد و در هسته هاي مقاومت شهري فعاليت چشم گيري داشت . چندين بار به جبهه جنگ رفت و در عمليات هاي متفاوتي شرکت مي نمود . علي سپس لباس مقدسي را به عنوان سربازي اسلام پوشيد و عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامي آباده شد . او از همه چيز بريده بود و فقط به خدا فکر مي کرد . به خدا و اسلام و جبهه . به جبهه و جنگ . به فتح و شهادت و ... و علي را با خواندن وصبت نامه اش بهتر مي شناسيد . علي در شامگاه پنج شنبه 26/3/67 ساعت 10: 7 بر فراز قله قلميش به آرزويش رسيد و ... .


برچسب‌ها: زندگینامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

شهيد به سال 1338 درشيراز متولد شد تحصيلات خود را در شيراز شروع كرد سال چهارم دبيرستان به فسا آمدند تا اخذ مدرك ديپلم تحصيلات خود را سپري مي كند دردوران انقلاب فعاليت مي نمود تااينكه انقلاب پيروز شدوبراي حفظ امنيت جامعه به مهاباد رفته و توسط مزدوران آمريكايي واشرار بدرجه شهادت نائل گرديد .


برچسب‌ها: زندگینامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد مرتضي باقري
شهيد مرتضي در سال 1341 در خانواده اي مذهبي در روستاي لايزنگان داراب ديده به جهان گشود وي دوران کودکي خود را سرشار حسرت و پاکي گذراند پس از دوران کودکي تحصيلات خود را شروع کرد او دوران ابتدايي خود را در دبستان ششم بهمن (22 بهمن جديد)گذراند و به دوره راهنمايي راه يافت در اين دوره او به ورزش بسيار علاقمند بود به طوري که بسياري از دانش آموزان را در رشته هاي مختلف ورزش جمع کرد دوره راهنمايي را نيز با موفقيت به پايان رسانيد وي در دوره دبيرستان فعاليت هاي اسلامي خود را شروع کرد به طوري که بسياري از محصلين را به بينش اسلامي آشنا ساخت و در سال دوم نظري در رشته اقتصاد فعاليت خود را بر عليه رژيم پليد پهلوي شروع کرد که مصادف بود با قيام امام خميني بود وي در اين دوره بسيار با دژخيمان رژيم شاه به مبارزه پرداخت به طوري که براي مبارزه کرد از بسياري دوستان خود کمک مي گرفت و شب هاي بسياري به خانه نمي آمد و بر عليه رژيم مبارزه مي کرد و حتي براي چندمين بار توسط دژخيمان پهلوي گرفته شد و به شهرباني بردند و او را کتک کاري نمودند ولي او دست از مبارزه اسلامي خود بر نداشت و به پيروي از امام ادامه داد وي پس از پيروزي انقلاب فعليت هاي خود را گسترده کرد به طوري که با بسياري از منافقين به مبارزه پرداخت و همچنين به دعاي کميل بسيار علاقه مند بود به طوري که با چندين تن از دوستان خود دعاي کميل را در داراب شروع کردند و همچنين در ايجاد کتابخانه اسلامي و ستاد جوانان مسلمان فعاليت بسزايي داشت او به شهادت عشق مي ورزيد و براي چندمين بار به جبهه حق عليه باطل شتافت و مي گفت هر کس خدا را مي خواهد ببيند بايد به جبهه برود تا باور کند که در جبهه معجزه مي شود وي مي گفت خدا را در کتاب ها نمي توان يافت بلکه خدا را در جبهه حق عليه باطل مي توان پيدا کرد و او در تاريخ 17/6/1360 براي دومين بار به جبهه شتافت و در تاريخ 5/7/1360 در جبهه آبادان به شهادت رسيد.روحش شاد و يادش گرامي باد


برچسب‌ها: زندگینامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :


نام  :محمد
نام خانوادگى  :باصرى
نام پدر :اكرم
تاريخ‌تولد  :15/01/1328
ش.ش   :2
محل‌صدورشناسنامه   :سپيدان
 تاريخ شهادت  :04/04/67
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدسپيدان
باصرى محمد
بنام خدا وصيتنامه شهيد محمد باصرى (جاويدالاثر). الله اكبر: خداوند بزرگتر از آنى كه وصف شوى. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان اميرالمومنين واحد عشر ابنامه المعصومين من ولد و حجج الله. خداوندا شهادت مى دهم كه خدايى غير از تو نيست و شريك ندارى و تمام قدرتها از آن توست و سرنوشت همه در دست توست. و شهادت مى دهم كه تمام پيامبران و اوصياى ايشان كه ازطرف تو انتخاب و برگزيده شده اند حق است و شهادت مى دهم كه تمام كتابهايى كه ازطرف تو نازل شده حق است و نيز شهادت مى دهم كه تمام پيامبران و اوصياى به مرگ و عالم برزخ و سوال و جواب در قبر و قيامت و حساب و كتاب و ميزان و بهشت و دوزخ حق است و آنچه از اصول اعتقادات و قانون مذهب جعفرى باشد حق است و شهادت
مى دهم كه حضرت على عليه السلام و يازده فرزندش خليفه و جانشين بلافصل محمد (ص) است و شهادت
مى دهم حضرت ولى الله الاعظم بقيه الله فى الارضين روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و الحجه ابن الحسن العسكرى (ع) در پشت پرده غيبت است تا به امر خداوند تبارك و تعالى روزى ظاهر شود و جهان را پر از عدل و داد كند. پس از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد اللهم عجل فى فرجه و سهل مخرجه اللهم اجعلنا من ؟؟؟ و اعوانه. خداوند شايد اين آخرين وصيت نامه باشد كه مى نويسم و شايد اين آخرين سفرى باشد كه در راه تو حركت مى كنم و قصد و ايده خود را براى بدست آوردن رضايت تو قرار دادم خدايا از طرف خودم نه صاحب مالم و نه صاحب جانم ولى بر حسب آيه ان الله اشترى من المومنين انفسهم و اموالهم جان و مال خود را از آن تو مى دانم كه عاريتى به اين حقير لطف فرمودى بتو فروختم اما چه فروختنى كه كجا بودمى كه تا جان و مال داشتمى همين را مى دانم كه تو بمن جان و مال خود از آن تو ميدانم و تو آن را بمن دادى كه بتوسط خشنوديت را فراهم كنم ولى برعكس شده خدايا به اين‌ها كه بمن عطا فرمودى معصيت تو را انجام دادم ديگر چيز خوبى ندارم كه بتو بفروشم كه تو شيئى ؟؟؟ را خريدارى جنس بد در اين بازار خريدار بدارد. خداوندا اين حقيرعاصى ياغى طاغى فرارى بسوى تو پناهنده است. خداوندا پناهم اى كسى كه هر كس از بى چيزى و بيچارگى و درماندگى و عصيان بتو پناهنده شود تو او را پناه مى دهى و حتى او را نوازش مى كنى. خدايا سرمايه ندارم فقط يك سرمايه تمام نشدنى و آن هم اميد به رحمت تو و شناخت محمد و آل اوست. خدايا پروردگارم قلبم را كه آكنده از زرق و برق دنيا شده و به ملاقات تو خود را بطپش انداخته از عشق خودت و فنا شدن در راه خودت با نور هدايت و معرفت قوى گردان تا آنجايى كه ديگر محبت و عشق خودت و دوستانت محبت و عشق و فرمان كس ديگر را اطاعت نكند ونپذيرد. پروردگارا اگر به جهاد مى روم اگر به دشمنان تو و رسول تو و دين تو و اسلام تو قتال مى كنم اگر توانايى دارم اگر عشق به تو را پيدا كردم اگر توفيق پيدا كردم همه را تو به من عنايت فرمودى و هرچه دارم از تو دارم كه هيچكس از خودش هيچ چيز ندارد جز اينكه تو به او عنايت فرمودى و قوله عزوجل ما اصابك من حسنه ممن الله و ما اصابك من ؟؟؟ فين نفسك: خداوندا چندين سال بود كه آرزوى شهادت در راه تو را مى كردم و آرزوى خدمت در راه تو مى كردم تا آنجا كه اين حقير عاصى سراپا تقصير تفضل فرمودى لطف و كرامت فرمودى و لباس مقدس سبز شهادت سرخ را بر تنم پوشاندى و مرا به خدمت خودت انتخاب كردى و محبت پول و كسب و كار و درآمدهاى زيادى را از قلبم بيرون كردى چگونه شكر اين نعمتهاى تو را بجا بياورم كه نتوانم كه هيچ شكرى نيست كه مقابل كوچكترين نعمت برابرى كند و هيچ كس قدرت ندارد كه جبران نعمتت را بكند. توصيه ها كه به برادران و خواهران دارم اين است كه با جان و مال خودتان به هدف نهايى براى رسيدن در راه خدا بكوشيد و دريغ نورزيد زيرا بنده كوچكتر از آنم كه پند و اندرز دهم اما خداوند متعال فرمود و ذكر فان الذكرى ؟؟؟ المومنين. عاشقان كوى اباعبدالله شيطان شما را فريب ندهد كه الشيطان يبدكم الفطر و بامركم بالفحشاء و انشاءالله روزى كه پرچم مقدس اسلام را بر تمام قله هاى بلند جهان به اهتزاز درنياوريم از پاى نخواهيم نشست. خانه و زن و فرزند شما را دلباخته نكند و مشغول دنيا دارى و زندگى نكند و اگر عشق زندگى كردن مرفه و اوج نهايى خود را مى خواهيد آن زندگى در آخرت است هم چنانكه على عليه السلام: الناس فى الدنيا ؟؟؟ و همرنى ايديهم عاريه. اگر سعادت دنيا و آخرت‌رامى خواهيد اگر عزت دنيا و آخرت را مى خواهيد خطاگرا نباشيد و گوش بفرمان اين سلاله فاطمه (س) و رهبر كبير و قائد اعظم حضرت نائب الامام، امام خمينى باشيد. پشت سر روحانيون به طرف گيرى از روحانى ديگرى صحبت نكنيد. امروز وحدت براى سلاله فاطمه (س) و براى اسلام از مسائل مهم است از قرآن پند و اندرز بگيريد. خداوند مى فرمايد واكثرهم لا يشعرون. اكثر مردم درك و شعور ندارند و قليل من عبادى الشكور عده كمى از ؟؟؟ خدا شكرگذار نعمت ها هستند. در پايان از درگاه خداوند تبارك و تعالى براى امام زمان (عج) طول عمر و سلامتى و تعجيل در فرج ايشان و براى نائب بر حقش نيز طول عمر و سلامتى و براى رزمندگان اسلام بر تمام جبهه هاى حق عليه باطل پيروزى نهايى و براى كل مريضها مخصوصا مجروحين و معلولين جنگى شفا و براى اسراى اسلام سلامتى و خلوص و براى ارواح مومنين و مومنات آمرزش خواهانم. و از تمام برادران دينى و ايمانى استدعا دارم كه هر حقى نسبت به من دارند مرا حلال كنند. مادر، همسر و فرزندانم و اقوام خوبم همه مرا حلال كنيد. برادران و خواهران عزيزم مرا حلال كنيد. همه شما را سفارش مى كنم كه اگر انشاءالله خداوند تبارك و تعالى اراده تعلق گيرد و لباس شهادت را بپوشاند در برم، از شهادت اين حقير ناراحت نباشيد و افتخار كنيد در ضمن اينكه من راضى نيستم كه زيادى گريه كنيد هم شخصيت اسلامى خودتان و هم خون ناقابل مرا حفظ كنيد. خداحافظ شما. الحقير محمد باصرى.


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

شهيد بابائي درروستاي ميانده فسا ديده به جهان گشود تا اينكه به سن تحصيل رسيد به تحصيلات خودادامه دادوبعد از اخذ ديپلم وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد وبه شغل پاسداري پرداخت تااينكه سرانجام كارش به اينجا كشيد مورخ 65/10/20 درمنطقه عملياتي شلمچه گمشده خودرا پيدا كرد ودر آغوش كشيد . 


برچسب‌ها: زندگینامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

بسمه تعالي
شهيد شاهد برادر ابراهيم ايل در سال 1334 هجري شمسي در محله اي فقير نشين در خانواده اي که موازين شرعي به عنوان اصلي اساسي در خانواده بود به دنيا آمد .از همان کودکي عشق به مولايش حسين عليه السلام در قلبش پديدار شد چرا که به تبعيت از سرورش حضرت ابوالفضل عليه السلام سقاي عزاداران امام حسين عليه السلام را در هنگام سينه زني به عهده داشت آنقدر به لباس سقايي عشق مي ورزيد که حتي بعد از ايام عاشوار حاضر نمي شد لباس را از تن خارج نمايد .تحصيلات دوران ابتدائي را در دبستان قاآني با موفقت چشم گيري و قابل تحسين گذراند و سپس وارد دبيرستان شد .در همين سنين بود که قرآن خواني را از جد مادريش آموخت روح مقاوم و پر توانش از او يک انسان خود ساخته و نا آرام ساخته بود و تابستانها به کارگري در کوره هاي آجر پزي و زمستان به تحصيل مي پرداخت .در سال 1349 براي ادامه تحصيل عازم شيراز شد در هنرستان فني طالقاني به تحصيل ادامه داد در آنجا بود که با مسائل موجود در جامعه آشنا شد و راهي را که بايد برود از ميان بيراهه هاي انحرافي انتخاب کرد .او همان راه روحانيت و صراط المستقيم است برگزيد در همان زمان عمل به رساله امام امت را سرمشق خود قرار داد تا اينکه در رشته فلزکاري و تراشکاري ديپلم گرفت و سپس راهي خدمت مقدس سربازي شد .دوران آموزش خود را در ؟؟ گذراند و بقيه مدت سربازي را در ماکويکي از شهرهاي استان آذربايجان غربي به انجام رسانيد در  هنگامي که سرباز بود به علت سر پيچي از فرامين طاغوتي فرماندهان خود فروخته تنبيه و حتي تبعيد شد .بعد از سربازي به کارگري پرداخت و با مشکلات زندگي دست و پنجه نرم کرد تا اينکه کم  کم طليعه خورشيد انقلاب به رهبري پرچم دار بزرگ اسلام و قائد اعظم مسلمانان جهان حضرت امام خميني شروع شد. هنگامي که رژيم جنايتکار سلطنتي اعلام حکومت نظامي در جهرم کرد شهيد ابراهيم ايل همگام با ساير مردم متعهد جهرم به مبارزه با رژيم طاغوت پرداخت و در عصر يکي از روزهاي حکومت نظامي مزدوران که او را شناسائي کرده بودند او به هر نحوي بود از حلقه محاصره فرار کرد ولي مزدوارن که دل خوني از او داشتند همچنان به تعقيبش پرداختند تا اينکه در يک کوچه بن بست او را گير آورده و زير بدترين ضربات مشت و لگد و قنداق تفنگ قرارش دادند و در همان حال که کتک مي خورد در جواب مزدوراني که از او مي خواستند به امام توهين کرد صداي درود بر خميني از زير لگد ديده مي شد با ياري خداي متعال و رهبري پيامبر گونه امام امت و مجاهدتهاي امت امام سرانجام  انقلاب به پيروزي رسيد و با تشکيل ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهيد ابراهيم ايل که قصدش رضاي خدا و دفاع از انقلاب اسلامي ايران بود وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شيراز شد بعد از پيروزي انقلاب ملحدان و منافقان قصد طغيان بر عليه جمهوري اسلامي در کردستان کردند .بر آن شدند که نظام اسلامي را ضربه زنند شهيد ابراهيم ايل در آن زمان مسئول اولين اکيپهاي برادران سپاه از منطقه 9 بود با کليه جريانهايي که بر کردستان مي گذشت آشنا شده بود چندين بار در کردستان به محاصره افتاد ولي باز جان سالم به در برد آنچنان رسيد و دلير بود که هنگامي که ساير برادران تمام اميدشان از زنده ماندن قطع شده بود و در محاصره افتاده بودند .ابراهيم با دلاوري و از خود گذشتگي جان آنها را نجات داده بود . در اين هنگام ايشان فرمانده عمليات سپاه ناحيه يک شيراز بود و در درگيري هاي دانشگاه مانند يک شير حزب اله با منافقان سر سپرده به جدال مي پرداخت تا جائي که او را زير نظر گرفته و چندين بار قصد ترور وي را داشتند که وي با هوشياري نقشه آنها را خنثي مي کرد. او به راستي با تمامي مشاهر شرک و استکبار در هر لباسي که بود ستيزه مي کرد .با دشمنان بعثي با منافقان مدافع خلق با خوانين چندين بار جهت دستگيري خوانين منطقه به اطراف زرقان و فيروزآباد و کوار همراه با اکيپهاي عملياتي اعزام شده و اکثر اين ماموريتهاي خود را با موفقيت به پايان مي رساند . يک بار در شيراز هنگامي که براي دستگيري يکي از افسران ؟؟؟ رفته در درگيري با آن مزدور از ناحيه کتف زخمي شد با شروع جنگ تحميلي به جبهه هاي آبادان رفت و در آبادان آن چنان از خود گذشتگي و ايثار نشان داد که تعجب همگان را برانگيخت و مدتي نيز مسئول محور تپه ؟؟ در آبادان بود تا اينکه در عمليات ولايت فقيه که مسئوليت يکي از محورهاي عملياتي را به عهده داشت از ناحيه بازو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ناچارا به عقب برگشت . در عمليات پيروز فتح المبين به عنوان فرمانده گردان ، شجاعانه بر دشمن يورش برد . در عمليات بيت المقدس مسئول طرح و عمليات تيپ امام سجاد عليه السلام بود و در آزاد سازي خرمشهر نقش بسزايي داشت . حضور او با قيافه خاک گرفته و غبارآلود در ميان رزمندگان  باعث روحيه آنها مي شد در عمليات رمضان نيز از ناحيه بازو بار ديگر زخمي شد تا اينکه به فرماندهي تيپ امام سجاد عليه السلام انتخاب و مدتي نيز مسئول طرح و عمليات لشکر فجر بود و باز در يکي از پاتکهاي دشمن در منطقه شرهاني از ناحيه کمر و سر شديدا زخمي شد . ديگر در بدن او جاي سالم وجود نداشت و مدتي نيز در طرح عمليات تيپ المهدي عجل اله در سمت هماهنگ کننده گردانها مشغول به جهاد شد و در اين واحد فعاليت زيادي نمود تا اينکه در عمليات غرور آفرين خيبر به مقصودش که سالها در پي آن بود رسيد و با بدني پاره پاره به ديدار خدايش شتافت .در اينجا بايد عاجزانه اقرار کنيم که در اين چند سطر نمي توان زندگي يکي از مردان خدا را بيان نمود ، آن مجاهدي که هيچ جاي بدنش سالم نبود و سر تاسر پيکرش جاي گلوله و ترکش بود ، آن مقاوم مردي که هيچ مشکلي او را از پاي در نمي آورد و هر بار که به جبهه مي رفت و بر مي گشت با بدني زخمي مي آمد . آن فرمانده دلسوز و شجاع و با لياقتي که حتي نزديکترين آن سالگي که عاشقانه در کوي محبوب قدم نهاد و مرتضي او گشت . آن عارف مسلح ستيزه جوئي که سنگر رزم را به محراب عبادت و سير و سلوک ساخت . آن فرمانده که مسئوليت را از جاي خود به در نکرد و با زير دستان در کمال خضوع و خشوع نشست برخاست مي کرد آن سربازي که ولي فقيه و نائب امام را فرمانده واجب الاطاعه خود مي دانشت .آن مريدي که مرشدش را به خوبي شناخته و در مقابل فرامين او سمعا و طاعتا  بود .آن رزمنده اي که در عرش مشهور بود تا در فرش و او از گروه " فمنهم من قض نجبه" اي بود که که من ينتظران را شور و شوق بهشت مي داد . او صاحب آن اخلاق فضيله اي بود که ساير برادران را شيفته خود کرده بود و از همان جهاد گر مخلص و صادقي بود که نمي خواست رشادتش باعث شهرتش شود و مي خواست گمنام بماند .شهيد ابراهيم ايل فرماندهي در جنگ را عهده دار بود و در کليه خطوط دفاعي و تهاجمي به عنوان فرماندهي با تدبير و طراحي پر کار جنگيد اما هيچکس نمي دانست که او چه نقشي در پيروي ها دارد .روزي يکي از دوستانش به او گفت که مي گويند شما فرمانده تيپ امام سجاد عليه السلام هستيد .گفت مردم خيلي حرفها مي زنند و نمي خواست کسي بفهمد با اخلاص بود و متين .در جمع ساکت بود اما در خلوت غرق در سير سلوک يا رب الارباب بود . با رزمندگان گرم و خيلي صميمي بود گوئي اصلا شيطان هواي نفس نتوانسته بود خدشه اي به روح پر عظمت او وارد کند .والسلام


