وصیت نامه پزشکیار شهید فرامرز جوانمردی

وصیت نامه پزشکیار شهید فرامرز جوانمردی

قرآن ها را پائین بیاورید ، نه فقط برای مسافری که می خواهد به مسافرت برود بلکه برای تلاوت کردن آن ، زیرا تلاوت به قرآن نور است . ایمان است و عمل کنید به آن چونکه در آخرت از ما سئوا ل می شود،ما راه هدایت برای شما فرستادیم (قرآن و رسول خدا) چرا به آنکه عمل نکردید ؟

اگر عالم همه پا می ستیزد                                          اگر با تیغ تیز خونم بریزند

اگر با آتش و خون خو بگیرم                                         اگر تشنه لب دریا بمیرم

اگر شویند با خون پیکرم را                                      اگر گیرند از پیکر سرم را

اگر زخم زبان خصم بداندیش                                    زند لحظه به لحظه بر دلم نیش

                              زخط سرخ رهبر برنگردیم

شهید ابوالقاسم چوپان


نام  :ابوالقاسم
نام خانوادگى  :چوپان
نام پدر :امير
تاريخ‌تولد  :13/05/1341
ش.ش   :347
محل‌صدورشناسنامه   :استهبان
 تاريخ شهادت  :03/05/62
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيداستهبان

بسمه تعالى
اى مؤمنان با كافران جها د كنيد كه در زمين فتنه و فسادى ديگر نماند و آيين همه دين خدا گردد و چنانچه دست از كفر كشيدند خدا به اعمالشان بصيرو آگاهست و شما مؤمنان غم نداريد و بدانيدكه خدا بهترين يار و  ياور شماست «قران كريم »
اين بنده حقير ابوالقاسم چوپان فرزند امير كه دريكى از شهرها ى مذهبى (استهبان ) متولد شده و پدرم مرا از همان سنين كودكى على وار تربيت كرده و او هميشه مى خواسته كه من يك فردى باشم كه بتوانم خداى خودرا از بتهاى ساخته شدگان ابليس و قابيل تشخيص بدهيد خداى را شاهد مى گيرم كه اسلام فقط بوسيله خون و اتحاد و تبعيت از امام بر جاى خواهد ماند خدايا اگر بخواهى مرا به اين هدف (شهادت )برسانى از شايستگى و لياقت من نيست بلكه از فضل و احسان توست خدايا ترابه شهداى بخون خفته از بخون خفتگان هابيل تا شهداى حسين و از شهداى حسين تا شهدا ى خمينى سوگند ياد مى كنم كه به نادان هاى ما آگاهى و به آگاهان ما تقوى و به با تقوايان ما عمل و به عاملان ما نيت وبه نيت داران ما صراط مستقيم عطا فرما خدايا اكنون كه به جبهه مى روم‌به درگهت اميدوارم و اميدم اين است كه آرزوى بنده معصيت كار خودرا برآورده سازى بنده اين را ه را آگاهانه پذيرفتم و راهم را از قران يافتم كه آگاهانه درراه قدم گذار و مردانه بجنگ و ايستاده بمير كه دراين زمان وهرزمان ديگر براى هر مسلمان جز اين ننگ است و به قول سرور آزادگان حسين بن على (ع) كه مى فرمايد انى لا ارى الموت الى السعادت والحيوه مع الظالمين الابرار) آر ى درست فرمود سرور آزادگان بنده حقير كوچكتر از آنم كه بخواهم بر استادان خود وصيت كنم ولى چكنم هر انچه فكر مى  كنم نمى توانم بدون وصيت باشم 1- در اسلام هر كس بايد يك مسئوليت را بعهده بگيرد كسانى كه
مى توانند به جبهه بروند و جهاد كنند بايد انجام دهند و خواهران كه نمى توانند  به جبهه بروند با حجاب خود سايه اى باشند براى اين نهال كه بوسيله خون روييد ه است
2- نكند خداى نخواسته در شما انحرافى بوجود آيد و خداى بزرگ‌را  ا زياد ببريد و رهبر عزيزمان را تنها بگذاريد در ما رگ شيعه بودن و جود دارد ما اين ارث از جد خود على ابن ابيطالب (ع) داريم 3- جلسات قران  و دعاها را رها نكنيد و از هر راهى كه مى توانيد به اسلام خدمت كنيد شما راهتان اسلام و تنها هدفتان پيروزى مكتبمان و تنها غم دور ى مولايمان صاحب الزمان (عج) باشد خداوندا از تو عاجزانه مى خواهم كه به كسانى كه از مكتب مقدست دفاع مى كنند و خمينى كبير را يارى مى نمايند به آنها  عطا بفرما و تو اى مادر زينب وار كه مرا همچون سرباز حسين پرورش دادى درود فاطمه الزهرا (س) برتو باد ودرود خدا برتو كه مرا به جهاد فرستادى و تواى پد ركه برمن آموختى راه حسين را ،و درود على ابن ابيطالب (ع) بر تو باد از برادرانم تقاضا دارم كه راه شهدا را ادامه دهند خانواده عزيزم درغم بنده گريه كنيد وهر وقت خواستيد گريه كنيد اين را به ياد بياوريد كه قاسمها و على اكبرها و على اصغرها ى اسلام را شهيد كردند بايد در ميان اين شهدا آبرويى داشته باشم خانواده عزيزم جسدم را دركنار شهداى استهبان خاك كنيد و درو د به رهبر كبير  والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته ابوالقاسم چوپان 


شهيد طمراس چگينى  


نام  :طمراس
نام خانوادگى  :چگينى
نام پدر :قارداش
تاريخ‌تولد  :01/07/1341
ش.ش   :521
محل‌صدورشناسنامه   :فيروزاباد
 تاريخ شهادت  :06/11/65
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيد استان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدفيروزآباد
 بسمه تعالى 

