سردار شهید حمید شبان پور

...باز سخن از شهیدی دیگر و سردار بزرگوار دیگری است که علاوه بر آنچه داشت و نداشت ، ایلیاتی بود و فرزند کوه و نخل و سوار ، ((برای ایلیاتی ، ماندن مثل مردن است و جاذبۀ کوچ ، تنها در مرغزارهای سر سبز نیست. آنان که مانده اند ، شهر را به بهای اسارت خریده اند . بهار کوچ می کند و ایل نیز به همراه بهار ... عشایر همسفر بهارند و این حرکت دایم ، از آنان مردمی آزاده و بی تکلف ساخته است ))[1]راستی چه زیباست قدم در وادی معرفت نهادن ، هجرت از من تا به او بریدن از خود و پیوستن د راویی که خالق هستی و نیستی است .

سردار شهید حمید شبان پور در سال 1339 در خانواده ای عشیره ای از ایلات خمسه (ایل باصری)چشم بر آبی آسمان گشود و دوران کودکی را در دامان پر مهر طبیعت سپری نمود . روستای کمال آباد در چند کیلومتری ارسنجان ، پنج سال تمام میزبان این غریبۀ کوچک بود و او که دلی جویای معرفت داشت ، الفبای عشق و ایثار را در مدارس صمیمی روستا آموخت . وی در کنار درس جهت تأمین هزینۀ تحصیل و کمک به امرار معاش خانواده به کارهای مختلفی از جمله کشاورزی و دامداری اشتغال ورزید و همزمان تحصیلات خود را نیز تا مقطع دبیرستان ادامه داد.

شهید شبان پور از سال 51 وارد صحنۀ مبارزه با حکومت سلطنتی طاغوت شد و مسؤولیت شاخه ای از مبارزین مخالف رژیم را در ارسنجان عهده دار گردید. وی بارها تحت تعقیب ساواک و نیروهای گمراه رژیم قرار گرفته و مورد ضرب وشتم شکنجه قرار گرفت . وی در بحبو حۀ انقلاب در تبریز توسط نیروهای ساواک دستگیر و راهی زندان گردید با این همه دست از تلاش و مبارزه بر نداشت و اندک زمانی بعد از آزادی به صفوف به هم فشردۀ قیام پیوست .

پاسدار شهید حمید شبان پور پس از پیروزی انقلاب با گذراندن آموزشهای لازم خود را آمادۀ دفاع از میهن اسلامی نمود و آموخته های خود را در عرصۀ مبارزات هشت سال دفاع مقدس به مرحلۀ عمل گذاشت. وی با پذیرفتن مسؤولیتهای مختلفی از جمله معاونت گردان حضرت زینب (س) از لشکر 19 فجر و مسؤولیت اکیپ شناسایی در تیپ امام سجاد (ع) در غالب عملیاتهایی که تا اواخر سال 1363 انجام پذیرفت شرکت نمود. این شهید بزرگوار علاوه بر مسؤولیتهای خطیری که در جبهه به عهده داشت مدتی نیز با عنوان یکی از اعضای فعال شورای سپاه مرودشت انجام وظیفه کرد. وی همچنین مدتی نیز مسؤولیت واحد طرح و عملیات را به عهده داشت .

منطقۀ عملیاتی "سومار" در تاریخ نهم اسفند ماه 1363 غروبی اندوهبار را در غم از دست دادن این سردار شهید در قالب مغموم آسمان به تصویر کشید و بدینسان ایلیاتی صبوری دیگر از اسب حماسه فرو افتاد .

دل از حضیض رنگ او فتاد ، تکه تکه شد

عطش ! جنون ! غزل! ببین کمال سبز خویش را

شبی که بال بال می زدی امام سبز پوش عشق

به بـال زخمی تو بـست شـال سـبز خویش را

دل آخـرین سوار زخـمی حـماسۀ غـروب

بـه پایبوس خون نشاند بال سبز خویش را

شـکسته ایم و بـاز مـثل نخل های استوار

بـه بـاغ طعنه می زنیم فال سبز خویش را

در پایان چکیده ای از خوننامۀ شهیدشبان پور را تقدیم می داریم :

((...و ای امت شهید پرور ! بدانید که قلب اسلام ، ولایت فقیه است پس باید ولایت فقیه را سالم نگه داشت تا اسلام جانش سلامت باشد و ای رزمندگان اسلام ! من وشما خونهای خود را در میدان نبرد به هم می آمیزیم و با آن نهری جاری می کنیم و بر پیکر انسانیت می ریزیم باشد که خداونداین نهرهای خون را از ما قبول کند...))



به نقل از کتاب گنجینۀآسمان (گفتارهای روایت فتح )- شهید سید مرتضیٰ آوینی