برچسب‌ها: زندگینامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :محمدابراهيم
نام خانوادگى  :ايل
نام پدر :قاسم
تاريخ‌تولد  :01/12/1334
ش.ش   :656
محل‌صدورشناسنامه   :جهرم
 تاريخ شهادت  :05/12/62
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدجهرم
  
 
قسمتى از وصيت نامه شهيد . سپاس بى كران خدايى ك نعمت بزرگ  نبوت و رسالت و پس از آن امامت وولايت به بنده هايش عطا كرد حمد آن خداوند بزرگى كه نعمت بزرگى كه نعمت عظيم و لايت فقيه را به مسلمانان و اقعى عنايت كرد درود بى كران تمامى بندگان خدا برولى اعظم حضرت مهدى ( عج ) و نايب بر حقش حضرت امام رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران و روحانيت مبارزدر خط امام
برادران عزيز روحانيت را محترم بشماريد هميشه پشت سر آنها حركت كنيد هيچوقت نبايد قبل از موضعگيرى امام موضعگيرى كرده بايد حفظ شأن و مقام رهبرى شود ومردم بايد رعايت كنند مظاهر دنيا و كالاى دنيا كه متاعى بيش نيست ؟؟؟بر غرور و فريب انسان است رهاكنيد و زندگى ساده و بى آ لايش را پيشه خود گيريد تا حسابرسى از اعمالتان ساده وآ سان باشد
برادران - ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و نظام مقدس جمهورى اسلامى كه خون بهاى جوانان و ؟؟؟عزيز شهيد مى باشد بعنوان يك سنگر انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى حفظ و از نزديكى يا رخنه نمودن دشمن به اين سنگر جلوگيرى كنيد همه اطلاعاتى باشيد واگر خطايى از كسى سرزد بى تفاوت
نباشيد با مسئو لين امر در جريان گذاريدتامبادا اين سنگر كه امانتى است از شهداء خدشه دار گردد در جهت تشكيل ارتش بيست ميليونى كوشش كنيد جذب نيروهاى بسيجى به سپاه ؟؟؟را دنبال كنيد چون بسيجى ها فرزندان و اقعى ؟؟؟امام وانقلابند در حفظ آنها كوشش واطاعت از فرماندهى را فراموش نكنيد .


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

 نام  :نوذر
نام خانوادگى  :ايزدى
نام پدر :حسن
تاريخ‌تولد  :01/02/1342
ش.ش   :60
محل‌صدورشناسنامه   :ايزدخواست
 تاريخ شهادت  :27/01/66
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدآباده

 «كل نفس ذائقة‌الموت»هر نفسى مزه مرگ را خواهد چشيدآنانكه به هزار دليل زندگى مى‌كنند نمى‌توانند به يك دليل بميرند و آنانكه به يك دليل زندگى مى‌كنند به همان دليل نيز مى‌ميرند. بعد از يك عمر گناه حال بايد در يك آن براى آزمايش الهى آماده سفر مرگ شويم. بعد از يك عمر معصيت حال بايد نشست و افسوس يك عمر خطا را بخورى. بعد از يك عمر خنده حال بايست نشست و بر يك عمر اشتباه رفتن و نفهميدن گريست. چه عجيب است حال انسانى و يا داستان آدمى كه مى‌داند مى‌ميرد و بعد از مرگ او را به پاى ميز محاكمه خواهند كشيد و او را بازخواست خواهند كرد، دست روى دست گذاشته، مى‌خورد و مى‌خندد و خود را غرق در گناه ميكند و روز را به معصيت مى‌گذراند و شب‌هنگام آسوده و بى‌خيال همراه شيفتگان روياها به خواب مى‌رود. در حقيقت مرگ براى عدهاى چون گلوبند زيبايى بر گلوى حوريان و براى عده‌اى مرگ چون خارى است در گلو كه هرگز پايين نمى‌رود. <حاسبوا قبل أن تحاسبوا> بعد از يك عمر حساب نكردن حال بايد حساب پس داد.ديگر چاره‌اى جز گريه نيست. گريه بحال خويشتن و افسوس بر گذشته‌هايى كه ديگر هيچ به عقب برنمى‌گردد. گناهانى كه تا ابد به وسيله روح نوشته شده‌اند، ديگر هيچ چاره‌اى نيست به دعا كه خدايا: با عدالتت با من رفتار مكن كه جز آتش جهنم چيزى نصيبم نيست، با عفوت از من بگذر كه جز عفو تو اميدى نيست. اى خداى من خود مى‌دانم كه خطا از من است و هميشه مغلوب نفسم شده‌ام اما لطف و كرم تو نيز قابل توصيف است. مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار ده و مرا قربانى زائران مرقد حسين(ع) گردان و مرگم را زندگى براى ديگران ساز، براى ميهنم، ملتم، دينم، براى مكتبم و انقلابم، براى مستضعفان، براى آن سياه دربند، براى آن سرخ رانده‌شده، براى آن ضعيف بى‌چيز و براى آن فقير غمين.
و اما برادران و خواهرانم و دوستان و آيتم اى پرورش‌دهنده روحم، ما را فرارى از مرگ نيست و در لحظه مرگ، زندگى چيزى جز افسوس نيست. زندگى و عمر خويشتن را بيابيد كه لحظه وداع گناهان گذشته معذب روحند و خدايى زندگى كنيد كه به قول اميرالمؤمنين(ع) براى هر لحظه مردن آماده باشيد و از معصيت و گناه دورى كنيد كه امام عزيز فرمودند:<عالم محضر خداست در محضر خدا معصيبت نكنيد> و زياد در خود فرو مرويد كه از خدا غافل مى‌شويد. زياد مخور كه وقت بسيارى براى خوردن هست و زياد مخند كه گريه‌ها در پيش دارى و زياد مخواب كه بايد فردا و سالها به زير خاك بخوابى. زندگى چند صباحى بيش نيست، نيامده مى‌گذرد، آنچنان مي‌گذرد چون آب رود به دريا مى‌پيوندند و بدان كه آخرين منزلگاه آخرتست و بدان كه داستان قيامت داستانى حقيقى است. اگر نمى‌دانى سعى كن بدانى، اگر ميدانى سعى كن ببينى، اگر مى‌بينى سعى كن عمل كنى.  فردا دفترچه اعمالت را جلوت باز مى‌كنند. آنوقت آيا چيزى براى گفتن دارى؟ البته جز يك چيز: افسوس، افسوس، افسوس بر عمرى كه گذشت. در كودكى بازى، در جوانى مستى، در پيرى سستى، آخر كى خداپرستى؟
و اما برادرم ميخواهم با زبان عاجزم و قلم ناتوانم برايت سفارشى كنم، پيامى دهم، وصيتى كنم. مى‌خواهم بگويم اين روحانيتى كه هم‌اكنون پيشتاز و پرچمدار آزدگى در سراسر جهان و مبارزات جهانى اسلام است حفظش كن. هرچه به تو گفتند، دروغ گفتند، بخدا من آنها را ديده‌ام بر منبرها و بر سنگرها. با زبانشان و با قلمشان و با سلاحشان در جبهه‌ها جايى كه ما را توان و شهامت رفتن نبود آنها رفتند. به آنها احترام بگذاريد. البته آنهايى را نمى‌گويم كه تنها چيزى كه از روحانيت دارند عبا و قبا و عمامه است و اسلام بدون مبارزه و جهاد و انقلاب و ولايت فقيه. نه من آن روحانيتى را مى‌گويم كه همواره فرياد مى‌زنند سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست. و بخصوص امام را تنها نگذاريد كه بايد فردا از اين اشتباه بزرگ افسوسها بخوريد. فقط اين را بدانيد كه اگر او نبود ما هنوز مى‌بايست بر سر صف سينماها با آن فيلمهاى آنچنانى به سر و كول هم بزنيم و در سالنهاى قمار به دعوا بپردازيم و يا فاحشه‌خانه‌ها آمالمان شده باشند و خيابان‌ها محل مستى و شرورت جوانانمان باشد و ما مى‌بايست ذلت پذيرش ظلم را بخاطر مصلحتى پوچ و بى‌اساس بپذيريم تا آنان تكيه بر مسندى زنند كه مسند هم نيست و ما از مسلمان بودنمان چه داشتيم جز نمازى كه نماز نبود و روزه‌اى كه جز كشيدن گرسنگى چيزى در بر نداشت. بخدا من او و منتظرى را افتخار مذهبم، ملتم، ميهنم و هدفم مى‌دانم. نمي‌دانم تو آنها را چه مى‌دانى. من آنها را مسلمانى مجاهد، مجاهدانى مومن، مومنانى عابد، عابدانى متقى، متقيانى متواضع، متواضعانى سركش، سركشانى پيروز، پيروزى خروشان و خروشانى حق‌جو مى‌دانم و بايد بهتر از قبل فرمانبردار او باشيم كه او فرمانبردار خداست به قول فقيه عاليقدر.
آيت عزيزم اميدوارم كه وقتى بزرگ شدى رهروى بدون چون و چرا از خون شهدا باشى و در آينده اگر دلت خواست و توانستى يا لباس حسين را بپوشى و يا لباس عباس را كه حسين‌ها طلبه‌ها هستند و عباس‌ها پاسداران. برادران و آيت عزيزم شما را وكيلتان مى‌كنم از جانب خودم تا بعد از مرگم راهم را ادامه دهى و منافقين و نق‌زنها را هميشه دشمن اسلام بدان و سعى كن هميشه بمبى باشى كه هر موقع احتياج شد ضامن آن را بكشى و هزاران منافق كثيف را از روى زمين كه زندگى چيزى جز نفس كشيدن نيست محو كنى و هركجا كه هستيد و از هر كسى كه ديديد كه مى‌خواهد درباره جنگ و انقلاب و رهبران مذهبى و دولت‌مردان نق بزنند و تضعيف و اشكال‌تراشى كنند به پوزشان بزنيد و بدانيد كه بايد جنگ و صدور انقلاب ادامه داشته باشد تا اسلام در جهان تحقق پيدا كند. و اين را منافقان بدانند كه ما اگر زنده بمانيم چون خارى در چشم آنهاييم و در همه‌جا براى مبارزه حاضريم از دستاورهاى انقلابمان دفاع كنيم. خونمان در كوه و تپه و دره و چشمه‌سار و جنگلهاى كردستان جاريست و پايمان بر بغداد و اسرائيل و گوشمان به جماران و چشممان به كربلا و قدس و اميد و نظرمان خداست. و اما دستمان يكى بر قكران و ديگرى بر سلاح، و سلاحمان بر روى دشمنان از كفار و منافقين و اگر هم شهيد بشويم از قطره‌قطره خونمان دهها بلكه هزاران رزمنده تازه‌نفس بپاخيزند. و در آخر بگويم برادران غفلت نكنيد. هم‌اكنون با ظهور مجدد اسلام انسان مى‌رود تا براى هميشه خليفه خدا در زمين شود و به آن مقامى كه ذيحق آن است دست يابد. پس به جبهه‌هاى جنگ بشتابيد كه جبهه‌هاى جنگ براى جويندگان راه تكامل و انسانيت بهترين دانشگاه است. و اما  بستگانم، اين را خوب توجه كنيد كه انقلاب و جنگ هيچ احتياجى به من نداشت و وقتى كه من خود را دريافتم احساس وظيفه در برابر فرامين اسلام كردم و در فرامين اسلام، انقلاب بود و وقتى به انقلاب روى آوردم عهد بستم روى از آن برنگردانم و وقتى به جنگ رسيدم قسم خوردم كه هرگز تا زنده‌ام پشت به جبهه‌ها نكنم.
عزيزانم، خون شهدا را هميشه عزيز بداريد. پيمان مقدسشان خون آنهاست و از شما مى‌خواهم كه در مرگ من ناراحت نباشيد چون ما اين مظلوميت‌ها را از على(ع) و اين شهادتها را از حسين(ع) به ارث برده‌ايم و بايد صبر را هم از زينب(س) درس بگيريم. و در آخر بگويم من به هركه بد كرده‌ام و هر حقى را از هر كسى سلب كرده‌ام اميدوارم كه مرا ببخشد كه امروز سخت محتاجم.
والسلام- نوذر ايزدى


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

شهيدمحمدرضاايزدپناه به تاريخ 1339/9/29درخانواده اي مذهبي متولدشد.وي تحصيلات خودرادررشته برق والكترونيك ادامه دادودرتاريخ 1361/3/3درام الرصاص به شهادت رسيد.