 وصيت نامه سردار  شهيد طمراس چگينى  سلام بر هدايتگران حق از آدم تا مكمل رسالت و ديانت خاتم حق محمد (ص) درود بر اختر تابناك‌آسمان امامت و ولايت از على كشته عدالت تا مهدى بر پا كننده عدالت و ناجى بشريت سلام بر ابراهيم زمانمان روشن ضميرى كه سبيل هدايت را نشانمان و از جهل نجاتمان داده انسانى كه بحق الگوى وحدت و مجسمه تقوى و فضيلت وابسته به خدا بود درود بر شهيدان راه حق و حقيقت آن راست قامتانى كه سند حقانيت آنها بدنهاى خونين و تكه پاره شده در ميان دين ما مانده آنهاست سلام بر چشم چراغان ملت كه فصاحت كلام و شكستگى قلم توان توصيف آنان را ندارد درود بر شهيدانى كه مظلومانه رفتند و رسالت سنگين قلم بيان و اسلحه را بما سپردند باشد كه ادامه دهنده راه خونينشان باشيم خدايا بسيار سپاسگزارم كه توفيق را شامل حالم گرداندى و توانستم بر زخارف و زنجيرهاى   دنياى پر زرق و برق كه چون سراب انسان را به سوى خود مى كشد و چون كرم ابريشم آدمى را در زندان خود محصور مى كند پيروز شوم و ترك لذتهاى دنيايى را براى كسب سعادت عقبى ترجيح دادم و موسى وار . بروادى طور يعنى كربلاى جنوب كوهسارهاى  غرب پا گذاشتم باشد كه دريچه وجود حق را در وجودم روشن كنى تا بتوانم نفس اماره را بسوى نفس مطمئنه عروج دهم پس حقير عاصى مانند دگر پويندگان طريق  عشق در وصالت خون ريختند تا به جوارت بشتابند با عشق و رجاء آمد م  و تو اى معبودا (غافر الذنب ) پس ما را بپذير تو اى شاهد اى  شاهدى كه خود كمى گواه باش كه پا نهادم در اين طريق خونين بخاطر تمجيد و ستايش و كسب وجهه و مقام دو دنياى فانى نبوده حقير مى خواستم وجود ظلمانى خود را در صراط مستقيم با نور حقيقت آشنا كنم و وظيفه شرعى بر آنم بداشت كه قلم به دست گيرم  و گوشه اى از اسرار درون را به رشته تحرير در آورم تا در توفيق رخصت به لقاى حق  بازماندگان و راست قامتان حزب الله و پويندگان راه حق و  حقيقت را به نوبه خود پيامى داده باشم تا ثابت شود كه پويندگان طريق حق را حوادث دهر توان لرزان نيست و بايد در تلاطم موج سهمگين همواره پاسدار حق و حقيقت باشندو ثابت كنند كه به فرموده مولا (خصوا عمرات ان لى الحق ) در درياى مرگ شنا كنيد تا به ساحل حق رسيد و اما شما اى بازماندگان عزيزم اى كه رسالت خون هزاران انسان سر باخته بر دوش شما سنگينى مى كند اين گفته معصوم را به خاطر داشته باشيد كه (العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس ) اگر به زمان خود آگاه باشيد در بيابيد كه سختيها نمى تواند بر شما هجوم آورند بسيار مواظب باشيد آيا در جامعه‌اى كه مقدس نمايان و حاكمان زر و زور دست بدست يكديگر داده و پنجه برگلوى اسلام گذاشته اند چه بايد كرد آيا در خانه اى گوشه عزلت گزيد و على وار سكوت حق راتحمل كرد يا بايد چون بوقلمون صفتان هر روز شرفند جديد انتخاب كرد . و شما عزيزانى كه مى دانم وصل انسانها يى چون حقير و ديگر عزيزان را مصمم   تر مى كند راست قامت در برابر زور گويان و اسلام فروشان در منصبهاى مختلف بستيزد و بدانيد كه درسبيل حق گام نهادن تحمل مشكلات و سختيها را بدنبال دارد پس از كيد مكاران نهراسيد اى بازماندگان عزيزم اگر روزى على (ع ) فرياد بر دارد كه الله الله فى الجهاد الجهاد عزا لا سلام امروز اين فرياد  از حلقوم حقير و ديگر عزيزانى كه پر پر مى شوند بگوش مى رسد هرگز مجاهدت را فراموش  نكنيد اگر چه مجاهدان راه خدا و پويندگان راه حسين سيل تهمتها و افترا ها از شكم پرستان و معاويه صفتان و عمروعاصها مى گردند ولى شما بدانيد كه روز به روز رسالت شما سنگين تر مى شود پس هرگز نگذاريد كه مجاهدان  راه خدا پيامشان غريب و مظلوم واقع شوند با آن خفاشانى كه در مقابل تو پرواز مى كنند به مصداق ( اشداء على اكفار ) برخورد نماييد و شما اى دوستان حزب ا.. در زندگى هر كدامتان نشنيدم چيزى جز فقر و خلوص و شهامت و و فادارى به اسلام نديدم . هرگز امام عزيز اين اسوه تقوى خلوص شهامت و ... را تنها نگذاريد در تكرار كربلا ياريش كنيد اين را مى گويم  و من از بين شما مى روم و به شما مى گويم كه اگر دست جنايتكاران اسلام و ضد امام را كه از امام و از اين اسلام وحشت دارند كوتاه نكنيم و در آينده نزديك فناء خواهيد شد و ديگر نخواهيد توانست مسلمان زندگى كنيد و رفته رفته اسلامتان آريامهرى خواهد شد اگر به يقين وصيت نامه اين همه شهداء عمل كنيد پيروز خواهيد شد و ديگر حزب قائدين مدعى نخواهند شد كه بايد آنقدر فساد در جامعه رواج پيدا كند تا امام زمان ظهور كند در اينجا از تمام دوستان آشنايان و همشهريان و آنهايكه امام بزرگوار را نائب بر حق آقا امام زمان (ع ) وتنها ولى فقيه و آگاه و رهبر تمام شيعيان جهان مى دانند خصوصا از خانواده دلسوز و مهربانم مى خواهم تا آخرين قطره خون كه در بدن دارم امام را تنها نگذارند و در هر شرايط و در هر جو خطرناك وخفقان مريد و مخلص ومقلد امام باشند و صبر انقلابى پيشه كنند كه خدا با صابرين است كه اين وعده الهى است از  خانواده ام نيز مى خواهم در وصيت نامه اى كه نسبت به آنها نوشته ام عمل نمايند . والسلام طمراس چگينى