برچسب‌ها: زندگینامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :عباس
نام خانوادگى  :انصارى
نام پدر :علمدار
تاريخ‌تولد  :08/01/1337
ش.ش   :225
محل‌صدورشناسنامه   :نصيراباد
 تاريخ شهادت  :24/07/62
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدفيروزآباد
 
بسم رب الشهداء والصديقين
«ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون» (آل عمران  169)
با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامى امام خمينى و با درود به تمام شهداى راه حق و انقلاب اسلامى و سلام بر شما روحانيت مبارز مخصوصا آيت‌الله منتظرى و هاشمى رفسنجانى و خامنه‌اى اين ياران باوفاى امام ودرود خداوند بزرگ بر تمامى مسلمين جهان وصيت‌نامه را به اميد پيروزى نور بر عليه ظلمت، حق بر باطل آغاز مى‌كنم. مادرم، خواهر و برادرم و دوستان و آشنايان مومن خود مى‌دانيد كه تمام ابر جنايتكاران مى‌خواهند انقلاب اسلامى ما را از بين ببرند و بايد خود را آماده نبرد با آنها كنيم. صداميان كافر هر روز در جبهه‌هاى جنگ عده‌اى از برادران ما را به خاك و خون مى‌كشند. چگونه مى‌توان در خانه راحت نشست و گوش به اخبار داد كه هر روز برادران بايد به جبهه‌ها برويد ظلمت را محو كنيد. اين راهى است آشكار و روشن كه هركس مى‌تواند انتخاب كند و من با آگاهى اين راه را انتخاب كرده‌ام و كسى مرا اجبار نكرده است. من كه الله من را عاشق نموده است خداوند به ما كمك كند و توانايى دهد تا بتوانم از اين انقلاب دفاع كنم. و يار باوفاى امام باشم. اميدوارم كه خداوند اين پاسدارى را از من بپذيرد. و از مادرم و خواهرم و برادرانم و آشنايان مى‌خواهم كه در مرگ من گريه و شيون نكنند. درست است كه مرگ جوان سخت است. آيا شهادت امام حسين(ع) براى فاطمه و زينب(س) سخت نبود؟ آيا امام حسين(ع) در روز عاشورا فرزندان و عزيزان خود را فداى اسلام نكرد؟ و امروز ما بايد خود را فداى انقلاب كنيم تا با خون خود اسلام را زنده نگهداريم. همه مى‌گفتيم اى كاش بوديم در روز عاشورا كمك مى‌كرديم به امام حسين(ع) حال كه هر روز ما عاشورا و هر سرزمين ما كربلاست و نداى فرزندبرومند حسين(ع) خمينى عزيز لبيك بگوييم و در تداوم انقلاب كمك كنيم. روز امتحان است بياييد با خداى خود پيمان ببنديم. گذشته‌هاى خود را زير پا  بگذاريم و از خداوند طلب آمرزش كنيم و مسلمان‌وار قرآن بدست با اسلحه جهاد كنيم بر عليه كفر «فقاتلوا ائمة الكفر» (توبه 12)بكشيد سردمداران كفر را، نابود كنيد منافقان داخلى و خارجى را و امام را يارى كنيم. اين نصحيت را از من بپذيريد و امام را تنها نگذاريد. كمك به اسلام و امام و حفاظت از انقلاب خير و سعادت دنيا و آخرت همراه دارد. اى كاش من هزار جان داشتم كه فداى انقلاب مى‌كردم. انسان يك بار مى‌رود چه بهتر كه از اين راه به شهادت برسد. اگر به اين راه ايمان داريد سلاح برگيريد و بر عليه استكبار جهانى قيام كنيد كه همه با هم متحد شده‌اند تا انقلاب اسلامى ما را از بين ببرند. مى‌ترسند از اينكه انقلاب صادر مى‌شود اما از قدرت خدا اطلاعى ندارند.
سلام مادرم، برادرانم، خواهرانم. عزيزان من ممكن است اين آخرين پيام من به شما باشد خداوند بزرگ در قرآن مى‌فرمايد ما انسان را آفريديم براى امتحان، حضرت ابراهيم با بريدن سر فرزند خود، حضرت على(ع) سالها خانه‌نشين شد، هركس به گونه‌اى و شما را با شهادت من امتحان مى‌كند. بايد در برابر مرگ فرزند خود صبر داشته باشيد. نكند خداى‌نكرده كسى را سرزنش كنيد. چون كسى كه در راه خدا جهاد مى‌كند و شهيد مى‌شود نمى‌ميرد و شهيد زنده است.
اما از شما انتظار دارم راه مرا كه اسلام، قرآن و خط امام عزيز خمينى بزرگ مى‌باشد ادامه دهيد و همچنين انتظار دارم براى من گريه نكنيد، سياه نپوشيد. خدا را شكر كنيد كه فرزندتان در اين راه قدم برداشته است و از شما مى‌خواهم كه از روحانيت حمايت كنيد و از برادران عزيز و مومن سپاه مى‌خواهم مواظب دو برادر من باشند كه فريب دشمنان را نخورند. در پايان براى همگى شما آرزوى موفقيت را دارم و به دعاى خير شما نيازمندم.
والسلام - عباس انصارى 


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :عين‌اله
نام خانوادگى  :امين
نام پدر :حسين
تاريخ‌تولد  :12/01/1339
ش.ش   :1227
محل‌صدورشناسنامه   :15لپوئى
 تاريخ شهادت  :12/08/60
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدشيراز
بسم الله الرحمن الرحيم
«وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين لله»(بقره 193) و با آنها پيكار كنيد تا كه فتنه برچيده شود و دين خدا گسترده و جهانگير شود. (قرآن مجيد)
مبارزات كشور ما عقيدتى است و جهاد در راه عقيده شكست‌ناپذير است. (امام خمينى)
اينجانب على امينى معتقد به يگانگى و عدالت خدا و پيامبرانش از آدم تا خاتم و امامان از على(ع) تا حضرت مهدى(عج) و دنياى پس از مرگ به عنوان حيات جاويد و اصل ولايت فقيه كه استوار امامت مى‌باشد مى‌باشم و امام خمينى را ولى‌فقيه و مرجع تقليد و رهبر خود مى‌دانم و افتخار مى‌كنم كه از پيروان امام مى‌باشم و با تحقيقاتى كه روى اكثر گروهها كرده‌ام پى به حقانيت و مستقيم بودن و اسلامى بودن خط امام بوده و تا آخرين قطره خونم از آن دفاع و حراست مى‌كنم. روحانيت مبارز را به عنوان پيشروان نهضت و انقلاب اسلامى مى‌دانم و معتقدم كه بدون روحانيت انقلاب اسلامى نخواهد بود. به فرمان امام كه فرمودند: دفاع از مملكت اسلامى دفاع از نواميس مسلمين واجبات شرعيه الهى است و به عنوان يك مسلمان معتقد به مكتب و مسئول به اين نتيجه رسيدم كه بايد براى حفظ دين خدا و جمهورى اسلامى و ميهن اسلامى به جبهه حق عليه باطل بروم.
وصيتم به تمام كسانى كه اين وصيت‌نامه را مى‌خوانند اين است كه تقوا و پرهيزگارى را پيشه خود سازند و از امام و انقلاب اسلامى تا آخرين قطره خون خود حمايت نمايند و به رهبرى امام تا سرنگونى استكبار جهانى به رهبرى امپرياليسم خونخوار آمريكا نبرد را ادامه دهند و هميشه شعارشان اين باشد كه: حزب‌الله، پيروان روح‌الله مى‌جنگند، مى‌ميرند، سازش نمى‌پذيرند.
وصيتم به پدر و مادرم اين است كه صبر پيشه كنند و همچون زينب(س) پيام خون شهيدان را به همه برسانند و از امام كه ولى امر است و حسين زمان ماست پيروى نمايند كه پيروى از او پيروى از رسول اكرم(ص) است. از نظر مادى چيزى جز مقدارى كتاب اسلامى و غيراسلامى ندارم كه آنها را به سپاه پاسداران بسپاريد تا كتابهاى اسلامى را به كتابخانه مساجد هديه كنند و مقدارى هم روزنامه‌هاى گروهكهاى مختلف را براى تحقيق و داشتن سند جمع‌آورى كرده‌ام كه لازم سپاه نبود، آنرا بسوزانيد. و در ضمن ... در پايان از همه شما مى‌خواهم كه براى سلامتى و طول عمر امام و پيروزى رزمندگان اسلام و جهانى شدن انقلاب اسلامى دعا كنيد.
والسلام - سرباز خمينى - على (عين‌اله) امينى


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

شهيد همزمان با تحصيلات ابتدايي مسائل مقدماتي احكام مذهبي را در نزد پدر خود آموخت و در نزد همكلاسيها و معلمانش در دوران ابتدايي منظم‌ترين و مؤدب‌ترين شاگرد شناخته شد . چون عشق و علاقه او نسبت به درختكاري بسيار زياد بود روزهاي تعطيل در فصل زمستان به حفاري گودهاي درخت مي‌پرداخت و با كمك اهل خانواده خويش و تشويق آنها به درختكاري باعث شد كه باغ عظيمي را بر پا كند و بارها تأكيد مي‌نمود كه هر كس نهالي بكارد و از آن بخوبي مراقبت كند و به ثمر برسد مانند مادري است كه طفلي را به جواني مي‌رساند و از آن بهره مي‌گيرد . مي‌گفت : در درختكاري دو ثواب موجود است يكي دنيوي و ديگري اخروي چون فكر آخرت را بيشتر در سر داشت و زندگي ابري خود را در آن دنيا مي‌دانست .


برچسب‌ها: زندگینامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه برادر پاسدار شهيد حسين علي اميري
الذين آمنو وهاجرو وجاهد وفي سبيل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجه عندالله واولئک هم الفائزون.    (سوره توبه آيه 20)
با درود به محضر ولي عصر امام زمان(عج)ونائب برحقش امام خميني ودرود برخانواده هاي معظم شهدا،اسرا،معلولين،مفقودين ودرود برملت شهيد پرور ايران زندگي برايم زيباست با همه زشتي هايش شيرين است با همه تلخي هايش لبخند است با همه گريه هايش تازه است با همه کهنگي هايش سبک است با همه سنگيني هايش وبالاخره گرم است با همه سردي هايش با تمامي اين اوصاف بايد رخت سفر را بربست ودار فاني را وداع گفت اگر چه گلي هستم ميان تازه گل ها ووقت چيدنم نيست و؟؟؟هستم وموقع زير خاک خوابيدنم نيست اما به دليل اين که زندگي دوباره به من لبخند خواهد زد فنا شدن را پذيرفته ام ومي خواهم با دلي گرم به استقبال خاک سرد بروم پس حال که خورشيد زندگي ام برنوک قله قلبم آخرين فروغش را به رگ هاي بدنم تزريق مي کند وقطره اي از خونم جريان دارد چند کلامي به عنوان وصيت نامه بر روي صفحه سفيد کاغذ برشته تحرير در مي آورم تا سنگ تمام گذاشته باشم براين که همه بدانند داوطلبانه وآزادانه وبدون کوچکترين اجباري راه پرپيچ وخم جبهه را انتخاب نموده واگرچه مي دانم پايانش مرگ ونابودي است ولي تا انتهاي خط مي روم اي دوستان زندگي هميشه بهار نيست گاهي ابرخزان برآن سايبان مرگ مي افکند ودست بي وفائي روزگار با وفاترين دوستان را از هم جدا مي سازد اگر روزي چنين شد براين مکتوب بنگر وبخاطرم قطره اي اشک بريز آري بهاري که گل هاي قشنگي را در برداشت وبا طراوت وشادابي شان که حاکي از يکرنگي ها وصميميت ها ومحبت ها بود جذابيت خاصي به طبيعت مي بخشيدند تا ساير موجودات از آنان بهره مند گردند اما افسوس که باغبان جلاد سرنوشت در کمال ناباوري جفا کاري را پيشه کرده وگل هاي نورس گلزارها را با شمشير شقاوت قلع وقمع نموده وبراي هميشه در زير خروارها خاک مدفون کرده وبه جاي برگ هاي قشنگ ودوست داشتني گل پارچه هاي سياه برگلزارستان ها فروش نمود تا مرگ را براي ساير گل ها به ارمغان بياورد خوشبختي در اين جا بود که عکاسان قبل از پرپر شدن گل ها در ايام روئيدنشان از آنان عکس گرفته وبهار ديگر فقط تصاويري از تمامي گل ها آن هم بر بالاي قبرشان در قبرستان ها مشاهده مي گرديد آري گلزاري جديد اما بي روح وبدون عطر وطراوت وجود آمده بودند که فقط يادگاري باشد از آنها که دنبا بداند روزي چنين گل هائي در عرصه گيتي خود نمائي مي کردند وحال اين گونه مظلومانه در دامان خاک آرميده وتا ابد با زندگي مسرت بخش وشادي آفرينشان وداع گفتند در سراسر دنيا هر روز حوادثي ناگوار اعم از طبيعي ومصنوعي پديد مي آيد که همگي گريبان گير انسان هاي محروم وبي سرپناه مي شود در هند سيل مي آيد هوا طوفاني وهزاران تن يا شکته ويا آواره مي شوند در آفريقا هر روز براثر فقر وگرسنگي عده اي بناچار تسليم مرگ مي شوند واز طرفي سياه پوستان آمريکا وعرب هاي فلسطيني زير چکمه هاي دژخيمان آمريکا واسرائيل لگدمال مي شوند ودر اين بين به ايران آرام وبي سروصدا جنگ خانمان سوز جنگ را تحميل مي کنند اما در اين جا تيرشان به سنگ مي خورد وبا رادمردان غيرو مردان وشيردلان ايراني روبرو مي گردند که با اهداء نمودن جان ومال خويشتن راه نفوذ را برهر بيگانه اي مسدود کرده وتا سرحد امکان از اسلام ووطن خود حراست مي کنند ملتي که در اين جنگ جز با از دست دادن بهترين سرمايه زندگي شان(فرزندانشان که آرزو داشتند در لباس دامادي ببينند شان در پارچه سفيد چلواري هنگام دفن در حجله تاريک قبر ملاقاتشان مي نمايند)ومحروم شدن از تمامي فراغت ورفاه زندگي وآواره شدن وبي خانمان هزاران تن از انان چيز ديگري آيدشان نگرديد فقط يک چيز آن هم اسلام آري اي مسئولين ودست اندکاران جمهوري اسلامي هشيار باشيد اين ملت محروم وستمديده که سراسيمه وسراز پا نشناخته جان ومال خويش را تقديم انقلاب نموده و فاستقم کما امرت هستند در برابر تمامي مصائب ومشکلات فقط به خاطر مصون ومحفوظ ماندن مکتب مقدس اسلام در جهان ورضايت خداوند تبارک وتعالي است نه به خاطر فلان ؟؟وفلان شخصيت پس سعي کنيد تمامي اعمالتان وبرنامه هايتان في سبيل الله ومورد رضايت مردم باشد در فکر منصب ومقام نباشيد وفقط پشتوانه خود را که اين ملت محروم است دلگرم نموده وبه آنان رسيدگي کنيد زيرا که هيچ قدرتي ودولتي بدون پشتوانه مردم ثابت واستوار نمي ماند دوستان عزيزم اگرچه ممکن است مصدع اوقات شريفتان گردم اما همان گونه که شيرين ترين لحظات زندگي ام را در تمامي اوقات با شما بوده ام تلخ ترين لحظات آن را نيز شما در کنارم باشيد تا آسوده خاطر تر به استقبال قبر تاريک وظلماني بروم پس تابوتم را خودتان بردوش گرفته وآرام آرام با چهره اي بشاش جنازه ام تا لب گور بدرقه نمائيد تا همه بدانند اگر حسين در زيرخروارها خاک مدفون گرديده وبا تمامي اميال وآرزوهايش در اعماق اقيانوس بيکران ووحشتناک مرگ مفروق گرديد دوستاني دارد که زورق ناکام ونا مرادش را به ساحل اميد برسانند.در ضمن آخرين پرواز پرنده را به خاطر بسپاريد که پرنده رفتني شد در مجالس ومراسمات از اين حقير ومعاصي تمجيد وتجليل بعمل نياوريد زيرا لايق آن نيستم وهرچه مظلومانه تر خاطرات زندگي ام به باد فراموشي سپرده شود خوشحال تر مي شوم زيرا آن قدر کوله بار معصيتم بردوشم سنگيني مي کند وتوانائي حمل آن را ندارم پس از خداوند رحمان ورحيم بخواهيد که گناهانم را بخشيده واز سرتقصيراتم بگذرد تا لااقل حال که کار ثوابي انجام نداده ام معصيت کار از دنيا نروم .پروردگارا بارالهي تا مرا نيامرزيدي از دنيا مبر.در پايان پدر مهربانم مادر ستمديده ام وبرادر گراميم اگرچه نتوانستم در ايام زندگاني ام خدمت به شما نموده تا جبران زحمات شما را بنمايم مرا حلال کنيد اگرچه آرزو داشتيد در اين سن جواني مرا در لباس وحجله دامادي ببينيد خوشحال باشيد که قبل از رسيدن به آن در حجله واقعي سنگر آزين بندي شده از گوني وتخته وخاک معشوق خود را ديده وبا او هم آغوش شدم عروس که چيزي جز مرگ برايم به ارمغان نياورد اميدوارم که شهادت مرا به رخ کسي نکشيده تا آسوده خاطر تر وبا وجداني راحت با خاک سرد مدارا کنم پس افتخار کنيد که فرزند برومندي از خانواده تان را تقديم اسلام نموديد واز خدا بخواهيد مرا در زمره شهداي واقعي قرار دهد.والسلام


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :


نام  :بهمن
نام خانوادگى  :اله‌وردى
نام پدر :محمدعلى
تاريخ‌تولد  :09/01/1337
ش.ش   :29933
محل‌صدورشناسنامه   :كازرون
 تاريخ شهادت  :16/11/59
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدكازرون

بسم الله الرحمن الرحيم
«و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل‌الله أموات بل‌أحياء و لكن لا تشعرون»(بقره 154) و گمان نبريد آنانكه در راه خدا كشته شده‌اند، مرده‌اند بلكه آنها زنده‌اند ولكن شما پى به حقيقت آنها نمى‌بريد. «الذين ءامنوا يقاتلون فى سبيل‌الله والذين كفروا يقاتلون فى سبيل‌الطاغوت فقاتلوا اولياء الشيطان إن كيد الشيطان كان ضعيفا» (نساء 76)اهل ايمان در راه خدا و كافران در راه شيطان جهاد مى‌كنند. پس شما مومنان با دوستان شيطان بجنگيد و از آنها هيچ بيم و انديشه مكنيد كه مكر و سياست شيطان (آمريكا و شوروى و عراق و تمام جهانخواران ديگر) بسيار ضعيف و سست است)
پدر و مادر گرامى: خداوند شما را بيامرزد كه با چه زحماتى تا اين سن مرا رسانديد و جاى شكر، كه حال من حاضرم كه به جنگ در راه الله با كفر و منافق مى‌روم و اميدوارم كه از اين ساعت به بعد هيچ نگران من نباشيد، چونكه من از اين ساعت اگر انشاءالله قبول شود بچه شما نيستم و يك امانتى بودم پيش شما و امانتم بايد به صاحبش سالم داد. در ضمن پدر، مادر عزيزم هرچه دارم خوشا به حالتان و جاى شكر باقيست كه من هيچ از اين دنيا ندارم كه باعث سنگينى بارم شود و اميدوارم همينطور كه مرا تربيت كرديد، برادران و خواهران هم همينطور بزرگ كنيد كه در راه حق در اجتماع زندگى كنند. خداحافظ پدر و مادر عزيز و گرامى، برادران و خواهران عزيز، اميدوارم كه شما هم هروقت لازم شد با جان و دل در راه اسلام همه‌چيزتان را فدا كنيد. پيام من به همه مسلمانان جهان بويژه كشور خودمان اين است كه به گفته رهبر عزيزمان امام خمينى: 1- وحدت در همه لحاظ 2- پيروى از اسلام و رهبر عزيزمان امام خمينى. اى آنهايى كه در رأس كاريد به حرف اين رهبر باشيد. راه اسلام، محمد(ص) و على(ع) برويد. اينهمه اين رهبر را شكنجه روحى ندهيد و اميدوارم كه امام زمان(عج) مهدى هادى (ع) هرچه زودتر ظهور كند تا همه ضعيفان نجات يابند. اميدوارم اين رهبر بلندانديشه‌مان در پناه الله محفوظ و روسفيد و پيروز در هر دو جهان بماند. اميدوارم هرچه زودتر همه مسلمين اين بندهاى اسارت را پاره كنند و در پناه الله و قرآن آزاد زندگى كنند و اميدوارم همه آنهايى كه در مسير حق گام برمى‌دارند خداوند حفظشان كند. خداوند همه ما را به راه راست، راه خودش هدايتمان كند. همه‌مان را بيامرزد.
الله اكبر- خمينى رهبر- مرگ بر منافق چه شناخته‌شده و چه آنهاييكه شناخته نشده‌اند و هنوز به اسم اسلام ضربه مى‌زنند.
 


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد الله وردي از زبان پدرش:
من در دهکده اي به نام(درک آشوري پل آبگينه)زندگي مي کردم چون در ده مدرسه اي نبود به شهر آمدم تا امکانات بيشتري براي فرزندانم باشد در کازرون فرزندم بهمن را به مدرسه شهيد چمران فرستادم.دوران ابتدايي را با کوشش تمام بپايان رسانيد.بهمن علاقه زيادي به خواندن قرآن داشت وشب ها در خانه زياد قرآن مي خواند او در همان اوان زندگي قرآن را فراگرفته بود او بعد از آن که در دبيرستان ؟؟ديپلم طبيعي گرفت با فرارسيدن انقلاب دست به فعاليت هاي زيادي زد وهميشه در تظاهرات شرکت مي نمود.مدتي بعد او را براي خدمت سربازي احضار کردند ولي او نيز چون ديگر مشمولين سنه 37 مصادف شد.بعد از معافي به خدمت در جهاد سازندگي مشغول شد حدود چند ماه در جهاد فعاليت داشت وبعد از اين مدت چون علاقه داشت در سپاه پاسداران کار کند وارد سپاه شد وآموزش هاي نظامي را فراگرفت وتا مدت ها در سپاه خدمت مي کرد وسپس عازم جبهه شد از جمله خصوصيات او که يادم هست اين که در منزل بچه هاي کوچک را جمع مي کرد وبه آنها نماز ياد مي داد هنگام ظهر که مي شد صداي اذان گفتنش بلند بود با بيچارگان تماس مي گرفت هميشه به ما مي گفت نمازتان را ترک نکنيد وخود را براي نماز جماعت آماده مي نمود واعضاي خانواده را هم براي رفتن به نماز جماعت تشويق مي کرد يک بار در خانه کار مي کردم گفت بيا برويم نماز جماعت گفتم پسر عزيزم بايد لباسم را عوض کنم گفت لباس کارگري براي من افتخار است او هميشه نظرش به خدا بود وهر کاري را براي رضاي خدا مي کرد يک روز به خانه آمد وگفت تا چند روز ديگر مرخص هستم سوال کرديم چرا؟گفت مي خواهم چند روز ديگر به شيراز بروم براي آموزش سلاح هاي سنگين وترتيب رفتنم را به جبهه بدهم وحالا مي خواهم از شما خداحافظي کنم(در اين جا پدر شهيد در حالي که بغض گلويش را گرفته بود ادامه داد)وبرايم دعا کنيد تا در راه خدا شهيد شوم وبدين ترتيب راهي شيراز شد وبعد از چند روز عازم جبهه گرديد مدت دو ماه در جبهه آبادان با دشمنان اسلام جنگيد ودر اين مدت هم چند ماه او آمد وسرانجام در روز پنجشنبه در تاريخ17/ 11/ 1359 يک شب در سنگر دفاع از اسلام به آرزوي خود رسيد وشهيد شد.وخدا را شکر مي کنم که فرزندم را در راه اسلام دادم او سرباز امام حسين بود ودر کربلاي ايران شهيد شد.روحش شاد ويادش گرامي باد


برچسب‌ها: زندگینامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

علي به تاريخ 36/1/9 در روستاي خير آباد فسا به دنيا آمد تحصيلات ابتدايي خود را درروستاي كوشك قاضي گذراند تحصيلات دبيرستان را در فسا پشت سر گذاشت تا اينكه انقلاب پيروز شد و به عضويت سپاه پاسداران در آمد پس از تشكيل تيپ المهدي وارد آن تيپ شد درسال 60 بعنوان مسئول عمليات سپاه ناحيه مشغول خدمت شد چون جيهه كرخه نور احتياج به نيرو داشت بعنوان فرمانده گردان ومسئول خط برگزيده شد علي در عمليات رمضان معاون تيپ امام سجاد و فرماندهي يكي از گردانهاي عمليات بود خلاصه بهار عمر خويش صرف سرافرازي  و سربلندي انقلاب اسلامي نمود تا اينكه مورخ 62/12/4 درمنطقه بصره بديدار معبود شتافت .


برچسب‌ها: زندگینامه, شهداء
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :خيراله
نام خانوادگى  :الطافى
نام پدر :يداله
تاريخ‌تولد  :06/02/1340
ش.ش   :20
محل‌صدورشناسنامه   :اباده
 تاريخ شهادت  :04/04/67
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث‌ناشى ازجراحات جنگى-دراثركاربردسلاحهاى‌شيميايى
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدمرودشت
خيراله الطافى
با سلام به پيشگاه حضرت بقيه الله الاعظم ولى عصر امام زمان‌روحى و ارواح العالمين و با سلام بر محضر مبارك نايب بر حق امام زمان خمينى كبير پير جماران روحى فدا و با سلام بر شهداى عزيز انقلاب وجنگ تحميلى كه باعث رشد روز افزون انقلاب و آزادى ملت مسلمان ايران شده اند و با سلام به خانواده هاى معظم شهدا كه بر فقدان عزيزانشان تحمل نموده و كوچكترين كراهتى از خودشان نشان نداده و با عزم راسخ ايستاده اند اما اينجانب خير اله الطافى فرزند  يد الله متولد 1340 روستاى امام زاده اسماعيل ساكن مرودشت توصيه هايى به پدرومادرو برادر وهمسرم واقوام وخويشان و بقيه امت حزب الله دارم پدرومادرمهربانم فقط همين را به شما بگويم حال كه خداوند متعال شهادت درراه خودش را نصيبم كرد دعا كنيد ازشما بپذيرد تا از زحمات شبانه روزى خودتان و تنگدستى مالى سود برده باشيد و زحمات را حلال كنيد مادربرايم گريه نكن چون از پدرم شنيده ام كه گفته بوديد خيرالله را درراه خدا دادم پس چون مادر وهب باش و فرزندت را پس نگير اما برادران پس از پدرو مادر شماييد كه برگردن من حق داريد ضمن اينكه از شما حلال بودى  مى طلبم شما ر ا سفارش به تقوى -پيروى از امام بزرگوار و رفتن به جبهه مى كنم و ازمادر مى خواهم كه مزاحم جبهه رفتن شما نشود اما همسرم خداى را سپاس گوى و فرزندم را آنچنان تربيت كن كه بتواند مادرسربازان امام زمان باشد و از اينكه نتوانستم دراين مدت چهار سال امكانات مورد نياز منزل را دراختيار ت بگذارم و همه مشكلات را تحمل نمودى معذرت مى خواهم و از تو مى خواهم كه برايم گريه نكنى و اقوامم را به تقوى خدا وپيروى از امام وطرفدارى از انقلاب و رفتن به جبهه و پشتيبانى از رزمندگان توصيه مى كنم و امااى امت امام من كوچكتر م كه بخواهم به شما توصيه داشته باشم ولى بدانيد كه ما شعارداده ايم كه ما اهل كوفه نيستيم حسين تنها بماند مگر امت بميرد امام تنها بماند پس امام را تنها نگذاريد و تداوم جنگ تا پيروزى نهايى به نفع اسلام و خواسته همه شهدا است وبدانيد كه مردم ما در حال امتحان و كشور مادرحال آماده شدن براى انقلاب و قيام قايم آل محمد (عج) مى باشد پس بكوشيد مبارزه كنيد و مشكلات را يكى پس از ديگرى به فضل و يارى خدا پشت سر بگذاريد و خدا را فراموش نكنيد كه خدابا شماست هر چند عده اى خائن به اسلام و مسلمين هر از چند گاهى به شكلى دريك مقام و لباس ظاهرشده و سعى دربدبين كردن  حزب الله را دارند ليكن شما تحمل نموده و از هر گونه اختلافات بپرهيزيد كه دشمنان همين را مى  خواهند پس شما با حفظ وحدت مشت محكمى به دهان ياوه گويان و منافقان بزنيد تا انشاء الله بعد از اتمام جنگ چون بنى صدر و ديگر منافقان و شاه واجانب داخلى وخارجى اش توسط خود شما ترتيب آنها داده شود خداونددر آيه شريفه يا ايهاالذين آمنو ان تنصرالله ينصركم و يصبت اقدامكم قول نصرت وپيروزى به شما مؤمنين داده است مسلما يار ى خدا نيز نزديك است اما واى بر احوال آنانكه سهيم در پيروزى نيستند عراق عروسك كوكى آمريكا شهرها را بمباران مى كند و عده اى شهيد مى شوند هر چند آنچه تقدير باشد همان مى شود ولى بهتر آنست كه شهادت پشت جبهه را براى زنان سالخورده و كودكان بگذاريد و به حق كه زشت است دوران جنگ و شهادت جوانان در رختخواب و يا ....بميرند بيش از اين مزاحم  وقت شما نمى شوم ولى مقالات و صحبتهايى دارم در دفترچه يادداشتم كه علاقمندان مى توانند از خانواده ام بگيرند از پدر ومادرو برادرانم مى خواهم د رصورتيكه بدنم به دست آنها نرسيد ناراحت نباشند كه روحم نزد خداست و بدنم خاكى بيش نيست ولى چنانچه جنازه ام بدست شما رسيداگر درمرودشت دفنم نموديد در امامزاده اسماعيل نيز سنگ يادبودى برايم بگذاريد مخصوصا د ركنار دو  برادرم عمر امام مستدام باد از خداوندى كه اين همه نعمت ها را به من ارزانى داشت ومرا سالم و مسلمان و شيعه ود رعصر انقلاب امام خمينى خلق كرده ومى خواهم رزمندگان اسلام را هر چه سريعتر به پيروزى‌نهايى برساندراه كربلا را باز و اسيران را آزاد بفرمايدوالسلام على عبادالله الصالحين 14 جمادر الآخر 24/11/65


بسمه تعالى شنيده بودم زمانى كه امت عاشقان اسلام وامام كبيرمان شعار مى دادند تا خون دررگ ماست خمينى امام امت فرمودند رهبر من آن كودك سيزده ساله اى است «حسين فهميده »كه نارنجك به بدن بسته وخود را زير تانك دشمن مى اندازد اما نديده بودم كه چگونه كودكى خردسال رهبريت رهبر اسلام را بر عهده مى گيرد و نمى دانستم كه چگونه مى شود اصلا اين رهبران واقعى از چه قشرى هستند و چه ايده اى دارند و چهره آنها چگونه است واين را نيز نمى دانستم كه چگونه مى شود كه انسانها به اعلى عليين مى رسند و از ملايك مقرب خداوند نيز بالاتر مى روند و قابل درك برايم نبود كه گفته آيت الله موسوى اردبيلى را بپذيرم كه مى فرمودند خداوند د رآسمان ملايك را دارد و درزمين بسيجى را و ارزش و مقام و منزلت و ايثار مجاهد فى سبيل الله را شنيده بودم اما قابل درك نبود و شنيده بودم كه جبهه ها دانشگاه امام حسين (ع) است و زايران حرم حسينى آنجايند ولى خداوند قادر ومتعال د ريكمين سالگرد جنگ تحميلى ( مهرماه 1360)  توفيقى دادكه د ركنار دانشجويان اين دانشگاه عظيم اسلامى باشم و از نزديك با تعداد ى از دانشجويان اين دانشگاه كه به حق استادى بزرگ براى من بودند آشنا شده ودر خدمتشان باشم
در پايان سفارشى به مسئولين مخصوصا مسئولين سپاه دارم اينكه بيش از اين به وضعيت بسيج توجه نماييد وبه آنها اهميت دهيد كه همين بسيجيها بودند كه برگ برنده‌وبا عث افتخار مادرجهان شدند و چون خواهرندارم به خواهران ايمانى توصيه مي‌كنم كه ضمن رعايت حجاب اسلامي‌فنون نظامي‌را ياد بگيرند و قبل از فنون نظامي‌بدانند كه نظام با ايدئولوژى اسلامي‌اهميت دارد نه جداى از آن    

اينجانب خيرالله الطافى ضمن تاييد وصيت نامه خود را در مورخه 24/11/65 تذكراتى را تكرار و يا اضافه
مى كنم 1-جوانان امام را فراموش نكنيد و آماده ظهور آقا امام زمان (عج) باشيد 2- امت رسول الله بدانيد كه امروز دشمن امام در هر كشور و هر لباس و مقام حتى لباس مقدس روحانيت كافر است و دوستان ياران ابا عبدالله هستند 3- جوانان مرگ درپشت جبهه وحتى شهادت در بمباران شهرها را براى پيرزنان وپير مردان و كودكان و زنان بگذاريد 4-امت رسول الله از جنگ خسته نشويد صداميان كافر 5/ 7سال با جمعيتى كمتر در مقابل پنجاه ميليون نفر ايستاده و از كفر خود دفاع مى كنند 5-در مورد اطلاع شهادتم به بيضاء و قير وكارزين فقط به دوستان درسپاه اطلاع دهيد و كسى خود را به زحمت نياندازد 6-زهرا ومحمد هادى را به دست شما و شما را به دست خدا مى سپارم ( فرزندان شهيد ) 7-در مورد مخارج تشييع و تدفين هر چه بنيادمى دهد خرج كنيد و اگر زيادترشد از حقوقم باشد و گرنه راضى نيستم 8-سنگ قبر آنچنانى و آذين
نمى خواهم هر چه بنياد مى دهد همان باشد و ساده ترين قبرهاى گلزار را در نظر بگيريد و مثل آنها باشد پوستر فقط آنچه‌بنيادمى زند.
 بار ديگر از پدر و مادر وبرادران و همسر اقوام ودوستان و كسانى كه بر من حقى دارند حلاليت مى طلبم دوست دارم فرزندانم دختر ؟؟؟ پسرطلبه و يا پاسدار شوند ليكن خودشان ؟؟؟ انتخاب شغل و آينده مجازند و به آنچه خدا مى خواهد راضى باشيد از هيچ مشكلى وحتى شكست در جنگ هم نهراسيد و يأس به خودتان راه ندهيد زياد هم ناراحت نشويد چون اسلام صاحب دارد همان كسى كه خانه كعبه را حفظ كردو همان كسى كه بعد از شهادت امام حسين(ع) دين را تا كنون حفظ كرد راضيم به آنچه خدا را ضى باشد .
والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته ساعت 30/1بامداد 6/3/67شب جمعه 11 شوال
ديدار بهشت‌موعود انشاء الله .خير الله الطافى

 

نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :عين‌اله
نام خانوادگى  :اكبرى‌باصرى
نام پدر :يداله
تاريخ‌تولد  :09/04/1335
ش.ش   :1435
محل‌صدورشناسنامه   :سعادت‌اباد
 تاريخ شهادت  :04/10/65
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدآباده
وصيت‌نامه   عين اله اكبرى باصرى
بسمه تعالى
«ان الذين ءامنوا والذين هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله اولئك يرجون رحمة‌الله و الله غفور رحيم»
آنان كه به دين اسلام گرويدند و از وطن خود هجرت نموده و در راه خدا جهاد كردند اينان اميدوار و منتظر رحمت خدا باشند كه خدا بر آنها بخشاينده و مهربان است.
درود بر منجى بشريت مهدى موعود و سلام بر قائد اعظم امام امت و اميد امت و امام منتظرى نستوه و كليه روحانيت متعهد در خط اسلام و امام.
خدايا قلم در دست گرفتم تا به عنوان وصيت‌نامه چندكلمه‌اى كه بعد از خودم باقى ميماند بنويسم. خدايا تو كمكم كن كه در آن رضاى تو باشد. خدايا تو شهادت را كه بهترين مرگ است نصيب من كن. من بنده حقير خدا وصيت مى‌كنم شما را كه برخيزيد و بنياد شرك را براندازيد. من از پدر، مادر و برادران و خواهران و قومان و خويشان مى‌خواهم كه در هركجا هستند از اسلام و روحانيت در خط اسلام و امام دفاع كنند. برادران و خواهران، گول اين دو روز دنيا و وعده‌هاى دروغ شيطان را نخوريد و زندگى را به بطالت نگذرانيد و اين وقتهاى عزيز را كه با خون شهيدان به دستتان رسيده از دست ندهيد كه فردا از همگى در مورد نعمتهاى ولايت على(ع) و خاندانش، از وجود ولايت فقيه، علماى ربانى، از نعمت بزرگ آزادى در مورد مشروعش، از هزاران چيز ديگر. شما ملت مبارز مسلمان ؟؟؟ كمال را شناخته‌ايد و اين حقيقت براى كسانى كه حق را پايمال نمى‌كنند روشن شده است كه تنها گروهى كه تابحال گول شيطان‌منشان را نخورده‌اند و بر مبناى صحيح اسلام خود باقى مانده‌اند تنها همين قشر پاك بوده‌اند كه تربيت‌يافته مكتب امام صادق(ع) هستند. ولى اكنون عده‌اى نمك به حرام مى‌خواهند چهر پاك و مبارز روحانيون از خود گذشته در راه اسلام را بد جلوه دهند و شما بدانيد تا زمانى‌كه دنباله‌رو و پشتيبان ولايت فقيه باشيد اينها نمى‌توانند بر شما تسلط پيدا كنند. اما واى بر زمانى‌كه اينها بتوانند شما را از روحانيون و روحانيون را از شما جدا بكنند. در آخر به همه يادآور مى‌شوم اتحاد خودتان را حفظ كنيد و با ماركهاى گوناگون از هم فاصله نگيريد. باز هم تذكر مى‌دهم بيش از اين بفكر خودتان نباشيد، بفكر اسلام باشيد. سخنهاى امام را آويزه گوش خودتان قرار بدهيد. هيچگاه حرفهايى‌كه مى‌شنويد بدون تحقيق قبول نكنيد. خدايا امروز افتخارمان اين است كه در راه عقيده‌اى جهاد ميكنيم كه بر حقانيت آن كاملا آگاهيم و غير از اين برايمان راهى نيست كه يا پيروز شويم و يا شهادت كه در هر دو صورت پيروزيم.
و اما اى پدرم مى‌دانم كه شهادت و يا مرگ من براى شما سخت است. نه بعنوان اينكه فرزند خوبى براى شما بودم، چونكه مى‌دانم در زندگيم هرگز كارى نكردم كه شما را خوشحال كنم و بلكه هميشه مورد زحمت و رنج شما بودم و نتوانستم به وظيفه فرزندى عمل كنم و اما تو براى من بعد از برادرانم هم برادر بودى و هم پدر و باز هم گذشت پدر نسبت به فرزند زياد است، تو مرا ببخش. حلالم كن و تا تو مرا نبخشى من هرگز آرامش نخواهم داشت. و اما اى مادرم كوه باش با ناملايمات دست و پنجه نرم كن و چون كوه استقامت كن. صبور باش كه روح من از صبر و شكيبايى تو شاد باشد. خوشحال و اميدوار باش. مادرجان اگر من به جبهه مى‌روم نه بخاطر انتقام خون برادرانم است بلكه بخاطر رضاى خدا مى‌باشد و من فقط راه آنها را طى مى‌كنم. چون وصيت آنها همين بود و اى خواهرانم زينب باشيد، پيام‌رسان خون برادران خود باشيد و با رساندن پيام خون برادران خود پوزه ياوه‌گويان را بخاك بماليد و تو اى تنها برادر باقى‌مانده‌ام مهدى به تو وصيت مى‌كنم به درس خواندن خود ادامه دهيد و ترك آنرا نكنيد كه با درس خواندن خود بتواى جاى تك‌تك برادران خود را بگيرى و مايه دلگرمى بارى پدر و مادر و خواهرانم باشى. و تو اى ستم‌كش دوران، همسرم مى‌دانم كه من همسر خوبى براى شما نبودم چونكه وظيفه همسرى را خوب انجام ندادم ولى تو عفوم كن. و دلم مى‌خواهد كه فرزندانم را طورى ببار بياورى كه شايستگى آنرا داشته باشند. در خدمت جمهورى اسلامى باشندو بعد از من شما به وظيفه اسلامى خود عمل كنيد. هر جورى كه صلاح ديدى عمل كن و به حرف اين و آن كه به صلاح تو نباشد گوش مكن.
خداوندا مرا بيامرز كه چشمه خضوع و خشوع را در قلبم نكاشتم. خداوندا مرا بيامرز كه عمرى را در اسارت هواى و هوس بسر بردم. خداوندا مرا بيامرز كه عمرى بسيار شوخى‌هايى كه سبب كم‌عقلى مى‌شود انجام دادم. از برادران سپاه و ديگر آشنايان كه مرا مى‌شناسند حلاليت مى‌طلبم و از آنها ميخواهم كه به بزرگوارى خودشان مرا ببخشند.
والسلام- ساعت 9 شب در منزل 15/7/65


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه پاسدار شهيد حاج عين الله اکبري باصري
شهي حاج عين الله اکبري باصري فرزند حاج يدالله در نهم تيرماه سال1335 هجري شمسي در خانواده اي عشايري از عشاير استان فارس بنام ؟؟؟باصري ديده به جهان گشود پدرومادر شهيد با وجود زندگي عشايري معتقد ومتعهد به فرائض ديني وشرعي بودند اين امر شهيد را فردي پاک وبي آلايش به بار آورد تحصيلات ابتدايي را در دبستان عشايري به پايان رساند وبا توجه به نيازي که خانواده به ايشان داشت در کنار خانواده وهراه با ايشان به کار کشاورزي ودامپروري مشغول گرديد با شروع مبارزات انقلابي مردم ايران به رهبري امام خميني (ره)عليه رژيم ستم شاهي ايشان نيز پا به پاي ساير مردم روستاي چميان(شهيد آباد فعلي)در تظاهرات وراهپيمائي ها که عليه آن رژيم برپا مي گرديد شرکت مي جست وبه همراه ساير دوستان خويش که بيشتر آن ها بعدها در طول جنگ تحميلي به شهادت رسيدند نقش چشمگيري در اين مبارزات به عهده گرفت.با شروع جنگ تحميلي رژيم بعثي عراق عليه ايران وتشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عضويت رسمي اين نهاد مقدس در آمد از آن پس در اين لباس مقدس خدمات زيادي در ارگان سپاه ودر جبهه هاي جنگ انجام داد در آن زمان سه تن از برادران وي در راه مبارزه با متجاوزين عراقي به درجه رفيع شهادت نائل آمدند واين امر از طرف خانواده واقوام محدوديت هايي جهت رفتن به جبهه برايش ايجاد مي کرد اما با همه اين احوال حضور در جبهه ورويارويي با دشمن متجاوز را برهر چيزي ترجيح مي داد بالاخره در يک سفر زيارتي به خانه خدا شتافت وپس از بازگشت از حج به جبهه نبرد شتافت ودر مورخه 4/ 10/ 1365 در شلمچه دعوت حق را لبيک گفت وبه جمع شهدا پيوست پيکر پاک ومطهرش پس از تشييع در گلزار مقدس شهداي روستاي شهيد آباد به خاک سپرده شد.روحش شاد ويادش گرامي باد


برچسب‌ها: زندگی نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :آيت‌اله
نام خانوادگى  :اكبرى‌باصرى
نام پدر :پرويز
تاريخ‌تولد  :05/04/1337
ش.ش   :1467
محل‌صدورشناسنامه   :سعادت‌شهر
 تاريخ شهادت  :23/02/65
بسم الله الرحمن الرحيم ، إنا لله و إنا إليه راجعون.

 وصيت‌نامه حقير آيت‌الله اكبرى فرزند پرويز به شماره شناسنامه 1467
اكنون كه دفتر عمرم ورقى تازه خورده و تمام آرزوها و تخيلاتم را در لحظه نهايى عمرم مختصر مى‌بينم گرچه حقير خود را لايق آن نمى‌دانم كه نصيحت يا وصيتى براى خانواده و فاميل و آشنايان داشته باشم ولى وظيفه خود دانستم گرچه در زندگيم هيچ خدمتى نه براى اسلام و مسلمين و نه خانواده و آشنايان نداشته‌ام. ولى در اين لحظات آخر باقى‌مانده به عمليات برآن شدم تا چند نكته‌اى بگويم كه شايد وسيله‌اى باشد كه بيادم آريد و دعايى بر اين انسان سركش غافل، از دنيا بريده، قبل از هرچيز جدا تقاضاى عاجزانه دارم از پدر و مادر و خانواده و فاميل و برادرانى كه در محيط كار با آنان مأنوس بوده‌ام و تمام كسانى كه ارادت خدمتشان داشته‌ام انتظارم اين است كه جهت آمرزش حقير حلالم كنند و بى‌احترامى‌ها و جسارتهايم را ببخشند و از خداى متعال براى طلب مغفرت كنند. آنطور كه خداى متعال در قرآنش مى‌فرمايد: «إن الله لعفو غفور» (همانا خدا را از گناه خلق عفو و آمرزش بسيار است) شايد با گذشت شما خداوند از سر تقصيرات اين بنده سراپا تقصير نيز بگذرد. چه بگويم زندگيم را كه هيچ نبودم بر اين خيالم كه شايد مرگم را اثرى باشد و لااقل عبرتى براى ديگران كه «كل نفس ذائقة الموت» اكنون كه اين سخن الهى است و حتمى و تاريخ نيز گواه روشن چه بهتر كه آنچنان كه در انجام فرايض مقلديم و مطيع ولايت در انجام اين مهمترين واجب به امر امام نيز بكوشيم تا شايد بتوانيم حداقل خودمان را نجات دهيم. پدر و مادر و خانواده‌ام را قبل از هر چيز توصيه به صبر و استقامت، تا انشاءالله در سراى ديگر در محضر اولياء و شهدا روسفيد باشند و خواهشم از شما اين است كه فرزندم امان‌الله را كه فرزند خودتان است با همكارى مادرش آنچنان بارش آريد تا فرزندى لوس و نازى بار نيايد كه اگر اينگونه نباشد آينده‌اش را پدرى دلسوز و مهربانتر از من يعنى امام دارد كه با پيام اخيرش آينده اينگونه  عزيزان را روشن كرد. انشاءالله كه خداى بر عمرش بيافزايد و آنچنان كه من نيز نجات‌يافته اويم و اسلام را از او يافتم فرزندم نيز اينگونه باشد. در خاتمه از همه كسانى كه طلب يا حقى بر من دارند خواهشمندم به پدرم مراجعه و از ايشان نيز تقاضا دارم بدهيهاى فرزندش را از آنچه كه از او مانده بپردازد. خداحافظ شما برادران و خواهران و دوستان و آشنايان.
فراموشم نكنيد- خداحافظ شما - آيت‌الله اكبرى - مورخه 21/2/64 ساعت 5/5عصر


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

 

نام  :محمدصادق
نام خانوادگى  :اكبرزاده‌هارى
نام پدر :بهزاد
تاريخ‌تولد  :10/08/1339
ش.ش   :20
محل‌صدورشناسنامه   :هارم
 تاريخ شهادت  :04/03/67
 بسم رب الشهداء و الصدیقین
سخنى با خانواده ام پدر و مادرم خواهران و برادرانم . اميدورام كه بعد از من مانند زينب صبور باشيد و بر سختى ها و مشكلات را تحمل كنيد اگر چه در مدتى كه در خدمت شما بودم نتوانستم به شما خدمتى كنم بايد مرا ببخشيد پدرو مادر عزيزم شما در طول عمر برايم درس بوديد و مدد من شما بوديد كه صحيح پرورش يافتم ولى در مقابل اين همه خوبى هاى شما نتوانستم به شما خدمت كنم كه بايد مرا ببخشيد و عفو نماييد و از شما تقاضا دارم كه بعد از من با فرزندانم و همسرم همين طور كه تاكنون خوب رفتار كرديد و بسيار زحمت آنها را كشيديد حالا هم كه من دراين دنيا نيستم با آنها خوب رفتار نماييد و براى آنها مرشد و راهنماى خوبى باشيد و تربيت آنها را با كمك همسرم به عهده بگيريد و تصميم در مورد همسرم با خود شما باشد هر طور كه صلاح ديديد صلاح من هم مى باشد و طورى رفتار بشود كه خود او هم ناراحت  نشود چون در طول مدت ازدواجمان با او من همسر خوبى براى او نبودم ولى او همسر خوبى براى من بود و بسيار زحمت و رنج تحمل كرد اميدوارم كه مرا ببخشد و فرزندانم كريم و حسين را طورى تربيت بكند كه درآينده براى جامعه مفيد باشد در صورتى كه جنگ نبود به دانشگاه برود و بتواند مقامات عالى رادر علم و دانش لبيك گفته و خوب تربيت شوند كه زير بار ظلم و زور هيچ ستمگرى نروند مرد باشند و مردانه زندگى كنند و هيچگاه به آنها ترس ياد ندهيد و آنها را ؟؟؟ بار نياوريد و در صورتى كه فرزند سومم پسر بود نام او را صادق و اگر دختر بود انتخاب اسم او با همسرم باشد .
به برادران و خواهرانم . اميدوارم كه بعد از من مطيع احكام اسلام و پدر و مادرباشيد و همچون زينب ستم كشيده كربلا صبر كنيد و در همه احوال صبور باشيد و اگر ناراحتى از من ديديد اميدوارم كه مرا عفو كنيد و با مطيع اسلام و امام بودن‌دين خدا را نسبت به اسلام و مسلمين ادا كنيد . و به درس خود ادامه دهيد كه بتوانيد براى جامعه اسلامى و خانواده خود مفيد باشيد و هميشه با مردم مهربان و خوشرو باشيد و اميدوارم كه با فرزندان برادر خوش رفتار باشيد و طورى با آنها رفتار كنيد كه احساس بكنند كه در كودكى يتيم شده اند  چون من آنها را و شما را خيلى دوست داشتم . خداوند هميشه و در همه حال يارو ياورتان باشد اگر كسى ادعا طلب از من كرد بپردازيد من به ياد ندارم . و همه زندگيم به فرزندان و همسرم مى بخشم اميدوارم شما هم ببخشيد . كوچك همه شما صادق .
سخنى با همسرم .
بسم الله الرحمن الرحيم . به همسرم به همسر داغ ديده و ستم كشيده ام به همسرى كه در همه حال و در همه موقعيتها يارو ياورم بودى ولى در مقابل اين همه خوبى هاى تو نتوانستم برايت كارى كنم و زحمتهايتان را جبران كنم . اميدوارم كه مرا حلال كنى و مرا ببخشى و هر دو فرزند كريم و حسين را طورى تربيت كنى كه در اجتماع سرافراز و سربلند باشيد و با عث افتخار اين خانواده باشد و فرزند سوم اگر پسر بود نام او را صادق و اگر دختر بود انتخاب را با خودت گذاشته ام كه هر چه دوست داشتى نام او را بگذارى و اگر شهيد شدم در روزهاى اول يا سال اول طورى با آنها رفتار كن كه احساس نكند پدرشان شهيد شده  وحتى كم كم  فهميده شدمئ آنها را با كمك پدرو مادرم و برادرانم خودت و خودم آنها را افرادى نترس با تقوا و شجاع و درس خوان تربيت كن و طورى رفتار كن كه كينه استعمارگران در قلبشان باشد و كينه ظالمان در دلشان و هيچ گاه ؟؟؟ سفره نامردان نشوند و به آنها بگوييد كه پدرت در راه اسلام و براى رهايى مسلمين از دست ستمگران و استعمارگران به شهادت رسيد و در صورتى كه به مسئوليتى و مقامى رسيدند با مردم خوش رفتار و خوش برخورد باشند. خلاصه الان كه دارم وصيت برايت مى نويسم عقده اى دلم را گرفته هم فقط به خاطر دوست داشتن تو و فرزندانم مى باشد كه آن به خاطر پاكدامنى و صداقت و رنجى كه به خاطر من كشيدى مى باشد كه مرا حلال كنى و از دور دست شماها را مى بوسم . همسرت صادق .



برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :
 

نام  :كريم
نام خانوادگى  :اقبال‌پور
نام پدر :حبيب
تاريخ‌تولد  :15/10/1337
ش.ش   :64
محل‌صدورشناسنامه   :خرمشهر
 تاريخ شهادت  :10/02/61
بسم الله الرحمن الرحيم
خدايا دلم در حجاب و روحم آسوده و عقلم در اثر هواپرستى مغلوب و هواى نفس بر من غالب و طاعتم اندك است ونافرمانيم بسيار و زبانم به گناهان خويش اقرار كننده است. پس چاره چيست؟ اى بسيار پرده‌كش بر عيبها، اى داناى پوشيده‌ها، اى برطرف‌كننده اندوهها، تمام گناهانم را بيامرز، به احترام محمد و آل محمد. اى بسيار آمرزنده اى بسيار آمرزنده و بحرمتت اى مهربانترين مهربانان.
اى خدا از كدام گناهم به تو بگويم؟ همينقدر كه مى‌توانم بگويم اى كاش زبانم خلق مى‌شد فقط بارى گفتن سپاس تورا اى معبود، سپاس تو را اى رحم‌كننده مومنين و سپاس تو را اى عز و جل و الهى العفو العفو.
خدايا جهان اسلام در انتظار حضرت غايب است. چه ناله‌ها و چه گريه‌ها كه اين رزمندگان در دل شبها نكردند كه چرا مهدى نيامد و چرا خدايا مهدى نيامد. شايد با رفتن ما از اين دنيا مهدى بيايد. اى مهربانترين مهربانان به خمينى كبير قدرت پياده كردن كامل رسلت ولى‌عصر را عطاكن تا بتواند اين مكتب را كاملا در سراسر جهان پياده كند. پيامم  به ملت

 


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :هاشم(فرشاد)

نام خانوادگى  :اعتمادى
نام پدر :على‌اكبر
تاريخ‌تولد  :25/12/1341
ش.ش   :1163
محل‌صدورشناسنامه   :سپيدان
 تاريخ شهادت  :25/10/65
خداوندا شهادت در راه خودت را به من عطا فرما.
بسم رب الشهداء و الصديقين
به نام خدايى كه جز به فزونى بخشش او اميدوار نيستم. به نام خدايى كه عالم به تسبيح و ستايش او پيشانى به سجاده نهاده است. و با سلام و درود بر يگانه منجى عالم بشريت خاتم‌الاوصياء و صاحب‌الزمان روحى و ارواح العالمين له الفداء، آنكه قلبهاى شكسته بدو توسل جويد و او كه هنگام پرپر شدن گلى از گلزار خمينى دامانش را مى‌گشايد و آن دست‌يافته به عزت ابدى را نزد پروردگار روانه مى‌سازد. و شكر خداوند تبارك و تعالى را كه توفيقى نصيب فرمود و مرا از زمره نيكان و شيفتگان خود دانست و در ماموريت مهدى صاحب‌الزمان به عنوان معينى پذيرفت.
اكنون كه دست بر قلم برده‌ام و به نوشتن اولين و آخرين يادگار خود اقدام مى‌كنم، مى‌دانم كه ممكن است ديگر در دنيا نباشم. با وجود اينكه مى‌دانم اين دنيا دوست‌داشتنى و زيباست، اين مطلب را تاكنون دريافته‌ام كه زيبايى دنيا چون كفى است و همچون سرابى است فريبنده، و آخرت زيباتر. گرچه اين دنيا زيباست، ليكن ماندنى نيست. آنچه مى‌ماند آخرت است و زندگانى در آن سراست.
اشكهاى شوق همچون باران بهارى از ديدگانم روان است. و اين دعاها در لبانم زمزمه مى‌شود كه اللهم ارزقنى توفيق‌الشهادة فى‌سبيلك: خداوندا شهادت در راه خودت‌را كه مختص حاميان درگاهت است به من عطا فرما. خداوندا گناهانم را كه مانند دوده قلبم را سياه كرده بر من ببخشاى. تو خانواده‌ام اگر روزى توفيق ديدن اماممان را پيدا كرديد، به او بگوييد كه سربازى داشتى كه آرزوى ديدنت را داشت. اما گناهانش باعث شد كه نتواند تو را ببيند. به او بگوييد كه برايم دعا كند كه خداوند گناهان مرا ببخشد.
امت اسلامى: آگاه باشيد و بدانيد كه نعمتهاى باريتعالى در سرزمين ايران همچون باران روان است. بدانيد قدر و منزلت اين نعمت را. برايش دعا كنيد كه انشاءالله تا انقلاب مهدى او را حافظ باشد. واى بر شما از خدا بى‌خبران، به شما كوردلان اين توصيه را دارم كه اگر چنانچه عليه اين انقلاب كه خونبهاى هزاران شهيد غرق به خون تپيده است، حركتى كنيد، در خط يزيد و مشركين گام برداشته‌ايد و خود را آزار مى‌دهيد، چون حق پيروز است و باطل نابود. يزيديان تاريخ نابود و روسياهان هرگز روى عزت را نخواهيد ديد.
والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته - هاشم(فرشاد) اعتمادى - 9/9/65


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

 بسم رب الشهداء والصديقين

آخرين وصيت‌نامه در روز حركت براى عمليات مى‌نويسم: 2/10/65 . حالا كه وصيت‌نامه مينويسم بسيار حالت عجيب و حساسى است. عالم جدايى از بچه و عالم ملحق شدن به محبوب عالم. هجران از بچه‌هايى كه ديروز وقتى مى‌خواستم از درب منزل خارج شوم تا درب منزل و حتى بيرون مرا بدرقه كرده‌اند و حالات مخصوص از بچه‌هاى كوچولو مخصوصا زينب مشاهده كردم، چون نمى‌توانست حرف بزند، با چشمانش خداحافظى مى‌كرد. مثل اينكه ميدانست ديگر بابايش برنمى‌گردد. البته اين هجران از فرزند و چيزهاى ديگر براى ما قابل تحمل است و در جهت رضاى معشوق آسانتر از آب گوارا است. ما هم مثل ديگران احساس داريم و علاقه به فرزند و مادر و... ولى وقتى اسلام به ميان مى‌آيد همه‌چيزى حل مى‌شود، وقتى پاى دفاع از اسلام در ميان است بايد قيد همه‌چيز را زد. وقتى فرمان رهبر پيش مى‌ايد
بايد همه را رها كرد. آرى برادران و خواهران خيلى دلم مى‌خواهد شما حالات جبهه‌ها را و رزمندگان را لمس كنيد و بدانيد كه اين دنيا چندان ارزشى ندارد كه انسان همه‌چيز خود را براى زنده ماندن به دشمن بدهد و خود را تسليم ابرقدرتها نمايد و اين حقى گنهكار با آغوشى باز و قلبى مطمئن به استقبال شهادت و ميدان رزم مى‌روم كه اين مردن شيوه مردان آزاده جهان و مردان خداست. برادران و خواهران، بدانيد كه اگر ما به جبهه مى‌رويم و كشته مى‌شويم ناموسمان از خطرات دشمن درامان است و هيچ وجدانى و انسانى قبول نمى‌كند ما در منزل بنشينيم در حالى كه دشمن خونخوار بچه‌هاى داخل گهواره را به خاك و خون مى‌كشاند. مگر اين عمر و زندگى چقدر شيرين است كه انسان بنشيند و شهادت بچه‌هاى كوچولو را در بمبارانها تماشا و تحمل نمايد؟ يا در دفاع از ناموس و كشور حتما بايد مسلمان بود يا اينكه براى هر انسان آزاده‌اى اين امر لازم است؟ مگر مردم ويتنام همه مسلمان بودند؟ پس اينكه آقا امام حسين(ع) مى‌فرمايد: اگر دين نداريد حداقل آزادمرد باشيد درست است. البته بدانيد حقير براى فرمان رهبر و دفاع از اسلام و قرآن به جبهه و ميدان رفته‌ام. و اما مطلبى به افرادى كه هميشه خيال‌پردازى مى‌كنند و فكر مى‌كنند ميتوانند مسئله براى اسلام و انقلاب و رهبر ايجاد كنند، آنها بدانند كه اراده خداوند بر پيروزى اين انقلاب و رهبرى امام خمينى تعلق گرفته است، لذا بيخودى خود را به دردسر نيندازند و از توطئه‌گرهاى گذشته عبرت بگيرند و بدانيد هركس از اين به بعد توطئه كرد آدم ساده و ديوانه و نفهمى است و از اينهمه تجارب توطئه‌گران عبرت نگرفته و بايد به حال او خنديد. مطلب بعد براى افراد حسود است كه نمى‌توانند قدرت اسلام كه فعلا خلاصه شده در دست امام خمينى را ببيند و خيال مى‌كنند خمينى فقط يك رهبر سياسى يا يك مرجع است بلكه بايد بدانند قضيه بالاتر از اينهاست. اى تحليل‌گرها و به اصطلاح روشن‌فكرهاى خارجى و داخل كه به شكلهاى مختلف تحليل مى‌كنيد و خيال مى‌كنيد ما بدون دليل به جبهه مى‌رويم و فكر مى‌كنيد شناخت امام خمينى و اسلام و فقاهت احتياج به فلان مدرك دارد. بدانيد ما بسيجيها و پاسدارها و ارتشى‌ها هم هركدام به اندازه‌اى امام را مى‌شناسيم و ما هم فطرت داريم و جهانبينى را مى‌دانيم. شايد شما جهان‌بينى ما را متوجه نباشيد ولى اين‌طور نيست، روز قيامت معلوم مى‌شود، پس با امام خوب باشيد و خود را مطرح نكنيد. با مريد امام ؟؟؟؟؟ خوب باشيد و عبرت بگيريد و خود را مطرح نكنيد و بدانيد دستور امام خمينى دستور حسين(ع) است. اين آخرين لحظات يك سرباز كوچك ناقابل اسلام است و هيچ احتياج مادى و تعلقى ندارم و امام خمينى را نزديكترى فرد به معصومين(ع) مى‌بينم كه گوش به فرمان امام زمان(عج) است. خط او صراط مستقيم و دورى از خط و راه او گمراهى محض است. در پايان خدا را شكر مى‌كنم كه مرا با جهاد آشنا كرد و منت خداى بزرگ را با دل و جان مى‌پذيرم. والسلام-مورخه 2/10/65 ساعت 5/1 نزديك عمليات-

گردان آقا امام‌رضا(ع)- پاسدار محمد اسلامى‌نسب


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

 نام :محمد

نام خانوادگى :اسلامى‌نسب

نام پدر:نجات

تاريخ‌تولد :28/11/1333

ش.ش :2490

محل‌صدورشناسنامه :لايزنگان

تاريخ شهادت :04/10/65

محمد اسلامى نسب بسم الله الرحمن
الرحيم اين حقير سراپا تقصير و شرمنده روسياه، بنده ضعيف محمد اسلامى نسب با شهادت به يگانگى خداوند بزرگ وصيت خود را شروع مى‌كنم. پس از اقرار به وحدانيت و شهادت به رسالت حضرت رسول اكرم(ص) و امامت ائمه طاهرين و شهادت به حقانيت اسلام و قرآن و قيامت و حساب و كتاب و محشر، نكاتى چند به عرض خانوده و دوستان و ملت قهرمان و مسلمان ايران مى‌رسانم. اولا آنقدر در پيشگاه خداوند منان شرمنده‌ام كه از نوشتن وصيت و از بردن نام خودم خجالت دارم. ولى از آنجايى كه در زندگى خودم نتوانستم خدمتى به اسلام و مسلمين نمايم، گفتم شايد با نوشتن چند كلمه‌اى بتوانم پيامى را به برادران و خواهران مسلمان خود داده تا شايد تكليفى كه بر گردنم هست مقدار كمى از آن انجام دهم. در حال حاضر كه اين چند كلمه را مى‌نويسم عازم خط مى‌باشم. گرچه چند روزى نيست كه از خط برگشته‌ام و چند روز ديگر براى رفتن به خط وقت دارم ولى چون دلم هواى بچه‌ها كرده و عده‌اى از بچه‌ها در خط هستند لذا باز تصميم گرفتم به خط برگردم. ولى در اينجا مخير هستم كه بروم يا نروم ولى در اينجا مخير بودم كه تا چند روزى بمانم و استراحت نمايم يا اينكه همين الان به جبهه بروم. خلاصه از قرآن مشورت كردم كه اين آيه شريفه آمد، سوره آل‌عمران آيه 194 كه خلاصه‌اى از ترجمه آن در اين كاغذ برايتان مى‌نويسم: از كلمه اول فاستجاب لهم، پس خداوند دعاهايشان را اجابت كرد كه البته پروردگار عمل هيچ كس را بدون مزد نمى‌گذارد، بعضى مردم بر بعضى برترى ندارند مگر در طاعت، پس آنانكه از وطن خود هجرت كردند، در راه خدا رنج كشيدند و جهاد كردند و كشته شدند، همانا در پرده لطف خود بپوشانم بدى و زشتيهاى آنان تا آخر... وقتى اين آيه شريفه را ديدم با دلى پر از اميد وعده‌اى از طرف قادر متعال بسيار خوشحال و دلگرم شدم و آماده حركت به طرف خط مقدم شدم. به طرف رزمندگانى كه
بودن در ميان آنها براى انسان حال و هواى ارمغانى ديگر به وجود مى‌آورد. بد نيست مقدارى از چگونگى حالات ظاهرى رزمندگان براى كسانى كه هنوز گوششان با صداى آهنگ دلرباى سنگرنشينان آشنا نشده در اين كاغذپاره‌هاى ناقابل با دستى لرزان از گناه و دلى پر از اميد به رحمت خداى مهربان بنويسم تا بدانند در جبهه‌ها چه مى‌گذرد و در آنجا سراسر عشق به الله است. علاقه‌مند به محبوب و در جستجوى لقاى اويند. از جبهه‌هايى سخن به ميان آمده كه رزمندگان آن از مرحله شعار به مرحله شعور و به مرحله عمل پاى گذاشته و خود را در انتخابى بزرگ و در كوره‌اى از كوره‌هاى آزمايش الهى
قرار داده‌اند. جايى كه انسانها چون آهن گداخته آبديده مى‌شوند و ناخالص‌ها از آن جدا مى‌گردد و هرچه هست طلاى ناب و يكدست است و محك آن آتشهاى سنگين دشمن و سختيهاى جنگ است. جايى كه فرق مرد از نامرد، شجاع از ترسو، مدعى بى‌عمل از عمل‌كننده، راست‌گو از دروغگو مشخص مى‌شود. جايى كه سواد و علم تنها ملاك نبوده و بسا يك بسيجى كه از تمامى امكانات و مدرسه محروم مانده در جبهه چنان استعداد و دلاورى از خود نشان ميدهد كه گويى ساليان دراز در حوزه درس خوانده و طريقه كمال و صراط مستقيم را پيموده است. و آنچنان به توپها و تانكها و سلاحهاى دشمن لبخند تمسخر مى‌زند كه پندارى اين گلوله‌ها نقل و نبات و يا گلهاى معطرى است كه او را گلباران مينمايند.
او در وسط اين گلوله‌بارانها آنچنان با قاميت استوار قدم مى‌زند كه گويى لحظه به لحظه آن آيه اطمينان قلب و سكينه براى او ناز مى‌شود. او در مقابل شليك گلوله‌هاى دشمن آنقدر صبور و شكيباست كه دشمن از صبر و تفكر او نااميد و مايوس مى‌شود. او مسئله شهادت برايش چنان حل گشته كه با چشم بهشت الهى را مشاهده كرده و نظاره‌گر نعمتهاى الهى در آنجاست كه خداوند به اولياء و شهداء ارزانى داشته است. چه بگويم از اين جوانان بسيجى، سپاهى، ارتشى و جهادگرانى كه حجله دامادى را رها كرده و جهاد فى‌سبيل‌الله را بر آن ترجيح داده و راه عشق‌بازى را برگزيده‌اند. راهى كه براى رسيدن به وصال معشوق خون جگرها و سختيها و زحمتها در بر خواهد داشت. البته اين خون جگرها در گرفتن از كام از يار به شيرين‌تر از عسل مبدل خواهد گشت و كام يار هر مرده‌اى را زنده‌تر از گلهاى بهارى خواهد كرد. حلوات و شيرينى عشق‌بازى با يار آنچنان به انسان صفايى مى‌بخشد كه انسان از خود بى‌خود شده و همه چيز را فراموش مى‌كند. براى عاشقان شهادت، شهادت آنچنان شيرين و لذت‌بخش است كه با هيچكدام از وعده‌هاى دنيوى او را مقياسى نيست. در اينجا مناسب است مقدارى از شهادت صحبت شود. شهادتى كه خداوند فقط به اولياء و عشاق و بندگان خالص خود ارزانى داشته، شهادتى كه دشمن با هيچ سلاحى برعليه او نمى‌تواند به مبارزه آيد و همه تيغهاى دشمن در مقابلش كند و بى‌اثر است. شهادتى كه در آخرين فشارهاى دشمن كارساز است و همين بس كه هركس مسئله شهادت برايش حل شده باشد تا پايان كار مى‌جنگد. البته منظور اين نيست كه همه كشته و شهيد شوند، بلكه علاقه به شهادت انسان را تا آخرين لحظه مقاوم مى‌نمايد و براى فرد شهادت‌طلب فرق نمى‌كند كه دشمن با چه سلاحى حمله كرده و قدرت دشمن كم يا زياد است. فرد شهادت طلب مثلش مثل آن است كه مى‌گويد آب كه از سرگذشت، چه يك كله چه صد كله. مثلا يا شب كه شد از سياهى آن مهراس. ولى كسى كه شهادت‌طلب نباشد ممكن است كشته هم بشود ولى قبل از كشته شدن يك لحظه دلواپس شود و اين يك لحظه هم از نظر نظامى و هم از نظر عقيدتى و ايدئولوژى كار را خراب خواهد كرد، چراكه همين اشكال در لشكر كفر وجود دارد. لشكريان صدام هم از نظر نظامى آمادگى دارند و هم از نظر امكانات و مهمات تجهيزات، ولى اشكال اصلى آنان كه تاكنون اين همه شكست خورده‌اند همين يك كلام است كه آنها وقتى مسئله كشته شدن به ميان آمده و براى آنها مرگ صددرصد مى‌شود جنگيدنشان به پايان مى‌رسد و ياراى ايستادن و استقامت و جنگيدن ندارند و همين مى‌شود شكست. ولى در مقابل آن رزمندگان را نگاه كنيد، يك شب در كنار خورعبدالله توى سنگر با رزمنده‌اى نگهبانى مى‌دادم كه از طرف دشمن حدودا هر دقيقه‌اى 10 الى 20 گلوله خمپاره و كاتيوشا شليك مى‌شود، برادر رزمنده با كمال خونسردى خوابيده و سنگر ما همان گودهايى بود كه گلوله كاتيوشا آن را گود كرده بود.
او در سنگر كمين در نوبت خود با كمال اطمينان خوابيده بود. وقتى نوبت نگهبانى او شد آتش سنگين‌تر شد و در فاصله 5 الى 8مترى ما گلوله مى‌خورد و به علت باتلاقى بودن زمين، خاكها با باتلاقهاى آن روى سر ما مى‌ريخت و تركش آن بالا نمى‌آمد. او مى‌گفت اگر توى گودال بايد ما مى‌رويم پهلوى امام حسين(ع) و با لبخندى مليح مى‌گفت: بخواب. حتى يك روز صبح عراق پاتك كرد و كاتيوشا بصورت 40 گلوله، 40 گلوله روى سر ما مى‌ريخت ولى برادران برايشان فرق نمى‌كرد و با كمال اطمينان و قوت قلب ايستادند.
البته از اينگونه موارد در جبهه‌ها بسيار بوده و هست و بعضى موارد آن قابل وصف نيست و بايد از نزديك مشاهده آن نمود. راستى كه قلم و كاغذها جز از وصف شيرمردانى است كه به مرگ لبخند استقبال زده و با اين كار خود كمر دشمن را شكسته و خواب را از كليه سردمداران خوش‌گذران و نوكران آنها ربوده‌اند. كيست كه بتواند چهره سراسر حماسه‌آفرين تك‌سواران بسيجى و ارتشى و جهادى و پاسداران كه دشمن درون و برون را با نماز شبهايشان به خاك مذلت كشانده و رضاى محبوب خود را بر رضاى تمامى افراد و خواسته‌هاى دنيوى ترجيح داده و به آنها پشت‌پا زده‌اند در اين كاغذها پاره‌ها ترسيم نمايد.