شهید مسعود جوکار آبنارکی

نام  :مسعود
نام خانوادگى  :جوكارآبناركى
نام پدر :محمود
تاريخ‌تولد  :03/06/1341
ش.ش   :168
محل‌صدورشناسنامه   :فسا
 تاريخ شهادت  :19/06/64
نوع حادثه  :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
شرح حادثه  :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
استان  :بنيادشهيداستان‌فارس
شهر :اداره‌بنيادشهيدفسا

 بسم الله الرحمن الرحيم  و لا تحسبن الذين قتلو فى سبيل الله امواتا بل احيا ء عند ربهم يرزقون با سلام به مهدى موعود امام زمان (عج) ياور مظلومان واميد اميدواران وبرپاكننده عدل دركره خاكى وسلام برنايب برحقش امام خمينى كه براستى قلم دروصفش قادر به نوشتن نيست درآغاز خدا را شكر مى كنم كه با رديگر توفيق نصيبم شد تا درصحنه نبردحق عليه باطل حضور پيدا كنم وبا دشمنان اسلام وقرآن كه هدفى جز نابودى اسلام ندارد به مبارزه برخيزم وبارديگر ازامتحان الهى سرافراز بيرون آيم ودين خودرا به اسلام وقرآن وامام بزرگوار اد ا كنم ودراين زمان كه اسلام ازهمه طرف درمعرض خطرمى باشد ويك لحظه غفلت وكوتاهى جايز نبود ه وخيانت به اسلام است قدعلم كرده وبه ابرقدرتها بگويم تا ما رهبرى همچون اما م امت وفرماندهى همچون امام زمان وتا قطره خونى دربدن داريم خيال تعرض به اسلام ونابودى آنرا بايد بگورببريد خدايا تو مى‌دانى كه من با انتخاب وآگاهى اين را ه را انتخاب نمودم وازتو مى خواهم كه مرا درادامه آن يارى كنى ويك لحظه مرا به خودم وامگذار ى كه همان كافى است كه راه را گم كنم خدايا آمدم كه دين تورا  يارى كنم وبه فرياد حسين زمان لبيك گويم وبا نثار خون خود بگويم كه اى امام تورا تنها نخواهيم گذاشت ودرخت اسلام را با خون خود بارور خواهيم كرد وتازنده هستيم گوش به فرمانت خواهيم بود دراين زمان نبرد بين حق وباطل نبايد به خود سستى راه دهيم وبايد راه شهدا را ادامه دهيم كه رفتند وگفتند بياييد كه راه صراط مستقيم وهدف لقاءالله است حركت كنيد كه غفلت جايز نيست واسلام درخطر است امام را تنهانگذاريد وازخدا بخواهيد كه توفيق شناخت ويارى امام را روز به روز در وجود ما بيشتر كند برادران پاسدارم شما را به تقوا وشناخت بيشترامام دعوت مى كنم ومى خواهم كه رابطه خود را روز به روز با روحانيت بيشتر كرده وصبور وبا استقامت باشيد پدرم وبرادرم مرا ببخشيد وحلال كنيد وخوشحال باشيد كه پيش روى امام حسين (ع) وعلى اكبر سربلندهستيد مادرم وخواهرم مى دانم كه فرزند بزرگ كردن سخت است ولى اين امانتى است كه خدا به شما داده وآنرا پس مى گيرد بنا براين شما هم با كمال ميل امانت را تحويل صاحبش دهيد وبدانيد كه اگر شما يك امانت داديد زينب 72 امانت خودرا به نحو احسن تحويل خالق سبحان داد حال درد او را بسنجيد وهمانند او صبور باشيد وتحمل كنيد كه خدا درمقابلش به شما اجر بدهد وپيش فاطمه زهرا (س) روسفيد خواهيد بود پدر،مادر، خواهر وبرادر انم كه حق فرزندى وبرادرى را به جا نياوردم ونافرمانى وجسارت كردم وشايد شما را رنجيده باشم وليكن طلب بخشش مى كنم ومى خواهم كه مرا بخشيده وبرايم دعا كنيد وباز مى گويم كه صبور وبا ايمان باشيد وامام را دعا كنيد همسرم : صبورباش اصلا ناراحتى نكن وايمان به خدا داشته باش وزينب وار زندگى را ادامه بده وبا صبرواستقامت وحفظ حجابت به ديگران نيز درس ودلدارى بده و ازخدا بخواه كه تورا يارى كند كه فقط درراه او  گام بردارى وفرزندمان را تربيت اسلامى كن بارديگر همه شمارا به تقوى دعوت مى كنم ومى خواهم كه امام  را تنهانگذاريداللهم عجل‌فى فرج مولانا صاحب الزمان (عج) درضمن ازهمه حلال بود ى بطلبيد وازهمه مى خواهم  كه مراببخشند و3500 تومان به فروشگاه احمد بن موسى (ع) شيراز بدهكارمى باشم .والسلام من الله التوفيق 28/12/63 مسعود جوكار


شهيدعبدالرسول جمشيدي

شهيدعبدالرسول جمشيدي به تاريخ 1336/3/6دراستان فارس متولدشد.وي تحصيلات خودرادررشته مخابرات ادامه دادودرتاريخ 1360/6/2درحملات هوايي درتهران به شهادت رسيد.

شهيد حاج اسماعيل اسکندري

بسم رب الشهداء و الصديقين : سردار شهيد حاج اسماعيل اسکندري در تاريخ 17/10/1326 در روستاي ولي عصر در يک خانواده مذهبي و متدين و با فضيلت ديده به جهان گشود دوران کودکي را در دامن مادري مهربان و دل سوز و در زير سايه پدري زحمت کش و فعال گذراند بعد از گذراندن دوران کودکي وارد مدرسه ابتدائي مي شود و تا کلاس پنجم ابتدائي با موفقيت هر چه تمام تر در روستاي خود سپري مي کند . و بعد از آن براي ادامه دادن مرحله راهنمائي به شهر کوار عزيمت مي نمايد لذا شرايط سخت زندگي امکان ادامه تحصيل را به او نمي دهد و در مقطع راهنمائي ترک تحصيل مي نمايد . و براي اداره امور زندگي در کنار پدر به کار کشاورزي مي پردازد و مدتي هم در کوره آجر فشاري کار مي کند بعد از مدتي که بزرگ تر مي شود تشکيل زندگي مشترک مي دهد و داراي 2 فرزند پسر و 4 فرزند دختر مي شود لذا در کنار اداره امور زندگي مشترک به عبادت خالصانه حق تعالي مي پردازد و در کنار عبادت خالصانه آرزو و طلب شهادت از خداوند مي نمايد . به خاطر روحيه شهادت طلبي و خدمت در جبهه ، دل از زندگي دنيا بريده و با ترجيح دادن زندگي اخروي بر زندگي دنيوي و ماديات ، همسر و فرزندان خود را رها کرده و با ايمان هر چه خالص تر و با عشق و دلدادگي به حضرت حق تعالي روانه جبهه مي شود . به خاطر ايثار و از خود گذشتگي و خدمت صادقانه و طولاني در جبهه هاي حق عليه باطل درجه پاسداري را به او عطا مي کنند لذا هنگام عمليات عراق بر عليه ايران به دفاع همه جانبه از اسلام و سرزمين هاي اسلامي و ناموس خود پرداخته و با فرماندهي لشکر 19 فجر در خط عمليات مورد هدف تيرها و ترکش دشمن قرار مي گيرد و با اصابت ترکش به بدنش در تاريخ 19/10/65 در شلمچه به درجه رفيع شهادت نائل مي گردد و شربت شيرين شهادت مي نوشد و دفتر زندگي عمرش براي هميشه با باز شدن در سعادت ابدي به رويش و همنشيني با ائمه اطهار ( س ) بسته مي شود . و با ريختن خون و ايثار جان خويش با خداوند معامله اي بس عظيم مي نمايد و روح پاکش به آسمان ها پر مي کشد و به ديدار معبود حق تعالي مي شتابد . والسلام . روح پاک و مطهرت در قرين رحمت حق تعالي باد . روحت جاويد راهت پاينده و نامت زنده باد تا ابد .

وصیت نامه شهید محرم جهانخواه

نام  :محرم

نام خانوادگى  :جهانخواه

نام پدر :غريب

تاريخ‌تولد  :28/02/1346

ش.ش   :496

محل‌صدورشناسنامه   :شيراز

 تاريخ شهادت  :25/12/64

بسم الله الرحمن الرحيم.ربنا افرغ علينا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكفارين بارپروردگارا بما صبرو استوارى بخش وماراثابت قدم دارومارابرشكست‌كافران‌يارى فرما (سوره بقره آيه 250) با سلام به امام زمان (عج) ونايب برحقش خمينى عزيز وبادرودفراوان‌به ارواح طيبه شهداى‌گلگون‌كفن‌وباسلام‌به‌معلولين و مجروحين وخانواده معظم شهدا ورزمندگان غيوراسلام دركربلاى ايران .

اكنون كه خداوند اين سعادت را نصيبم كرد كه دركنار سايررزمندگان اسلام مفتخر به پوشيدن لباس رزم عليه دشمنان اسلام وميهن اسلاميمان گردم ودرميدانهاى نبردحق عليه باطل مشغول نبرد باكفار بعثى باشم ولازم دانستم چندكلامى هرچندناقابل بعنوان يادگار وپيام به امت حزب الله وخانواده ام عرض نمايم امروزكه آمريكاى جنايتكار با عمال دست نشانده‌اش  باتمام قوا دربرابر جمهورى اسلامى بپا خاسته وقصد آن دارند كه به انقلاب ما ضربه وارد سازند ما جوانان حزب الله به آنها هشدارمى دهيم كه با ايمانى راسخ و عزمى استوار آنقدربه جبهه ميرويم و مى جنگيم تا پوزه شما ابرقدرتها و عمال خاين شما درمنطقه به خاك ماليده وپرچم پرافتخاراسلام را درهمه جاى دنيا به اهتزاز درآوريم واما پيامم به شما امت حزب الله وشهيد پرور ايران‌كه به نداى حسين زمان خمينى بت شكن لبيك گفته وگوش بفرمان امام‌عزيز بوده ومبادا سنگرهارا خالى گذاشته وازكمك ورفتن به جبهه كوتاهى نماييد .اى جوانان نكند دررختخواب  ذلت بميريد كه حسين عليه السلام درميدان نبردشهيد شد وباخون خوددرخت اسلام را آبيارى نمود اينك ما وارثان حسين (ع) وفرزندان جنگ وشهادت موظفيم همچون حسين (ع) درخت خونباراسلام را با خون خود آبيارى نموده وبه دست نسلهاى بعد بسپاريم.اى جوانان‌مبادا درغفلت بميريدكه على (ع) درمحراب عبادت شهيد شد ومبادا درحال بى تفاوتى بميريد كه على اكبر حسين درراه حسين (ع) وبا هدف شهيد شد،من مادرندارم وشما اى مادران همه مادر من هستيد مبادا ازرفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيرى كنيد كه فردا درمحضر خدا نتوانيد جوابگوى زينب (س) باشيد كه تحمل هفتادودوشهيد رانمود . واما شما برادران پايگاه مقاومت وگروه مقاومت روستايمان مبادا اوقات گرانبهاى خودرا بيهوده تلف نماييد ،خطوط مقدم جبهه ها را با حضورخودتان پيوسته محكم نگهداريد و همانطور كه تاكنون اين وظيفه را به نحو احسن انجام داده  ايد گرچه اكنون به گفته رهبرمان مسئله اصلى جنگ است ولى ازشما مسئولين ارگانها وادارات وسازمانهاى دولتى مى خواهم كه درحد امكان به روستا هاى محروم ورنج كشيده كهمره سرخى توجه ورسيدگى بيشترى نموده زيرا مردم ازمسئولين جمهورى اسلامى انتظارات فراوانى دارند واما پيامم به پدرم :پدرجان ميدانى كه عمرى بامشقت ومشكلاتى كه داشتى برايم رنجها كشيدى ومرا،هم به‌جاى مادروهم پدردرآغوش خود پروراندى خوشحال باش كه توانستى امانتى الهى كه نزد خود داشتى با افتخار به صاحبش برگردانى وخوشحال باش كه‌فرداى قيامت درمحضر الهى ودرنزدحسين (ع) روسفيد خواهى بود . ازتوتمنا دارم كه پيام مرا به جوانان وامت حزب الله وشهيد پروربرسانى ،اگربه فيض شهات نايل گشتم مرادرزادگاهم خود روستاى كره بس به خاك بسپاريد ومجلس ختم مرا درمنزل پدربزرگم دركره بس برگزار نماييد ازهمگى حلاليت مى طلبم به اميد پيروزى رزمندگان غيور اسلام درجبهه هاى نبردحق عليه باطل.خدايا خدايا تا انقلاب مهدى حتى كنارمهدى خمينى رانگهدار .بتاريخ 15/11/64-منطقه جنوب .والسلام