شگفتا كه ابهت و عظمت رزمندگان و شهدا همه قلم‌فرسايان و هنرمندان را عاجز از ترسيم چهره خود در اوراقها كرده و به لب همگى آنها مهر سكوت زده و كمتر كسى است كه بتواند دست به قلم برده و اوصاف دلاوران اعم از شهدا، اسرا و رزمندگان در جبهه را به رشته تحرير درآورد. زيرا گنجايش بحر در صبر امكان‌پذير نخواهد بود، چه رسد كه ما با قلم و دست لرزان خود بتوانيم حرفى رده و در اين موارد عرض اندامى نماييم. پس بهتر است لب فرو برده و خاموش شويم. و اما مطلب بعد اينكه انسان تا وقتى در معرض امتحان و سختى قرار نگيرد نميتواند ادعاى دوستى با اهل‌بيت(ع) را بنمايد.

قبل از امتحان تنها شعار است، و عمل است كه محك و معيار خالص بودن انسان را تعيين و مشخص مى‌نمايد. لذا چه زيباست براى آنهايى كه مدتها در مسجدها ادعاى دوستى با اسلام و اهل‌بيت(ع) مى‌نمايند. در اين مرحله و مقطع از زمان خود را در جنگ و جهاد فى‌سبيل‌الله شركت دهند و صداقت خود را به اثبات رسانند و جاى تعجب است كه عده‌اى كه خود را وارثين اسلام مى‌دانند تا كنون پاى به جبهه نگذاشته و هنوز با سختيهاى جنگ هيچگونه انسى نگرفته‌اند و جاى سئوال است كه روز قيامت آنها از جواب در مقابل شهدا چه خواهند گفت. آنها مسلما در پيشگاه حضرت احديت و اولياء خدا و ملت شهيدپرور شرمنده خواهند گشت. خلاصه مطالب اينكه بايد تا وقت در دست و اجل فرصت را از ما
نربوده به فكر چاره افتاد و در اين مورد اقدام نماييم. حتى آنهايى كه شعار ميهن‌پرستى را مى‌دهند، اگر صادقند بايد به جبهه رفته و از خاك و ناموس خود دفاع كنند. به خدا قسم بيچاره‌ترين كسانى هستند كه دشمن خاك و همه‌چيز آنها را به تصرف درآورده و به خاطر ترس از مرگ به خود هيچ حركتى نمى‌دهند و در سر ميز مذاكره سند بندگى خود را و ملت خود را امضاء ميكنند، ننگ و نفرين بر كشورهاى عربى و به اصطلاح اسلامى و دولتهاى آنان كه خود را نوكر و سرسپرده آمريكا كرده و ناموس خود را در اختيار آنها قرار داده‌اند.

 در پايان مجددا همه برادران را به جهاد فى‌سبيل‌الله سفارش مى‌كنم. چون جهاد براى مسلمانان عزت و افتخار است و مردن در رختخواب در حالى كه دشمن اسلام براى محو اسلام قد علم كرده بجز خوارى و ذلت چيز ديگرى نخواهد بود. و بدانيد كه ما به جبهه احتياج داريم و بايد برويم تا ساخته و آبديده شويم و براى تمام مبارزين و جنگجويان حقيقى كه مى‌خواهند از كشور و ناموس خود دفاع كنند و از زير بار جنايتكاران دنيا بيرون بيايند آشنايى با شيوه جنگهاى اسلام و رزمندگان اسلام را لازم مى‌دانم. به آزاديخواهان جهان بگوييد علاج بيرون كردن دشمن از خانه فقط اسلحه گرم و خون سرخ است، نه بر سر ميز مذاكره نشستن و خود را براى ابد فروختن به دشمنان اسلام و به دشمنان انسلانيت. والله بزرگترين آزاده‌مرد عالم خمينى است و هركس به او اقتدا كند فلاح و رستگار است. به خدا قسم ديگر براى احدى مخصوصا مردم ايران مسئله پوشيده نيست كه خمينى دشمن آمريكا، اسرائيل و شوروى و دشمن همه
ستمكاران و جنايتكاران عالم است و اوست طلب‌كننده حق محرومين و پابرهنه‌ها. مرگ بر سرمايه‌دارانى كه امام و ؟؟؟؟/را براى رسيدن به اسلام و حكومت اسلام و گرفتن حق محرومين يارى نكرده، بلكه بر عليه اين امام بزرگوار و ؟؟؟؟؟؟ و دولت مورد تأييد امام كارشكنى كرده و چنان فشارى را بر گرده دولت وارد كرده‌اند كه گويى آنها نوكران آمريكا و صدامند. بخدا بدانند غير از منافقين و ديگر دشمنان عده‌اى نيز هستند كه خواسته يا ناخواسته به خاطر رفاه‌طلبى و زندگى حيوانى با امام مخالفت كرده و به عنوان مخالفت با آيت‌الله منتظرى شعارهاى خود و حرفهاى خود را به شكلهاى مختلف در جامعه مطرح مى‌كنند كه آنها اكثرا در جنگ پيدا نمى‌شوند، در جنگ كمتر حضور دارند، اگرچه خود را با بهترين لباس و بهترين شكل مذهبى آراسته باشند. جدا آنها از مردم شهيدپرور ايران جدا هستند و هيچگونه كمكى هم به جبهه‌ها نمى‌كنند كه خداوند دست همه آنها را به زودى رو خواهد كرد. خداوند به همه مسلمين مخصوصا مردم قهرمان ايران استقامت و به امام، آيت‌الله منتظرى و ياران امام طول عمر عنايت فرمايد. در اينجا لازم است از خانواده محترم مخصوصا از مادرم تشكر و حلال‌بودى نمايم و خوب است بدانند اگر خداوند به حقير توفيق شهادت عنايت فرمود خدا را شكر كنند و لازم نيست از ارگانى چيزى درخواست نمايند و حتى در بنيادشهيد بروند. آنها وظيفه خود را مى‌دانند. ما براى خدا به جبهه رفتيم و براى خدا جنگيديم و براى خدا كشته مى‌شويم و براى خدا جنگ مى‌كنيم و ما از هيچكس و هيچ ارگانى هيچ توقعى نخواهيم داشت. حتى لازم نيست كه به ديگران بگوييد كه فرزند يا اقوام من شهيد شده است. مادر مهربان و خوبم نكند خداى ناكرده طلبكار كسى باشيد و بگوييد بچه‌ام شهيد شده. ما براى اسلام هيچ كار نكرده‌ايم. اگر اسم من نبريد من راضى‌تر هستم. از دوستان بخواهيد مرا حلال كنند. نكند خداى‌ناكرده خانواده من، خانواده محترم طلبكار ديگران باشيد و اين كشته‌شدن من را به رخ ديگران بكشيد. بخدا قسم راضى نيستم يك نفر در اين رابطه در زحمت بيفتد. از كليه دوستان و برادران كه مدتها در جمع آنها بوده و براى آنها ايجاد مزاحمت نموده‌ام حلال‌بودى مى‌طلبم و از آنها درخواست طلب استغفار و مغفرت از درگاه خداوند بزرگ دارم. درضمن مرا در شيراز به خاك بسپاريد. در اينجا چند نكته لازم است به برادران همرزم، به برادران جبهه به عنوان وصيت عرض كنم: همانطور كه خود اطلاع داريد، آموزش يكى از پايه‌هاى كار جنگ مى‌باشد كه بايد در آن دقت بيشتر شده و به او بهاى بيشترى داده شود. هميشه تعداد افراد، زياد كارنكرده و بلكه كاربرد با افرادى بوده است كه آبديده و با كيفيتى خوب با دشمن روبرو شده انشاءالله برادران عزيز نيروها را خوب آبديده نموده و آنها را آزمايش كرده و نيروهاى آبديده و آزمايش‌كار داده را به قلب دشمن زده كه اين دشمن زبون و خوار ياراى مقاومت در مقابل نيروهاى جان‌بركف اسلام را نخواهد داشت. شبهاى عمليات نيروها را داوطلب انتخاب كنيد كه نيروهاى داوطلب هميشه در جريان عمليات پيش‌قدم بوده و نيروهاى داوطلب هميشه خط مقدم دشمن را در هم مى‌شكنند. از اينكه خداوند مدتى توفيق شركت در جمع شما به من حقير عنايت فرمود از او شكر مى‌كنم و از شما برادران عزيز كه ممكن است به دلايل مختلف از دست اين حقير سراپا تقصير ناراحت شده باشيد عذر مى‌خواهم. اميد است خداوند هرچه سريعتر رزمندگان اسلام را با پيروزى تمام به
خانواده‌هاى خود برگرداند. در پايان لازم است با خداوند بزرگ مقدارى راز و نياز كرده گرچه زبان الكن از شكر او و نام اوست ولى از آنجايى كه خود توفيق تكلم را به ما داده است، از او كه عادتش به احسان و لطف است شكر كنم. خداوند از اينكه به بنده ضعيف و گناهكار رحمت واسعه كرامت فرمودى با زبان الكنم ترا سپاس مى‌گويم. خداوندا از اينكه حقير بى‌لياق و ناچيز را در جمع رزمندگان خود قرار دادى و بر اين بنده خوار و ذليلت منت گذاشتى از تو ممنونم و اين منت را با دل و جان و بلكه با گوشت و
پوست و خون و تمامى سلولهاى بدنم خريدارم. خداوندا اين نعمت انقلاب، اين نعمت رهبرى كه به ما عنايت فرمودى و نتوانستيم شكرگزار آن باشيم از مقام باعظمت تو عذرخواهى مى‌كنم. محبوب من اى قدرتمندى كه با جهاد و آشنايى آن به بندگانت قدرت قدرتمندان را به شكست مبدل كردى، اى ولى نعمت و اى مولاى ما كه جهاد فى‌سبيل‌الله را به دستور نماينده امام زمان(عج) به ما ارزانى دادى تا بتوانيم از اسلام و قرآن و نواميس مسلمين دفا ع كنيم، ترا شكر مى‌كنم. ترا حمد و سپاس مى‌گويم و به خاطر بزرگى و عظمت تو سر خضوع و خشوع فرو مى‌آوريم. خداوندا خودت خوب مى‌دانى كه كشته شدن در راهت را چون شيرينى گوارا مى‌دانم و از تو كه صاحب و مالكم هستى تقاضاى استقامت دارم.
استقامت در آن لحظه‌هايى كه پاى انسان مى‌لغزد. فقط تو مى‌توانى او را نجات دهى. در گرماگرم جنگ كه شيطان به سراغ انسانهاى ضعيفى چون من بيچاره مى‌آيد كمكم كن اى دل‌رباى دل‌ربايان. اى داروى همه دردهاى بى‌درمان. خودت بهتر مى‌دانى كه مردن مردانه در راهت از زندگى در بين بعضى از مردم برايم زيباتر از هرچيز است. خودت مى‌دانى كه علاقه‌ام به دوستانت و شهداء راهت چون فرزدقى، روزى‌طلب، زارعى، گل‌آرايش، پورخسروانى، گلبن سليمانى، دست‌بالا، منتظرى، اشرف، قريب و صدها دوست دلاور و رزمنده از علاقه به تمامى اقوام، زن، فرزند، برادر، پدر، مادر برايم بيشتر است. پس اى خداى توانا مردن در رختخواب را نصيبم مكن زيرا بريم اين نوع مرگ ننگ است و آن را نصيب دشمنانت كن كه خواب و خوراك و شهوت را بر همه‌چيز ترجيح داده و حيثيت و شرف و ناموس خود را به زنده ماندن در اين دنياى پست و بى‌ارزش فروخته‌اند و بالاخره روزى مرگ ننگين به سراغشان آمده و آنها را در حال غفلت و بى‌خبرى بانگ خواهد زد كه وحشت مرگ آنها را بى‌رمق خواهد كرد و چاره‌اى براى خود نخواهد يافت. پروردگارا به ما و به من حقير حلاوت و شيرينى شهادت در راهت را بچشان. پروردگارا در آن هنگام و در آن لحظه آخر، اسم محبوبت حسين(ع) بر زبان من جارى كن. پروردگارا در آن لحظه آخر آن چيز كه رضاى تو در آن است براى من مقدر كن. پروردگارا، در آن لحظه آخر زبان من را براى خودت بگشا و آخرين نگاه من را به سوى خودت بكشان كه تو اميد و آمال و آرزوى مى. اى زيباتر از زيباييها و اى كام تو شيرين‌تر از عسلها و اى آغوش تو گرمتر از آغوش مادرها و اى ذكر تو داروى دردهاى بى‌درمان و اى ذكر تو شفاى همه مريضيها و مرضهاى بى‌درمان، ترا به خودت قسم از سر تقصيرات و گناهان ما و من حقير روسيه كه با قلبى سياه از گناه ولى دستى لرزان و با اميد به درگاه تو آمده‌ام بگذر و در آن لحظه حساس مرا به خودم وامگذار كه من بدون تو قدرت هيچ كارى را نخواهم داشت. اى مهربان مهربانها و اى معشوق همه عاشقها كه رسم عاشقى را به آنها آموخته‌اى كسى كه هركس كه ترا شناخت دل باخته و دل‌سوخته تو شد. اى كسى كه آتش به خانه عشاق مى‌زنى و او را به كنار خود مى‌كشانى، اى دلبر ولا تر از ولا و اى خوب خوبتر از خوبها، اى بزرگى كه همه قدرتها در زير قدرت توست و تحت حكومت تو و ياران گريز از حكمت تو ندارند به ما رحم كن. همگى شما را به خدا مى‌سپارم و از همه شما طلب عفو و بخشش دارم. والسلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته-

مورخه 17/7/65 گردان آقا امام رضا(ع) لشكر 19 فجر- محمد اسلامى‌نسب


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :محمدحسين
نام خانوادگى  :اسلامى‌منش
نام پدر :رسول
تاريخ‌تولد  :01/01/1342
ش.ش   :31
محل‌صدورشناسنامه   :مرودشت
 تاريخ شهادت  :05/07/60
محمدحسين اسلامى منش
بسم الله الرحمن الرحيم
من المؤمنين رجال صدقو ما عاهدو الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر
 خدايا  تو را به بزرگيت مى ستايم و تو را به خاطر آن همه نعمت بى پايانت مى ستايم خدايا چه زبانى گوياى لطف و كرم تو در فرستادن براى هدايت بشر است چرا كه انسان سرگشته ودرمانده را واو را كه از خطرات خويش دور گشته چه كسى مى تواند به سويت باز گرداند خدايا  تورا به خاطر گذاشتن حجتهاى خويش د رزمين براى آنكه بندگانت هرگز بى سرپرست نمانند سپاس مى گوييم خدايا خمينى نايب برحق امام مهدى (عج) را كه نورى بود درظلمتهاى شاهنشاهى و انفجار ى بود درسكوتهاى متوالى قرنها و هم او كه همه ما را از ورطه فحشا و منكرات رهنمون شد نگهدار باش خدايا  انقلاب اسلاميمان را كه حاصل قرنها زحمت وتلاش بندگان مسلمان توست نگهدار باش خدا ياامروز اسلام ما امام ما امت ما وميهن اسلامى ما د رخطر است خطر قدرتهاى خارجى ازيك سو و خطر منافقين و نيروهاى ضد انقلاب ازسوى ديگر خدايا به بزرگيت قسم همه را خود حافظ ونگهبان باش خدايا جوانان فريب خورده و منحرف شده آنانى كه ناخواسته كمك به امپر ياليسم و عمالش مى كنند به آغوش اسلام وامت بازگردان و مشت رهبران خاين آنها را بگشاى و آنان را  روسياه بگردان خدايا مسئولين مملكت و همه آنانى كه در هر گوشه و كنار دنيا بنحوى به اسلام و مسلمين خدمت مى كنند همه آنان را درپناه خويش بدار خدايا ما امروز نبردى سرنوشت ساز داريم نبردى كه قرنها طول كشيده و همچنان پر خروشتر بر عليه كفر و نفاق جهانى ادامه دارد نبردى كه امروز در پيش داريم نبردى است كه درهمه تاريخ اثر خواهد گذاشت جنگى است كه پيروزى آن اثرى عميق بر حفظ و تداوم انقلاب خواهد داشت انقلابى كه پيروزى آن مساوى است با از بين رفتن مستكبرين جهانى و وراثت زمين بر مستضعفين و شكست آن يعنى منزوى شدن اسلام حداقل براى چندين سال بنا براين تك تك امت است كه امروز با چنگ و دندان و حراست و پاسدارى از انقلاب و دستاوردهاى آن بپردازند اين بنده حقير نيز بنابه تشخيص وظيفه شرعى خويش مى دانم كه دراين صحنه حق و باطل هرچند جزء كوچكى از وظيفه مسئوليت خويش را انجام دهم حضور يابم خدايا دراين راه كه اميدوارم راه تو باشد شهادت را كه پيروزى و نصرت واقعى‌است نصيبم بگردان د رخاتمه خطابم به دوگروه و قشر است روحانيت و پاسدار در جامعه امروز روحانيون‌آنان كه همواره رهگشا و راهبر امت بوده اند و پاسداران كه امروز حافظان انقلابند مسئوليت اين دو گروه امروز بيشتر از همه و بيشتر ا ز هر زمانى است همانطور كه وجود آنان الگو و نمونه است براى اجتماع و امت كوچكترين خطا و لغزش آنان صدمات جبران ناپذيرى است بر انقلاب بنابراين اين دو گروه بايد با شناخت هر چه بيشتر مسئوليت و تعهد خويش سعى و تلاش وافر خود را درزمينه خود سازى و تزكيه خود بكار برند تا نقطه ضعفى براى سوء استفاده دشمن نماند
انشاء اله خدايا رهبر كبير انقلاب و اميد مستضعفين‌را در پناه خويش نگهدار خدايا امت ما را بر قدرتهاى استعمارى جهانى پيروز ى عطا بفرما خدايا انقلاب ما را د رپناه خويش نگه دار والسلام