سردار شهید محمّد رضا جوانمردی

سردار شهید محمّد رضا جوانمردی

سردار شهید حاج محمّد رضا جوانمردی از جمله دلاور مردانی است که عملیاتهای فتح المبین ، بیت المقدس ، خیبر ،بدر ،والفجر 8 و کربلای 5 یادمان رشادتهای اوست .او که دلی مالامال از عشق و شور و ایمان داشت با پذیرفتن مسؤولیتهای مختلف سالیانی از عمر پر برکت خود را در خدمت به اسلام و مسلمین و در جهاد و مبارزه گذراند و سرانجام در غروبی خونین ، آسمان شلمچه را به شوق دیدار دوست با خون خویش خضاب بست.وی در هنگام شهادت مسؤولیت یکی از محورهای عملیاتی کربلای 5 را به عهده داشت و با تقدیم خون سرخ خویش این مهم را بر عهدۀ دیگر همرزمان خود قرار داده و خود عاشقانه شاهد شهادت را در آغوش گرفت.

سردار شهید حاج محمّد رضا جوانمردی در سال 1343 در عطر افشان بهار نارنج شیراز دیده به جهان گشود و در خانواده ای منور به نور ایمان پرورش یافت . دوران کودکی را در کنار خانواده و برادر شقایق پیشه اش محمد حسن جوانمردی ، در حال و هوایی روحانی سپری کرد و با شور و شوقی کودکانه قدم در راه علم گذاشت . وی در دورۀ راهنمایی از ادامۀ تحصیل باز ماند و جهت تأمین هزینه معاش خانواده به کارهای مختلفی از جمله نجّاری و کارهای ساختمانی اشتغال ورزید . دستهای نازنینش از سنین نوجوانی گلزخم رنج زندگی را پینه بست تا چرخ اقتصاد خانواده از حرکت باز نایستد که به کار و تلاش در مکتب توحیدی اسلام اعتقادی راسخ داشت که "الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله "شهید جوانمردی در دوران پر شکوه انقلاب اسلامی با شرکت در تظاهرات و را هپیمایی های ضد رژِم در فعالیتهای انقلابی حضوری چشمگیر داشت و پس از پیروزی انقلاب نیز با گذراندن دوره های مختلف آموزش به قهرمان همیشه سرافراز انقلاب – شهید چمران – پیوست و همدوش با این سردار مبارز در جنگهای نا منظم شرکت کرد .وی در ادامه به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمدو جبهه های جنوب را عرصۀ مبارزات خود قرار داد و در این مسیر بارها مورد اصابت تیر و ترکش دشمن بعثی قرار گرفت . شهید جوانمردی در سال 1364 همسری وفادار و شایسته برگزید که هم اکنون فرزندی لایق ، تنها یادگار او واین پیوند فرخنده است .

21 دیماه 1365 سرانجام مردی است که با تقدیم خون سرخ خویش به سر آغازی سبز نایل آمده و به نام بلند شهید افتخار یافت . آرامگاه نورانی او در گلزار شهدای دارالرحمۀ شیراز ، زیارتگاه صدها عاشق دلسوخته ای است که به شهید و اهداف متعالی او اعتقاد و ایمانی راسخ دارند.

فرازهایی کوتاه از وصیتنامۀ شهید ، شرح دلتنگیهای مردی است که در تنگنای خاک ، چشم به فرداهای خونین خویش دوخته بود:"زندگانی در این دنیا برایم تلخ است و دوست می دارم که هر چه زودتر این دنیا را ترک گویم . کوله باری از گناه بر دوش دارم که در زیر این کوله بار کمرم دوتا شده است ."

سردارشهید مرتضی جاویدی

سردارشهید مرتضی جاویدی

شهید مرتضی جاویدی در تیر ماه سال 1337 در روستای جلیان فسا و در یک خانوادة متدین و مذهبی دیده به جهان گشود و درحال و هوای صمیمی روستا پرورش یافت . همزمان با تحصیل به کارهای مختلفی چون دامپروری و کشاورزی مشغول گردید تا بدینوسیله علاوه بر تأمین هزینة تحصیل به امرار معاش خانواده کمک نماید . وی دورة ابتدائی را در جلیان و دورة راهنمائی را در نوبندگان فساگذراند سپس راهی شهرستان فسا شد و در دبیرستان ذوالقدر این شهر مشغول به تحصیل گردید و در سال 1356 با مدرک دیپلم تجربی این دوره را نیز با موفقیت به پایان رساند .

شهید جاویدی که برحسب دستور رهبر کبیر انقلاب (ره) مبنی بر ترک پادگانها ، از خدمت سربازی در رژیم ستم شاهی امتناع ورزید ، پس از پیروزی انقلاب با انگیزه ای متعالی به حمع آفتابی پاسداران پیوست و به عضویت این نهاد مردمی درآمد . شهید همواره خود را یک سرباز و یک بسیجی کوچک می دانست و هرگاه الز مسئولیت وی درجبهه سؤال می شد با کمال فروتنی جواب می داد : فقط خدمتگرارم و ازاین که سرباز امام زمان (عج) هستم بسیار خوشحالم .

شهید مرتضی جاویدی مدتی را در جبهه ی غرب و کردستان به مبارزه با گروهکهای مزدور گذراند و پس از شروع جنگ تحمیلی گامهای استوار خود را بر خاک تفتیده ی خوزستان قهرمان نهاد و عاشقانه در عملیاتهای مختلف از جمله : فتح المبین ، بیت المقدس ، رمضان ، والفجر 1و2و8 ، خیبر و بدر و کربلای 4و5 شرکت کرد و حماسه ها آفرید . شهید، مدتها فرماندهی گردان همیشه پیروز فجر از تیپ المهدی (عج) را بر عهده داشت . یاران همرزم او هرگز خاطرة رشادتها و حماسه های شهید مرتضی جاویدی را از یاد نخواد برد . پیکر مطهر و نورانی این سرباز سلحشور به دفعات آماج تیر قرار گرفت .

شهید جاویدی پس از عملیات والفجر 2 به دیدار امام (ره) افتخار یافت و حضرت امام نیز او را مورد لطف و مهر قرار داده وپیشانی بلندش را بوسید . مرتضی در این دیدار از امام خواست تا برای شهادتش دعا کند . روح سراسر اشتباق شهید سرانجام در هجده بهمن  65 در ازدحام زخم و آتش ، قفس خاکی تن را گشود و عاشقانه بسوی میعادگاه ابدی به پرواز درآمد . عملیات کربلای 5 یادمان پرواز این عاشق واصل را در دل خونین خود جای داده است . خاک شلمچه شقایق زار خون این شهید و صدها شهید گلگون کفنی است که عاشقانه در آسمان لاجوردی جنوب به پرواز درآمدند .

شهید مرتضی جاویدی در سال 1360 همسری وفادار برگزید و تمرة این پیوند دودختر با نامهای زینب و زهرا است که زهرا هنگام شهادت پدر هنوز به دنیا نیامده بود . او در مراسم عروسی خود با لباس بسیجی حضور یافت تا نشان دهد باید رزمنده در همه حال آمادة نبرد باشد . حکایت دلاورمردیهای شهید بزرگوار که جای جای جبهه با نام او آشناست در این مقال نمی گنجد . به همین متخصر بسنده کرده وبه عنوان حسن ختام گلبرگهایی از دست نوشه های خونین او را براین سپید سکوت می نگاریم :

« نمی دانم من چکار کرده ام که شهید نمی شوم شاید قلبم سیاه است .خدا رحمت کند حاج محمود ستوده را، وقتی با هم صحبت می کردیم می گفتیم اگر جنگ تمام شد و ما زنده باشیم چکار کنیم ؟ واقعاً نمی شود زندگی کرد و به صورت خانواده های شهدا نگاه کرد .... و این جاست که ما واماندگان از قافلة نور باید بگوییم خوشا به حال آنان که با شهادت فتند . »

کرامت یک خواب(شهید سید محمد حسین جانبازی)

تقريباً اوايل سال 72 بودكه در خواب ديدم در محور «پيچ انگيز» و شيار «بجليه» در روي تپه ي ماهورها، شهيدي افتاده كه به صورت اسكلت كامل بود و استخوان هايش سفيد و براق! شهيد لباسي بر تن داشت كه به كلي پوسيده بود. وقتي شهيد را بلند كردم، اول دنبال پلاكش گشتم و آن را پيدا كردم. كاملاً خوانا بود. سپس جيب شهيد را باز كردم و يك كارت نارنجي رنگ خاك گرفته از جيبش در آوردم. روي كارت دست كشيدم تا اسم روي كارت مشخص شد: «سید محمدحسين جانبازي» ، فرزند لهراسب >از استان فارس.

 يكباره از خواب بيدار شدم و پيش خود گفتم: « حتماً اين خواب هم مثل خواب هاي ديگر است و از پرخوري بوده!!!»

خلاصه زياد جدي نگرفتم ولي شماره ي پلاك و نام شهيد را در دفترچه ام يادداشت كردم.حدود دو هفته بعد كه در محور شمال-فكه به «تفحص» رفته بوديم، با برادران اكيپ مشغول گشتن شديم.  ديگر نااميد شده بودم. يك روز نزديك غروب كه داشتم از خط برمي گشتم، چشمم به يك شيار نفررو افتاد. در همين حين چند نفر از بچه ها كه درون شيار بودند، فرياد زدند: «شهيد! شهيد!» و چون مدت ها بود كه شهيدي پيدا نكرده بوديم، همگي نااميد بوديم.

جلو رفتم، بچه ها شهيد را از كف شيار بيرون آورده بودند، بالاي سر شهيد رفتم. ديدم شهيد كامل و لباسش هم نپوسيده است.

احساس كردم شهيد برايم آشناست، وقتي جيب شهيد را گشتم، كارتش را درآوردم و با كمال حيرت ديدم كه روي كارت نوشته: « محمدحسين جانبازي»! وقتي شماره ي پلاك را با شماره ي پلاكي كه در خواب ديده بودم مطابقت دادم، متوجه شدم همان شماره ي پلاكي است كه در خواب ديده بودم. تنها چيزي كه برايم عجيب بود، نام «سيّد» بود!