 


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

بسم رب الشهداء و الصديقين : سردار شهيد حاج اسماعيل اسکندري در تاريخ 17/10/1326 در روستاي ولي عصر در يک خانواده مذهبي و متدين و با فضيلت ديده به جهان گشود دوران کودکي را در دامن مادري مهربان و دل سوز و در زير سايه پدري زحمت کش و فعال گذراند بعد از گذراندن دوران کودکي وارد مدرسه ابتدائي مي شود و تا کلاس پنجم ابتدائي با موفقيت هر چه تمام تر در روستاي خود سپري مي کند . و بعد از آن براي ادامه دادن مرحله راهنمائي به شهر کوار عزيمت مي نمايد لذا شرايط سخت زندگي امکان ادامه تحصيل را به او نمي دهد و در مقطع راهنمائي ترک تحصيل مي نمايد . و براي اداره امور زندگي در کنار پدر به کار کشاورزي مي پردازد و مدتي هم در کوره آجر فشاري کار مي کند بعد از مدتي که بزرگ تر مي شود تشکيل زندگي مشترک مي دهد و داراي 2 فرزند پسر و 4 فرزند دختر مي شود لذا در کنار اداره امور زندگي مشترک به عبادت خالصانه حق تعالي مي پردازد و در کنار عبادت خالصانه آرزو و طلب شهادت از خداوند مي نمايد . به خاطر روحيه شهادت طلبي و خدمت در جبهه ، دل از زندگي دنيا بريده و با ترجيح دادن زندگي اخروي بر زندگي دنيوي و ماديات ، همسر و فرزندان خود را رها کرده و با ايمان هر چه خالص تر و با عشق و دلدادگي به حضرت حق تعالي روانه جبهه مي شود . به خاطر ايثار و از خود گذشتگي و خدمت صادقانه و طولاني در جبهه هاي حق عليه باطل درجه پاسداري را به او عطا مي کنند لذا هنگام عمليات عراق بر عليه ايران به دفاع همه جانبه از اسلام و سرزمين هاي اسلامي و ناموس خود پرداخته و با فرماندهي لشکر 19 فجر در خط عمليات مورد هدف تيرها و ترکش دشمن قرار مي گيرد و با اصابت ترکش به بدنش در تاريخ 19/10/65 در شلمچه به درجه رفيع شهادت نائل مي گردد و شربت شيرين شهادت مي نوشد و دفتر زندگي عمرش براي هميشه با باز شدن در سعادت ابدي به رويش و همنشيني با ائمه اطهار ( س ) بسته مي شود . و با ريختن خون و ايثار جان خويش با خداوند معامله اي بس عظيم مي نمايد و روح پاکش به آسمان ها پر مي کشد و به ديدار معبود حق تعالي مي شتابد . والسلام . روح پاک و مطهرت در قرين رحمت حق تعالي باد . روحت جاويد راهت پاينده و نامت زنده باد تا ابد .


برچسب‌ها: زندگی نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :عبدالحسين
نام خانوادگى  :اسفنديارى
نام پدر :رضا
تاريخ‌تولد  :01/06/1334
ش.ش   :3
محل‌صدورشناسنامه   :فيروزاباد
 تاريخ شهادت  :18/03/60
بسم الله الرحمن الرحيم
با درود فراوان به رهبر كبير اسلام و بنيان‌گذار جمهورى اسلامى ايران، اميد امت، قلب مردم مسلمان، عزيز عزيزان و ابراهيم زمان و درود بر گلگون‌كفنان و شهيدپرور اسلام. براى به وجود آمدن عدل و برقرارى پرچم <لا إله إلاالله> و نابودى ظلم و ستم همانطور كه هر گياهى براى رشد و نمو احتياج به آب و امكانات دارد، اسلام هم احتياج به حماسه‌آفرينى دارد. چون مستكبران جهانى و داخلى منافع خود را به خطر مى‌بينند به فكر آن افتاده‌اند كه دست اتحاد را به هم بدهند تا انقلاب توحيدى ايران را محو نمايند. ولى ما مسلمانان با تمام قدرت ايمان و قدرت بازو به اين افراد ناشايسته به ستيزه برخاسته تا اسلام را در تمام جهان گسترش نماييم و زمينه را براى ظهور مهدى موعود(عج) مساعد نماييم. برادران از اوامر اين موسى زمانى كوتاهى نورزيد تا جان بر كف داريد و به دستورات آن رهبر عمل نماييد و دست اخوت و مهربانى به هم داده تا خانواده‌اى چون سرزمين ايران را به <اعلى عليين> برسانيم.
پيروزى همه امت مسلمان را از پيشگاه خداوند متعال خواهانم و اميدوارم كه خداوند ماها را جزء امت واقعى پيامبر قرار دهد و بيش از اينكه از جهانى كه براى آزمون آمديم آن را وداع بگوييم ماها را مورد عنايت خويش قرار دهد و آن وقت چشم را از اين دنيا ببنديم. عزيزان هميشه گول روباه‌صفتان را نخوريد و در خط اسلام به حركت خويش ادامه داده و به يارى امام امت باشيد و خود را از روحانيت واقعى جدا نسازيد. چون به فرموده امام: آخوند يعنى اسلام و آنهايى كه با آخوند بدند با اسلام بدند. و هميشه به ياد خدا باشيد و آنرا فراموش نكنيد و تا آنجايى كه براى شما مقدور مى‌باشد رهنمودهاى دوازده‌گانه امام را روزانه به اجراء بگذاريد چون انسان را به تقواى على‌وار مى‌رساند  «إن أكرمكم عندالله أتقاكم». برادران هميشه به فكر بى‌نوايان و يتيمان باشيد كه آه و ناله بينوايان و يتيمان خيلى سوزآور مى‌باشد و همه اوقات يار و ياور آنها باشيد. اگر يتيمى را ديديد براى آن همچون برادر باشيد. بزرگان را مورد احترام قرار دهيد كه احترام آنها احترام به خدا مى‌باشد. عزيزانم اميدوارم اگر هركس از دست من هر نوع خطايى ديده مورد لطف و مرحمت قرار دهد و ما را ببخشد و من به اميد و يارى الله مى‌رويم با كفر مى‌جنگيم تا آنجايى كه به پيروزى برسيم و اگر سعادت شهيد شدن نصيب ما گرديد همه شما خوشحال باشيد همچون شاگردى كه آرزوى اولى در مدرسه دارد و به آرزوى خود مى‌رسد يا جوانى كه آرزو دارد ازدواج نمايد و به آرمان خود مى‌رسد و تنها آرمان ما از بين بردن كفار و به پيروزى رسيدن است. و ثواب شهيد شدن به ما خداوند عطا فرمايد. همه شما را خداوند مؤيد و پيروز گرداند.
إنا لله و إنا إليه راجعون - برادر حقير شما عبدالحسن اسفنديارى
2%
بسم الله الرحمن الرحيم
ملتى كه شهادت براى او سعادت است پيروز است. (امام خمينى)
با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، عزيزترين عزيزان قلب ملت ايران، نايب‌الامام خمينى بت‌شكن و با درود به شهداى گلگون‌كفنمان كه با ايثار خون خود نظام طاغوتى اسارتبار شاهنشاهى كه بر پايه كفر و شرك و بت‌پرستى استوار بود به رهبرى پيامبرگونه امام‌خمينى توانستند ويران نمايند. و بعد از پيروزى ديديم كه مستكبران جهانى براى ادامه زورگويى و چپاولگرى خود دست به اتحاد به هم داده و با مقابله با انقلاب توحيدى ملت مسلمان ايران برخاستند و چون در اين ميان نقشه آنها و مزدوران داخليشان در آب مى‌باشد وارد مرحله ديگر مى‌شوند. ولى خداوند فرموده: «و مكروا و مكرالله والله خيرالماكرين».
پدر و مادرم، برادرانم، خواهرانم و خويشاوندانم و عزيزانم. اميدوارم كه شما اگر در طول مدتى كه من امانتى نزد شما بودم اگر خلافى از من سر زده باشد مورد لطف و عنايت قرار دهيد و تنها آرمان من اين است كه انقلاب اسلامى ما به پيروزى برسد و همه مردم در زير پرچم توحيد زندگى نمايند. و از شما مى‌خواهم كه با هم مهربان و با محبت و خوش‌بين باشيد و وحدت را كه امام امت فرمودند حفظ نماييد و نفاق به بيچارگان نماييد و نماز را دست سبك نشماريد و توشه آخرت را هميشه اوقات آماده و مهيا نماييد.
ديگر عرضى ندارم و سلامتى تك‌تك شما را از درگاه خداوند خواهانم.
اگر شهيد شدم: محل دفن فيروزآباد- قبرستان سيدمحمد- پهلوى شهدا. براى من اصلا گريه نكنيد كه به آرزوخود رسيدم ازبرادرانم مى‌خواهم احترام پدرم را هميشه داشته باشند. اگر سنگ بر قبر من گذاشتيد اسم مرا بجاى عبدالحسن، حسن بنويسيد.
عبدالحسن اسفنديارى  


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :

نام  :محمدرضا
نام خانوادگى  :اسدى
نام پدر :اصغر
تاريخ‌تولد  :22/12/1336
ش.ش   :3384
محل‌صدورشناسنامه   :آبادان
 تاريخ شهادت  :28/05/62
بسمه تعالى
«فليقاتل فى سبيل‌الله الذين يشرون الحيوة الدنيا و من يقاتل فى سبيل‌الله فيقتل أو يغلب فسوف نؤتيه أجرا عظيما» (نساء 74)
درود به پيشگاه حضرت بقية‌الله الاعظم حضرت ولى‌عصر(عج) ارواحنا له‌الفداء و با درود به قلبم حضرت امام خمينى نايب برحقش امام زمان و فرمانده كل قوا و با سلام به تمامى شهداى راه حق و حقيقت مخصوصا شهداى انقلاب اسلامى ايران كه درخت اسلام را با خون خويش آبيارى كردند.
خدا را شكر مى‌كنم كه در زمانى زندگى مى‌كنيم كه بت‌شكن زمان خمينى است و امت آن مردمى هستند كه مطيع امر ولايت فقيه مى‌باشند. آلان كه در حال نوشتن وصيت‌نامه هستم، نزديك به نيمه شب است و منتظريم تا يكى از شبها دستور حمله صادر شود تا رزمندگان اسلام، اين مومنين و مجاهدان فى سبيل‌الله كه در اين روزها شور و هيجان خاصى به آنها دست داده و لحظه‌شمارى مى‌كنند با اراده‌اى قوى مصممند كه بر قواى كفر يورش ببرند و آنها را اولياءشان كه طاغوت است به جهنم بفرستند و ملت مستضعف عراق را از جور و ستم اين كافران از خدا بيخبر نجات دهند. ما آلان در مرحله آزمايش قرار گرفته‌ايم. دين خدا احتياج به جانبازى و فداكارى دارد. بايد خون بدهيم تا اسلام پايدار و جاويد بماند. تمام ابرقدرتهاى جنايتكار كه روزى با هم دشمن بودند و مخالفت‌هاى شديدى با هم داشتند، آلان دست به دست يكديگر دادند و بر عليه انقلاب اسلاميمان دارند  توطئه مى‌كنند و هر روز نقشه مى‌ريزند براى نابودى اسلام و يكى از توطئه‌هايشان اين بود كه صدام اين نوكر حلقه‌بگوش آنها را وادار كردند كه با ما بجنگد. ولى دست خدا بالاتر از دستهاست و خدا خواست كه صدام به اين روز بيفتد. زيرا حيله و مكرشان به خودشان برگشت و دود اين جنگ توى چشم خودشان رفته و آلان هم از اين عملى كه انجام داده سخت پشيمان است و به قول امام هيچ راهى ندارد و تنها راهى كه برايش مانده اينكه خودكشى كند. ما رزمندگان بزودى در ايران و جهان به يارى خدا پيروزى به ارمغان مى‌آوريم و انشاءالله مى‌رويم كه كاخ شوم صدام را واژگون و راه كربلا را به روى مشتاقان زيارت امام حسين(ع) باز كنيم. ولى شمايى كه در پشت جبهه هستيد مسئوليتتان بيشتر از ما است و وظيفه سنگينى را به دوش مى‌كشيد. زيرا هم با منافقان داخلى مبارزه مى‌كنيد و هم با مالتان به جبهه‌ها كمك مى‌كنيد.  و ما از اين بابت خيالمان راحت است و چون مى‌دانيم پشت جبهه به وسيله شما امت حزب‌الله محفاظت مى‌شد، ما با اراده‌اى قوى و روحيه‌اى خوب با دشمنان خدا مى‌جنگيم و با استفاده از دستورات اسلام، راهمان را به پيش مى‌بريم تا سقوط صدام انشاءالله.
پدر و مادر عزيز و ارجمندم و همسر عزيزم و برادران و خواهرانم، اگر من لياقت داشتم و خداوند اين سعادت را نصيبم كرد كه در راهش كشته شوم هيچ ناراحت نباشيد. زيرا من امانتى بودم پيش شما كه بايد اين امانت به صاحب اصليش برگردانده شود. پدر و مادر گراميم اميدوارم كه مرا ببخشيد. من كه نتوانستم شكر زحمات شما را بكنم، انشاءالله خداوند به شما اجر و پاداش اخروى عنايت كند. اگر از دستورات شما گاهى موقع سرپيچى كردم و يا خطايى از من سر زده مى‌بخشيد. و تو اى مادر عزيزم مى‌دانم كه برايت مشكل است، مگر نه تو فرزندانت را بزرگ كردى كه او را در راه خدا بدهى، پس من مى‌روم پيش آن كسى كه بهتر كسى كه مردم او را مى‌پرستند و براى رسيدن به الله مسابقه مى‌دهند. مادر مهربانم، اميدوارم كه شيرت را حلالم كنى و مقاوم و استوار بتوانى وظيفه مادرى را نسبت به فرزندان ديگرت ادا نمايى. هرچند من بنده‌اى گنهكار و روسياهم، در ؟؟؟ خدا ولى ارحم‌الراحمين است، شايد با ريختن خونم گناهانم پاك شود. و تو اى همسر عزيزم مى‌دانم كه تو مانند كوه مقاوم و استوارى و از شنيدن خبر كشته‌شدن من مصمم‌تر و با اراده‌تر از هميشه راه خونبارمان را ادامه مى‌دهى. مى‌دانم كه در اين مدتى كه با هم بوديم، خيلى تو را اذيت كردم و نتوانستم شوى خوبى براى تو باشم، از تو مى‌خواهم كه مرا ببخشى و حلالم كنى و فرزندمان و اين پاره جگرمان را طورى تربيت كنى كه در آينده براى اسلام و مسلمين مثمر ثمر باشد. در ضمن اين را نيز بدان كه با كشته شدن من مسئوليت تو دوبرابر مى‌شود و بدان كه خدا دارد تو را آزمايش مى‌كند. سعى كن از اين آزمايش الهى موفق بيرون بيايى و با توكل بر خدا كارها را انجام بدهى. ضمنا اختيار را به دست خودت مى‌گذارم كه بعد از من هرجا كه راحت‌ترى زندگى كنى. يعنى يا با پدر و مادرم يا با پدر و مادرت و اگر هم خواستى مى‌توانى با كسى ازدواج كنى و با كسى ازدواج كن كه متعهد به اسلام باشد. مى‌دانم برايت مشكل است، غصه نخور، ما پيش خداييم و اين راهى است كه همه ما بايد آنرا بپيماييم تا به هدف خود برسيم.
از برادران و خواهرانم مى‌خواهم كه راه اسلام را بروند و مبادا خداى ناكرده از اين راه خارج شوند كه نفرين ابدى شامل حالتان خواهد بود. قرآن را حتما بخوانيد و در مجالس مذهبى شركت نماييد. نمازجمعه را فراموش نكنيد و واجبات را حتما به عمل آوريد. در پايان از برادرم رضا مى‌خواهم كه اگر من كشته شدم در زادگاهم ازآوقات آبادن مرا نزد برادران شهيدم بخاك بسپارند  از خداوند برايم طلب مغفرت نمايند.
از آقاى آتشكده و خانواده محترمشان مى‌خواهم اگر بدى از من ديدند مرا حلال كنند و به بزرگوارى خودشان ببخشند و از تمام اقوام و خويشان مى‌خواهم كه اگر نسبت به هركدامشان بدى كرده‌ام ببخشند. در پايان اگر به برادران پاسدار اشاره‌اى نكردم بخاطر اين است كه من كوچكتر از آنم كه بخواهم براى آنها پيامى داشته باشم. زيرا الحمدلله آنها خودشان اگر هستند براى جامعه‌مان و پيامهايى كه امام مى‌دهند انشاءالله عمل مى‌كنند و عمل خواهند كرد.
در ضمن مقدارى پول كه مبلغ آن را نميدانم به قرض‌الحسنه سپاه مقروض جهت وام كه گرفته بودم و مبلغى هم به صندوق قرض‌الحسنه دارم كه آن را ؟؟؟ كنيد اگر اضافى آمد آنرا ؟؟؟ دهيد.
كوچك همه شما - محمدرضا اسدى - 17/11/61

 


برچسب‌ها: وصیت نامه, شهدا
نوشته : روح الله جباری    نظرات :
به روایت لینک:
رزمندگان دهرم : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.