 من در خواب ديده بودم كه روي كارت نوشته: «سيّد محمدحسين جانبازي» ولي در زمان پيداشدن شهيد، فقط نام «سهراب جانبازي» ، فرزند لهراسب از استان فارس ذكر شده بود. اينجا بود كه احساس كردم لقب «سيّد» ي را بعد از از شهادت از مادرش زهرا سلام الله عليها به عاريت گرفته است و جز اين نبود!

وصيت نامه شهيد محمد حسين جانبازي

بسم الله الرحمن الرحيم

و ما خلقت الانس والجن الا ليعبدون.اين جان عاريت که به حافظ سپرده دوست،روزي رخش بينم و تسليم وي کنم.

بنام يکتا پروردگار هستي و با ياد برادران شهيد و جانبازم وصيت خود را آغاز مي نمايم:شکر خداي را که نظر لطف و کرمش مردم ايران را در برگرفت و اين چنين آنان را از خواب دو هزار و پانصد ساله بيدار کرد و مشت هاي آنان را گره کرده و قدم هايشان را استوار کرده و با بر کندن خزانه دو هزار و پانصد سال ظلم و نابرابري خورشيد اسلام را از پشت ابرهاي سياه الحاد و ماديت و دنيا دوستي برابر اينان نمايان کرد تا آنها بوسيله اسلام خود و خداي خود را بشناسند و در نتيجه اين شناخت به وي نزديک گردند و اين نزديکي باعث عشقي شود که براي رسيدن به معشوق از هيچ وسيله اي نترسند و اين چنين خود با آغوش باز به استقبال شهادت بروند بار پروردگارا تو هزاران هزار مرتبه شکر مي گويم براي اين که زندگي مرا در اين دوره از زمان قرار دادي تا بتوانم ترا بجويم و به هدفم برسم.خدايا شکر که شيطان و نفس اماره مرا از من دور کردي که مرا در ادامه راه حسين نفريبند.اي دنيا به قول مولا علي ما ترا سه طلاقه کرده ايم و به سوي ديار عاشقان خواهيم شتافت حتي اگر با دادن هستي مان باشد در اين جا لازم مي دانم اين را بگويم که دنيا بداند که جز در سايه مکتب اسلام آن مدينه فاضله خيال هاي سال هاي سال بوجود نخواهد آمد دنيا بداند تا اصلي به نام شهادت در اسلام وجود دارد هيچگاه مسلمان ذليل نخواهد بود آخرين سرحد مشکلات و ناملايمات و تهديدها مرگ است وقتي ما مسلمانان مرگ را شيرين و شروع زندگي راحت ابدي بدانيم ديگر از هيچ کس و هيچ سلاحي نخواهيم ترسيد و علت پيروزي ما همين روحيه شهادت طلبي است به قول شاعر:

مرگ اگر مرد است گونزد من آي،تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

آمريکا و فرانسه و شوروي بدانند  مگر ؟؟؟ و ؟؟؟ سوپر استانداردها دست آخر چه مي توانند بکنند آيا غير از اين است که مرگ همراه دارد و ما بدون ترس از اين وسيله هاي مرگبار تابحال پيروز بوده و هستيم به قول امام امت بايد اين سلاح ها را برگيرنده اي باشد چون يک مشت فريب خورده اي که با يک الله اکبر بند دلش پاره مي شود با هر سلاحي که باشد هيچ غلطي نتواند کرد فقط اين ما هستيم که مي توانيم مدينه فاضله را درست کنيم ملت شهيد پرور ايران تا آن جايي که در توان داريد رهبري و روحانيت را تقويت کنيد جداً  که هر چه داريم از روحانيت اسلامي است قدر نعمت انقلاب و روحانيت را بدانيد تا از ما گرفته نشده است دست به دامن آنها بزنيد و بخواهيد تا شما را در اعماق اسلام وارد کنند چون سعادت ابدي همين است.و نعمت ديگري که بايد قدر آن را بدانيد خون شهيدان است اين همه پيروزي و از بين رفتن مشکلات از برکت خون شهيدان است.توطئه هايي از قبيل:فاجعه طبس ـ کردستان ـ کودتاي نوژه ـ طرح براندازي ـ خراب کاري هاي ضد انقلاب داخلي و اين جنگ تحميلي را آمريکا بپا کرد و همين برکت خون شهيدان بود که ما را بر همه آنان غلبه داد آن احتکارگري که اخباس را ذخيره مي کند و آن گران فروشي که هر چه زورش برسد از گوشت اين ملت شهيد داده و داغ ديده مي برد بداند که خداوند هر لحظه بر او حاضر و ناظر است و در يوم الدين کيفر پايمال کردن خون شهدا را از او خواهد گرفت و بداند که دارد خون شهدا را پايمال مي کند اي تف بر چنين راه و رسمي اي بيچاره اين مال دنيا را تا کجا خواهي برد.سخت آمده اي سخت هم خواهي رفت ز روز يور پادشاهان و املاک مالکان کدام يک در فشار قبر و پرسش و جواب بدردشان خورد يا در کجاي قرآن کريم گفته شده که گرامي ترين شما نزد خداوند ثروتمندترين شماست.دل بر جهان مبند کين بي وفا عروس،با هيچ کس شبي به محبت به سر نکرد. آقاي بازاري اين موي سپيد تو زنگ خطر است بيچاره مگر همسايه ات نمرد مگر آن طرفي و اين طرفي نمرد چه با خود بردند جز عملشان.تيغ بران گر بدستت داد چرخ روزگار،هر چه مي خواهي ببر اما نبر نان کسي. انشاءالله که هر چه زودتر دولت جمهوري اسلامي مبارزه خداپسندانه خود را بر عليه شما آغاز کند و شما را به کيفر دنيوي برساند.اميدوارم که دم گرم واعظين و روحانيون محترم در آهن سرد شما اثر کند چون بر خيلي آن هاي سرد از جمله قلوب ما اثر کرد و ما را راهي جبهه هاي حق عليه باطل کرد.اکنون ديگر حجت بر ما تمام شده است روحانيت هست،رهبر هست،راهنما هست،کتاب هاي اسلامي هست.در هر کجاي اين مملکت که سر بزنيد مجلس موعظه و پند و نصيحت است اما بايد به دنبالش رفت.موضوع ديگر اين که وصيتي هم به برادران همکار دارم و آن اين است که به نظر من آينده اجتماع را معلمين خواهند ساخت و اميدوارم که احکام عاليه اسلام را بر دفتر سفيد قلوب کودکان حک کنيد چون شما به منزله قلمي هستيد و قلب کودکان و ذهن آنها هم چون دفتر سفيدي است که هر چه بخواهيد مي توانيد بنويسيد و اميدوارم که اين معنا که مرکب دانشمند از خون شهيد ارزشش بيشتر است به وسيله پشتکار شما عزيزان زحمت کش در جامعه اسلامي نوپايمان تحقق پيدا کند انشاءالله. موضوع ديگر اين که چند کلمه اي خدمت پدر و مادر گراميم عرض کنم.پدر و مادر گرامي شما عمري خون دل خورديد و با فقر و درماندگي اين حقير را با تکيه به خدا بزرگ کرديد و کم کم نهالتان داشت بارور مي شد و هنگام چيدن ميوه بود که از دستتان رفت پدر و مادر گرامي بايد بگويم قبل از آن که فرزند شما باشم بنده خدا هستم و بر خودم لازم ديدم با وجود اين که شما به من احتياج داريد بنا به وظيفه اي که خداوند برايم مقرر کرده و بنا به فرمان ولي امر و نايب امام زمان(عج) راهي جبهه ها شوم و اين از چندين نظر برکاتي هم شامل حال شما مي شود يکي اين که رنج از دوري يا احياناً اگر لايق باشم شهادت من براي شما ثواب دارد و شما که خداي نا کرده از ثواب رو گردان نيستيد و ديگر اين که خداوند اجر و پاداش صابرين را کافي خواهد داد و ديگر اين که کسي چه مي داند اگر من نزد شما يا در دنيا مي ماندم دو سال ديگر خرابکار از آب در نمي آمدم و يا به راه ناحقي نمي رفتم خداي را شکر کنيد که فرزندتان در راه خدا به پيکار با دشمنان خدا برخاسته مادر جان اگر خداي ناکررده به عنوان ضد انقلاب فرزندتان اعدام مي شد آيا رويت مي شد سر قبرم برايم گريه کني مادر عزيز گناهان ما از حد گذشته بي عملي و تقصير از حد گذشته لذا با خداي خود معامله اي کردم و دنيا و لذات آن را رها کرده و آخرت را خريدم چه بسا تقديم جانم به درگاه احديت کفاره گناهانم شود و شفاعت امام حسين نصيبم شود و خداوند مرا ببخشد زيرا درياي رحمت خداوند وسيع است و با بخشيدن گناهان من از آن کم نمي شود فقط مادر جان شما را به خداوند بزرگ قسم مي دهم که مرا حلال کنيد شايد آمرزيده شوم پدر جان شما هم حلال کنيد من در طول زندگي هيچگاه باري را از دوش شما برنداشتم بلکه همه اش سربار بودم و شايد با مرگ من خداوند شما را به خاطر اين مصيبت ببخشد و بدين وسيله خدمتي به شما کرده باشم خواهر و برادرم وصيتم به شما اين است که همچنان خط امام را ادامه بدهيد و تحت تاثير افرادي بي تفاوت قرار نگيريد و راه مرا ادامه بدهيد و اسلحه به زمين افتاده برادرتان را برداريد و چنان به قلب دشمن هجوم بياوريد که به دار آزادي تاريخ فرار کند و ديگر خيال تجاوز به حکومت اسلامي را در سر نپروراند و به جاي اشک ريختن در سوگ من گلوله هاي راغت را با الله اکبر بدرقه کن تا عملت في سبيل الله باشد و مخلص شويد چون خداوند مخلصين را دوست دارد و اما وصيتم به همسر گراميم که از بدو ورود در زندگي مشترک با من با درد و رنج آشنا شدي و با همه مشکلاتي که در زندگي شخصي من وجود داشت براي رضاي خدا ساختي و همه گونه عيب هاي زندگي مرا پوشاندي و در هنگام گرفتاري ها و مشکلات با نصيحت هاي عاقلانه ات بارم را سبک کردي و دريغا که نتوانستم اقلاً خدمت کمي را در برابر سازش تو با مشکلات خانواده من انجام دهم و تو و دختر کوچکم را به خداوند مي سپارم که جان ما به دست اوست و اگر خداوند لياقتي به اين حقير سراپا گناهکار عطا فرمود و شهيد شدم از لحظه شهادتم ديگر آزادي براي آخرين بار از تو مي خواهم که مرا حلال کني وقتي فاطمه بزرگ شد حتماً به حد تکليف که رسيد او را با وظائفش آشنا کن و نگذار عبادتش چون من به قضا بيفتد و هر وقت خواستي برايش قصه بگويي زندگي امام حسين را برايش بگو و بعد بگو که پدرت هم رفت نزد امام حسين که حتماً ديگر ساکت خواهد شد و گريه نخواهد کرد و اگر هم گريه کرد بدان که در عزاي امام حسين است نه عزاي پدرش در ضمن حدود پنج سال نماز و 4 سال روزه قضا دارم که حتماً بدهيد برايم بجا بياورند از پنج سال دو سال و 5 ماه آن نماز مسافر و شکسته است بقيه کامل است از تمام اقوام و خويشان علي الخصوص خانواده عمويم بخواهيد که ما را حلال کنند.به اميد روزي که رزمندگان اسلام در کربلا همديگر را در بغل بگيرند و به اميد روزي که خداوند نامه عمل ما را به دست راستمان بدهد.محمد حسين جانبازي التماس دعا 29/6/1362